نماد اعتماد الکترونیکی

Poem: Doris Lessing To Farsi: Mitra Rostamian

Fable  ( By Doris Lessing)

When I look back I seem to remember singing

Yet it was always silent in that long warm room

Impenetrable, those walls, we thought

Dark with ancient shields. The light

Shone on the head of a girl or young limbs

Spread carelessly. And the low voices

Rose in the silence and were lost as in water

Yet, for all it was quiet and warm as a hand

If one of us drew the curtains

A threaded rain blew carelessly outside

Sometimes a wind crept, swaying the flame

And set shadows crouching on the wall

Or a wolf howled in the wide night outside

And feeling our flesh chilled we drew together

But for a while the dance went on

That is how it seems to me now

Slow forms moving calm through

Pools of light like gold net on the floor

It might have gone on, dream-like, for ever

But between one year and the next – a new wind blew?

The rain rotted the walls at last?

Wolves’ snouts came thrusting at the fallen

beams?

It is so long ago

But sometimes I remember the curtained room

And hear the far-off youthful voices singing

 

 Doris Lessing

 

Translation to Farsi Mitra Rostamian

 

 

 

حكايت 

از مجموعه چهارده شعر از دوريس لسينگ

 

وقتي باز مي نگرم،  آواز ، به ياد مي آورم 

بله هميشه در آن اتاق دراز گرم ، سكوت بود 

آن ديوارها از نظر ما 

غير قابل نفوذ و تيره بود با محافظ هاي باستاني

نور بر سر دختري يا تني جوان مي تابيد  

و بي خيال ، پخش ميشد 

صداهايي بم در سكوت بلند مي شد و در آب ناپديد مي گشت 

ولي براي همه مانند دستي ، ساكت و گرم بود.

اگر يكي از ما پرده ها را مي كشيد 

بيرون ، باران، شلاقي وبي محابا مي باريد

گاهي بادي مي وزيد و شعله ها را مي رقصاند 

و سايه هايي خزنده بر ديوار ايجاد مي كرد

يا گرگي بيرون در تاريكي شب زوزه مي كشيد

ما گوشتمان مي لرزيد و به هم مي چسبيديم

ولي رقص براي مدتي ادامه داشت 

من حالا چنين به ياد مي آورم 

اشكالي آهسته مي رقصيدند 

حوضچه هاي نور مانند تور طلائي 

نقش بر زمين ،

مي توانست براي ابد ادامه يابد رؤيا وار

ولي بين يك سال و سال بعد؟

آيا باد جديدي وزيد؟ 

باران دست آخر ديوارها را پوساند ؟

پوزه هاي گرگها به پرتوهاي نور حمله كردند؟ 

گذشته ي دوري ست 

ولي گاهي اتاق پرده دار را به خاطر مي آورم 

و صداي آوازهاي  دوردست جوانانه را مي شنوم 

  

دوريس لسينگ

ترجمه ميترا رستميان 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه کردن

«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت