نماد اعتماد الکترونیکی

تعداد مطالب نشريه:5650
تعداد پست وبلاگ ها:5140
تعداد نظرات وبلاگ ها:9660
تعداد نظرات نشريه:5468
بازديد مطالب نشريه:505587
بازديد اشعار وبلاگ ها:4795871
تعداد کاربران:1499
تعداد وب لینک ها:131
اشتراک در feed آخرین پست ها

نمرودآتش

ارسال شده توسط حسن کثیر
حسن کثیر
بادل سراغ من بیا پشیمان نمیشوی اهل خوزستان -کارمند -متاهل عشقم شکار وشعر
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 18 سبتامبر 2017
در شعرانه

 

من خجول ازدیده ات فریاد فریاد

هردم از هرسو رسد ، فرهاد فرهاد

با نظربازان مرو، درکوچه ها،شیادشیاد

عشق کتمان میکنی، ای وای وبیداد

راه می خانه نرو،صدطعمه صیاد

پرخطر گشته ست منزل واللهُ تنصاد*

مست ودیوانه اگر در عشق  اوفتاد

خام سوزد ،نمرود آتش،  یادباد

 

*صیدخواهی شد

 

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 17 0 نظر
آراء این پست
0 رای

من نباید قبل از مرگم، بمیرم

ارسال شده توسط معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 17 سبتامبر 2017
در شعرانه

 

می‏ خواهم عاشق شوم.

می خواهم هر صبح زندگی را با طراوت نامت آغاز کنم.

چشم ‎هایت، فانوس مرزهای تاریکی ‎ام

و

زلالی نامت را برملا کنم.

صدایم، گرم شود با نامت

و نگاهم،

در نای نای نوازش‌ های لطیف تکرار بی بدیل یک عشق

من باید هر صبح را به روی تو، پنجره باز کنم.

این جا،

انتهای روشنی هزاران پاییز سرد، لحظه‎ ی دوباره‌ ی سلام شاپرک‌ ها،

اینجا، زیباترین جای جهان است.

و من

می‌ خواهم تا آخر عمر

روحم را لبریز معمولی‌ ترین مهربانی‌ های عاشقانه‌ ی تو کنم

همین جا، پشت همین پنجره ‏ی بیدار صبح،

من نباید قبل از مرگم، بمیرم.

فکر کردن به نبودن، کار سختی است.

من باید تا همیشه‌ی طلوع خوشبختی، بیدار بمانم

تا همیشه‌ی پنجره‌های بیدار صبح

و همه‌ی پنجره‌های صبح را به روی تو باز کنم.

از هر دریچه که بنگری، دنیای من زیباترین جای جهان است.

من نباید قبل از مرگم، بمیرم.

می‌ خواهم هر صبح زندگی را با طراوت نامت آغاز کنم.

می‏ خواهم عاشق شوم.

معصومه، محمدی سیف، برگرفته از مجموعه «تو که باشی»، 1396.

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 17 0 نظر
آراء این پست
0 رای

من همینم که می بینی

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 16 سبتامبر 2017
در غزل

من همینم ، همین که می بینی! درد، بر دوشِ حسِّ تنهائی

شعرِ تَر می تراود از طبعم، تا بنوشی یک استکان چائی

 

من پُرم، پُر، از آه جانسوزی که امانم بریده است از آن

تو ولی بی خیال و فارغ بال ، مثل لولی وشان حالائی

 

می چمی مثل ماده آهوها،غافلی،غافل از هیاهوها

عمری از من گذشته است آری،می کشد عشق سر به رسوائی

 

بس که از درد دیده ام آزار، گفته ام با خودم هزارن بار

سر به بالین مرگ خود بگذار، جز به مردن اگر نیاسائی

 

گر نخواهی شوی پکر چون من، خانه بر دوش و دربدر چون من

گفته باشم که نازنین زنهار ، جان خود را به غم نفرسائی

 

شک ندارم که نیستی حوری، گاهگاهی ولی همینجوری

نکند ــ پیش خود گمان کردم ــ  نسخه ای دیگر از اهورائی؟

 

خوابم از سر پرانده ای دیری است، بی وفا با نگاه مشکوکت!

گرچه مادر بزرگ در گوشم ،جور و واجور خوانده لالائی

 

گاهگاهی که می زند غیبت،دربدر می شود هواخواهت

در زمین در پی تو می گردد،تو،ولی توی آسمان هائی

 

ول معطل تمام عالم هست، توی دنیا اگر نباشی تو،

بی تو مائیم بی برو برگرد،باده پیمای باد پیمائی!

 

بر فریبائی ات اگر خوردندغبطه گل ها، از این ملالی نیست

غافلی وای! از این که می دزدند ،از لبت غنچه ها شکوفائی

 

پیکرت هست رشک حورالعین، گل تری از هر آنچه گل دیدیم

آنچه را گل تر از گل است آیا می شود با گلی بیارائی؟

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 15 0 نظر
آراء این پست
0 رای

تا به کی باید تحمل کرد ...

ارسال شده توسط مريم انصاری فر
مريم انصاری فر
مريم انصاري فر تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 11 سبتامبر 2017
در غزل
 
می توان در فیلم هایت فتنه و آشوب را...
رقص در کاباره و نوشیدن مشروب را...
 
"گرمی مستی که می آید به رگ های تنت" 1
از لبت آهنگ آن خواننده ی محبوب را...
 
عادتم دادی به وافورت،به دود و نشئگیت
تا نبینی بعد از این تریاک نامرغوب را
 
حس "حمال الحطب" بودن عذابم می دهد 2
گُرده ام نگذار دیگر تکه های چوب را!
 
بی خیالی های موسی ... ضرب و شتم عبریان
تا به کی باید تحمل کرد این سرکوب را؟
 
مثل توکاهای بام "خانه‌ی سریویلی" 3
ترک خواهم کرد روزی لانه ی مخروبه را
 
 
1: گرمی مستی میاد توی رگ های تنم ( اردلان سرفراز ) 
2: و إمرأته حمالة الحطب ( سوره ى مسد )
3: خانه ى سريويلى ( على اسفنديارى )
 
 
مريم انصارى فر
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 13 0 نظر
آراء این پست
0 رای

«آنات » ما را بی وضوها شستشو دادند

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 11 سبتامبر 2017
در غزل

تا بر فروزد بی امان تر بی کران ها را

خورشید یک آن برنتابد کهکشان ها را

 

دنیا چراگاه شیاطین است بی تردید

جز این نده ره در دلت هرگز گمان ها را

 

 شیطان گمانم می پزد هر آن خیالی  خام

باید به پیش سگ بریزد پختمان ها را

 

 تکبیرة الاحرام هامان روح پرور نیست

گوئی بلالی لال می گوید اذان ها را

 

«ایّاک نَعبُد» هایمان چیزی نمی ارزید

تکثیر می کردیم زیرا «مستعان»ها را

 

بی هیچ شکی جمله سرحداتمان امن  است

در دست آرش ها اگر دیدی کمان ها را

 

امکان ندارد لامکان ها در مکان گنجند

در جای دیگر جستجو کن لا مکان ها را

 

این آسمان ها پاچه خار درد ها هستند

فرش زمین باید کنیم این آسمان ها را

 

از خواب غفلت بر نمی خیزند بی دینان

خرناس ها پنهان کنند آیا عیان ها را ؟

 

مطرب سرانگشتان خود را زخم خو تر کن

این زخمه در شور افکند شاید بنان ها را

 

طوفان نکند از جا بنای باجگیری را

دامن گرفت از بس زمینگیری زمان ها را

 

«آنات» ما را بی وضوها  شستشو دادند

باید به دست مرده شوها داد آن ها را

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 3 0 نظر
آراء این پست
0 رای

«آنات» ما را بی وضوها شستشو دادند

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 11 سبتامبر 2017
در غزل

تا بر فروزد بی امان تر بی کران ها را

خورشید یک آن برنتابد کهکشان ها را

 

دنیا چراگاه شیاطین است بی تردید

جز این نده ره در دلت هرگز گمان ها را

 

 شیطان گمانم می پزد هر آن خیالی  خام

باید به پیش سگ بریزد پختمان ها را

 

 تکبیرة الاحرام هامان روح پرور نیست

گوئی بلالی لال می گوید اذان ها را

 

«ایّاک نَعبُد» هایمان چیزی نمی ارزید

تکثیر می کردیم زیرا «مستعان»ها را

 

بی هیچ شکی جمله سرحداتمان امن  است

در دست آرش ها اگر دیدی کمان ها را

 

امکان ندارد لامکان ها در مکان گنجند

در جای دیگر جستجو کن لا مکان ها را

 

این آسمان ها پاچه خار درد ها هستند

فرش زمین باید کنیم این آسمان ها را

 

از خواب غفلت بر نمی خیزند بی دینان

خرناس ها پنهان کنند آیا عیان ها را ؟

 

مطرب سرانگشتان خود را زخم خو تر کن

این زخمه در شور افکند شاید بنان ها را

 

طوفان نکند از جا بنای باجگیری را

دامن گرفت از بس زمینگیری زمان ها را

 

«آنات» ما را بی وضوها  شستشو دادند

باید به دست مرده شوها داد آن ها را

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 3 0 نظر
آراء این پست
0 رای

و بعد

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 08 سبتامبر 2017
در غزل

نفس در جان، دمب جنبان شد و بعد

زندگی در مرگ عریان شد و بعد

 

مرد آتش سر فرو در خویش برد

عشق را جولان طغیان شد و بعد

 

فرصت سر در گریبانی نبود

ناگهان ایمان فراوان شد و بعد

 

بت شکن این بار در خود ،  بت شکست

عشق در قلبش فروزان شد و بعد

 

دشنه ای رقصید در دستی حریر

جان ابراهیم حیران شد و بعد

 

عزم خود را مرد آتش جزم کرد

هاجر امّا دل پریشان شد و بعد

 

سر به فرمان بود اسماعیل نیز

در دلش ناگاه طوفان شد و بعد

 

عشق دست و پای طوفان را که بست

باز ، دست و پای ایشان شد و بعد

 

خنده زد بر روی اسماعیل عشق

چشمهایش سنبلستان شد و بعد

 

شد محقق ناگهان ذبحی عظیم

جلوه گر تا عید قربان شد و بعد

 

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 4 0 نظر
آراء این پست
0 رای

غدیر

ارسال شده توسط سجاد صادقي
سجاد صادقي
برچسب شاعريم زده اند بايد كه فرد لايقي باشم دور از تمام عنوان ها سجاد صادقي ب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 06 سبتامبر 2017
در غزل

دنبال مطرح کردن امری خطیر است
جایی که یک عمر است درگیر کویر است
امروز باید گفت با این حاجیان که ...
برگشته اند از حج و فردا نیز دیر است
فریاد باید زد که این دستی که بالاست
دست علی مرتضی دست امیر است
امروز ، روز جانشینی نبوت ...
امروز ، روز عالی عید غدیر است
وقتی که دستش رفت بالا دید دنیا
که آسمان هم روبه رویش سر به زیر است

#سجاد_صادقی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 79 0 نظر
آراء این پست
0 رای

بر دست هوچیان عجبا ساز می دهند!!

ارسال شده توسط طارق خراسانی
طارق خراسانی
رشته تحصيلي ام پس از دوران دبستان تا دانشكده فني ، تمامن فني بوده يعني آموزشگاه
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 04 سبتامبر 2017
در سایر..

آنان که رو به محضر استاد می روند
شیرین زبان به دیدن فرهاد می روند
آن اهل باد ، در پی هر باد می روند

آنان که هر کجا گذر افتاد ، مى روند
پشت هزار گردنه از یاد مى روند

آنان که سخت تشنه ی دیدار شبهه اند!!
هر لحظه بی دلیل گرفتار شبهه اند
خوش باورند و یکسره در کار شبهه اند

همداستانِ قافله سالار شبهه اند
با پاى خود به دلهره آباد مى روند

دل را کدر نموده و دور از زلالها
همخانه با شعار و دروغین مقالها
این قوم بی خبر ز حرام و حلالها

تا عمق چشمهاى زلال غزالها
مثل نگاه خیره ى صیاد، مى روند

اینان همان قبیله ی وَهمی ز مردم اند
هر لحظه در مسیرِ خیالات خود گُم اند
بی شک به فکر رفع طلسمات کژدم اند

دنبال گنجهاى بزرگ تَوهُّم اند
هر کس نشان تازه ترى داد مى روند

مرغ هوس چو صاعقه پرواز می دهند
بردستِ هوچیان عجبا ساز می دهند !!
خود را فریب داده و هم باز می دهند

شب، دل به فال خواجه ى شیراز مى دهند
فردا به سوى پیرِ گناباد مى روند

گفتند کشور دل اگر بی بلا کنیم
دل را به عشقِ پاکِ خدا مبتلا کنیم
عاشق شویم و ملت عاشق صدا کنیم

گفتند: خاک را به نظر کیمیا کنیم!
اما به عشقِ "دست مریزاد" مى روند

از اهل باد ، گیر همین نکته را که ما
گفتیم و گوش گر بدهی دوری از بلا
اینان مرید بوده همانا که هیچ را

خود را سپرده اند به تقدیرِ موجها
وقتى به سمت ساحل فریاد مى روند

ما می رویم و باش ، پس از این ولی خموش
با باد های هرزه ، نه، با پیرِ می فروش
آن کس که داد باده و گفتا که نوش ، نوش

ما، سرو مى شویم... که سرهاى سبز پوش
بر باد مى روند، ولى شاد می روند!

طارق خراسانی

پ . ن
مخمس با تضمین از غزل خانم غزل آرامش

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 94 0 نظر
آراء این پست
0 رای

سه حرف عاشق(شهید محسن حججی)

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 03 سبتامبر 2017
در غزل

سه حرف عاشق(شهید محسن حججی)


با خون نوشته بودش بر نیزه او سه حرفی
بر نیزه هم نوشتند از یاد او به کتفی
راز و نماز حق را الله می ستايد
این غمزه از سری خون برداشت همزه الفي
بی حد نمی توان کرد از مرزها تجاوز
اما به عشق آری خون مي شود ز ظرفی
هر کس ندید آبی از تشنگی سرابی
با قامت دلیری دل می کند ز ضعفی
آه از سوار تکتاز بر شعله ی حریفان
دیوانه کرد مشقی خون را ز جمله عطفی
بیرون میا ز سنگر خون می چکد لبالب
این شعله پرستيز است ،عباس ،خون ز هدفی
در دفتر حقیقت خون را عزیز کردند
عباس ای علمدار دل داد ه ام ز شعفي
بر مرزبان سرودند حق را به سوز و ماتم
بر عشق شعله افزود خون از نیام شرفی
از جمع عاشقان ار الله می نوازی
با خنده خون نویس از دیوانگان ز حلفی

 

سیده مریم جعفری

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 80 0 نظر
آراء این پست
0 رای

مرده ام

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 01 سبتامبر 2017
در سپید - نیمایی

حالم
شبیه مرده ای است
که سالها در کورترین نقطه دنیا
زندگی می کند
و هیچ کس
این حقیقت را باور ندارد
که سالها است
مرده ام
علی رفیعی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 101 0 نظر
آراء این پست
0 رای

هذیان

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 29 آگوست 2017
در رباعی

نگاه مرده مردی درون آینه پنهان

دلی شکسته تر از من هزار گوشه زندان

کنار باد نشستم که رهگذر باشم

از این همه پستی و این همه هذیان

علی رفیعی 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 27 0 نظر
آراء این پست
0 رای

حضرت مستطاب عشق آمد ، ضجّه زد در مغاک خاک ابلیس

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 22 آگوست 2017
در غزل

های و هویی در آسمانها بود، رعد بر خود مهیب می پیچید

هر چه گل بود زود می پژمرد، خار بر گل أُریب می پیچید

 

شیطنت ها که از بشر سر زد، پای در گل شدند آدم ها

شعله ور گشت آتش عصیان، در جهنم لهیب می پیچید

 

ضجه ها بود فاش تر از پیش ناله ها  دلخراش تر از پیش

وای در گوش جان انسان ها ناله ی نی عجیب می پیچید

 

رود ها تر دماغ اگر بودند در گلستان گلی نمی پژمرد

گل  ز شادابی اش مگر آنی روی از عندلیب  می پیچید؟

 

خشم دژخیم روزگار از بس باغ ها را به داغها سوزاند

کوه حتی  در استواری ها ، برفرازش نشیب می پیچید

 

خشکسالی به جان باغ افتاد ، بس که  باران کنسک می بارید

رود اگر رو به گلشنی می کرد ،راست می رفت و شیب می پیچید

 

دخمه ای بود و صد عسس درآن سینه می شد قفس ،نفس در آن ،

حبس شاید از آن سپس در آن، محبس « أم مَّن یُّجِیب » می پیچید

 

ساحلی ها خدا خدا کردند رحمت حق نصیب انسان شد

زل به دریا زد آسمان ناگاه، موج بر خود نجیب می پیچید

 

بر نیستان نهیب زد طوفان ، «خیزران » را به جان شرر افتاد

 تاک بی تاب بر خودش لرزید ، نسخه اش را عجیب می پیچید

 

پا به دنیا گذاشت ذالنوری  که جواد الأئمّه اش خوانند

گل به دامان دشتها رقصید ، بوی گل دلفریب می پیچید

 

سینه اش رعد اگر ستبر افتاد تیرگی در نهاد ابر افتاد

نسترن  دلنواز می رقصید، باد با فرّ و زیب می پیچید

 

یاسمن می گرفت از او نکهت، شور مستی به یاد باد افتاد

هر کجا پا نهاده می دیدند ، در فضا عطر سیب می پیچید

 

می گرفت از جمالش ایمان، جان ، جود از او به وجد می آمد

غنچه را سهره قلقلک می داد، عطر گل بی رقیب می پیچید


حضرت مستطاب عشق آمد ، ضجّه زد در مغاک خاک ابلیس

در فراسوی سنبلستان ها، ضجه اش نا شکیب  می پیچید

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 90 0 نظر
آراء این پست
0 رای

....

ارسال شده توسط مونا فریدونی
مونا فریدونی
دانشجوی مترجمی زبان و گیتاریست و شاعر مجموعه پیکر سنگی نشر مایا
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 16 آگوست 2017
در سپید - نیمایی


دلش را شکست تا سهم زندگی
نکردش را بگیرد
قلبش را شکست تا عقل دیگر بهانه نداشته
و توبه کند،
چراکه هرازگاه کم می آوردانسانیت
و گاهی کم می آورد در وجودش
تکه ای از خود را
م.فریدونی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 95 0 نظر
آراء این پست
0 رای

سرش بهای دلی شد که جز به حق نسپرد ه ست

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 16 آگوست 2017
در غزل

{تقدیم به روح پاک شهید مدافع حرم  محسن حججی}

 

ببین سرایت غیرت، نگاه ژرف جنون را

ببین که با چه درایت نبسته طرف جنون را

 

طلایه دارنگاهی که جز شکوه ندارد

نبرده سمت خدا جز تب شگرف جنون را

 

به  داغ لاله قسم تا عنایتی نکند حق

کسی که  عشق بورزد، نبرده صرفه جنون را

 

به مدعا نتوان  زد دم از جنون که کسی که

نکنده  هیچ دل  از سر نشُسته ظرف جنون را

 

سرش بهای دلی شد که جز به حق نسپرد ه ست

فدای نحو که شاید کنند صرف جنون را؟

 

خدا کند که بفهمیم از این غرور مجسم

سکوت محض تحیر غریو  حرف جنون را

 

بهار عشق گلی را نکرده زینت بستان

زمان  اگر نه ز دامان  سترده  برف جنون را

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 34 0 نظر
آراء این پست
0 رای

بدون عنوان

ارسال شده توسط مونا فریدونی
مونا فریدونی
دانشجوی مترجمی زبان و گیتاریست و شاعر مجموعه پیکر سنگی نشر مایا
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 14 آگوست 2017
در کوتاه نوشته ها

[Photo]

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 30 0 نظر
آراء این پست
0 رای

کم کم

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 13 آگوست 2017
در ترانه

حالا کجا باید برم
وقتی که هرجا خونه تِ
گوشام و می گیرم بگو
دستای کی رو شونه تِ
لب هات و قرمز تر نکن
خون خوار آدم نیستم
انقدر نزدیکم نشو
من دیگه کم کم نیستم
علی رفیعی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 32 0 نظر
آراء این پست

جاده‌ها ترسو هستند

ارسال شده توسط معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 07 آگوست 2017
در شعرانه

اینجا چه قدر هوای اندیشه‌ام آفتابی

چه قدر خیال تو

خاطر خواب آلوده ام را بیدار می‌کند

 

 

اینجا چه قدر هوای اندیشه‌ام آفتابی

چه قدر خیال تو

خاطر خواب آلوده ام را بیدار می‌کند

 

من از عشق تو گرم

پرشورم

پس اخبار چه می گفت؟!

هشدار! هشدار!

''سرما نزدیک است''

''اگر در جاده هستید، زنجیر چرخ همراه داشته باشید''

این جاده برایم گرم گرم است

وقتی چرخ زندگی‌ام

نبض تپنده‌ی نگاهت

به زنجیر خورده است

 

جاده ها چه ترسو هستند

خبر ندارند که تو در راهی!

سوز و سرما کجا بود آخر؟

وقتی که جاده‌ها نیز رأس ساعت حضور تو

آواز گرم عاشقی، سر می‌دهند

می‌شود در اسفند ماه هم نوبرانه چید؟!

هوا بیشتر متمایل به پنج مرداد است

اینجا چه قدر هوای اندیشه‌ام آفتابی

چه قدر گرمم

به گمانم از این جاده گذر کردی؟!

محمدی سیف، معصومه، برگرفته از مجموعه شعر «تو که باشی»، در دست چاپ...

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 197 0 نظر
آراء این پست
0 رای

مادرم

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 27 جولای 2017
در ترانه

دیگه نمی زارم بری

این خونه از دیوار نیست

تو سینه پر درد من

هیچی مثه سیگار نیست

من دود می کردم تو رو

هرجا خیالتم نبود

رویای با من بودنت

فرض محالتم نبود

از مرگ می ترسم ، نگو

دنیا به آخر می رسه

تیغ و نوازش می کنم

از دور مادر می رسه

علی رفیعی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 152 1 نظر
آراء این پست

ای کاش کافر می شدم!

ارسال شده توسط مريم انصاری فر
مريم انصاری فر
مريم انصاري فر تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 23 جولای 2017
در غزل
 
کاشکی باران رحمت یا که نوحی داشتم
در نبرد زندگی "فتح الفتوحی" داشتم
 
مثل سربازی که عمری تحت امر شاه بود
لااقل در "خانه ی آخر" شکوهی داشتم
 
کاش با نفرین من این قوم در هم می شکست
یا پس از تبلیغ آیینم گروهی داشتم
 
در نزاع بین مردم سر بریدن ها نبود
گوسفندی آسمانی روی کوهی داشتم
 
درد جسمی فقر و تنهایی بلای بهتریست
مردم از بس صبر کردم درد روحی داشتم
 
من مسلمانم ولی ای کاش کافر میشدم
تا برای ضجه های خود صبوحی داشتم
 
 
مريم انصارى فر
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 190 0 نظر
آراء این پست
0 رای

فراموشم کرد

ارسال شده توسط سجاد صادقي
سجاد صادقي
برچسب شاعريم زده اند بايد كه فرد لايقي باشم دور از تمام عنوان ها سجاد صادقي ب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 23 جولای 2017
در غزل

وسط مهلکه و دود فراموشم کرد
آنکه معشوقه ی من بود فراموشم کرد
آنکه از شعر فقط قافیه را می فهمید
درد هایی به من افزود فراموشم کرد
شرط کردیم که یکباره به دریا بزنیم
ته این معامله بی سود فراموشم کرد
رد شد از اسم من و رفت به دنیای خودش
مثل خشکیدن یک رود فراموشم کرد
تا که از حافظه و خاطره ها خط خوردم
دو قدم مانده به بدرود فراموشم کرد
در دلم بود امیدی که مرا می بیند
وای بر من ، خود معبود فراموشم کرد

#سجاد_صادقی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 166 0 نظر
آراء این پست
0 رای

دموکراسی کلمات!

ارسال شده توسط مريم انصاری فر
مريم انصاری فر
مريم انصاري فر تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 17 جولای 2017
در سایر..
01
سرنوشت من شبیه همان بره ی آسمانی معصوم است
همان بره ی آسمانی معصوم
که جریان قانونمند حیات
از چرخه ی اصلی خارجش ساخت
و گلبول های سپیدش را
به سجده انداخت.
 
 
 
02
بعضی از آدم ها
ندانسته
رکورد گینس را می شکنند
مثل تو
که دلم را
هزاران بار شکستی!
 
 
03
برگ های آخر تاریخ را ورق می زنم
زیر اسامی خط قرمز می کشم
و با خود می اندیشم
"خدا نویسنده خوبی است
اگر داستان هایش
 پایانی "باز" داشته باشند..."
 
 
04
تو روی خط تالوگ به دنیا آمدی
و روی خط تالوگ از دنیا رفتی
و یک روز غواص ها بدنت را
از میان صدف ها بیرون کشیدند
و بچه ها هیچ راهی نداشتند 
جز اینکه باور کنند
" انسان موجودی اجتماعی است. "
 
 
05
کسی آن طرف خط منتظر مانده است
تا من
فرق بین غسال خانه و مریض خانه را بفهمم
و به خاطر بیاورم
بعد از هر سلام
لزوماً كلامی نیست
و به خاطر بیاورم
چقدر با قرص هایم مهربان بوده ام
و با صندلی های خاکستری
که هر هفته خاکستری تر می شد
و صدایی که هر هفته بلند تر نمره ام را می خواند
که با بی حوصلگی تمام
نمره ام را می خواند
بعدی...
بعدی...
بعدی...
و به خاطر بیاورم که آیا
 بعدی هم وجود دارد یا نه!؟
 
 
06
موزه های مردم شناسی
بهترین جای جهان اند
جایی که می شود آسوده گام برداشت
به تک تک آدمک ها سلام داد
و در کنارشان
عکس یادگاری گرفت
 
 
07
"عشق" واژه ای "عربی" است
و مصدری "لازم"
که برای آموختنش باید
"زمان" زیادی  "صرف" کنم.
 
 
08
وقتی بینی "پینوکیو"
از تلویزیون بیرون می زند
و پایش از رادیو 
به روزنامه ها
و از روزنامه ها 
به خیابان ها می رسد
حس می کنم 
سرزمینی که در آن زیسته ام
جز "سرزمین عجایب" نبوده و نیست
 
 
09
" تو" پرچم های زیادی را
درون " ماشین لباس شویی " انداختی
و بی تفاوت
دکمه ی " شروع " را زدی
غافل از آنکه رد هر پرچمی
روی پرچم دیگرست
و "ما" در '" پایان"
تنها یک مشت
پارچه ی رنگی هستیم.
 
 
10
چه موسیقی متنی
 در دل این شهر جان گرفت!
چه سازهایی
سازه هايی
 در جای جای
 زبان باز کردند!
چه نت هایی
به دامان هم چنگ زدند...
تا رساترین و بم ترین صداها
صدای تو باشد
" بم" !
 
 
 
مریم انصاری فر
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 206 0 نظر
آراء این پست
0 رای

فردا، مرا زود بیدار کن!

ارسال شده توسط معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 16 جولای 2017
در شعرانه

فردا، مرا زود بیدار کن!

فردا، مرا زود بیدار کن!

می‏خواهم به وقت محلی، صبح بهخیر بگویم به چشمانت

فردا، مرا زود بیدار کن!

می‏خواهم طلوع چشم‌نواز تو را ببینم.

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 181 0 نظر
آراء این پست

من دختر گیلانم

ارسال شده توسط معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 15 جولای 2017
در شعرانه

من دختر گیلانم

 

من دختر گیلانم

اینجا سرزمین من است.

سرزمین من پر از آرامش است،

از سرزمین من هم یاد کن

به وقت چیدن احساس، در بین عطر موسیقی باغ

نفس در نفس

سر به گیسوی سبز مزرعه

تا همیشه سرسبزو بهاری

من دختر گیلانم، گیلان سرسبز، پدرم را می‌شناسی؟

همان که قلبش شبیه باران است.

از سرزمین من هم یاد کن

از باغ های چای و زیتون، از شالیزارهای برنج «لشت نشا»

از خانه های روستایی با سقف های پوشیده از شالی.

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 96 0 نظر
آراء این پست

به دیوار دلتنگی تکیه نکن

ارسال شده توسط معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 15 جولای 2017
در شعرانه

 

به دیوار دلتنگی تکیه نکن

این دیوار پر از رویای خیس است

از جنس تاریکی شب

از دیوار دلتنگی فاصله بگیر

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 84 0 نظر
آراء این پست

راضی نیستم

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 14 جولای 2017
در ترانه
با این که راضی نیستم
وقتی که می بندی درو
من پشت این در نیستم
هرجا دلت می خواد برو
پُک می زنم به زندگی
هر روز دودت می کنم
از بس نبودی پیش من
سرخ وکبودت می کنم
علی رفیعی
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 172 0 نظر
آراء این پست
0 رای

نوش کردم به سحر شهدِ شکرخندش را

ارسال شده توسط طارق خراسانی
طارق خراسانی
رشته تحصيلي ام پس از دوران دبستان تا دانشكده فني ، تمامن فني بوده يعني آموزشگاه
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 10 جولای 2017
در غزل

نوش کردم به سحر شهدِ شکرخندش را
تا شنیدم غزلِ ذهنِ هنرمندش را

یکی یک دانه همین ماه ِغزلخوان من است
هر چه گشتیم ندیدیم همانندش را

خواب خود گفتم و افسوس که تعبیر نشد
این چه سری ست؟ ندانسته فرایندش را

« مثلِ آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را»[1]

خانمانت همه بر باد رود ، من گفتم
نگران تا نکنی دلبر دلبندش را

شادی اش را زخدا خواسته ام ، می خواهم
تا ببینم نگهِ حالتِ خرسندش را

پند می داد بجز عشق به راهی نروم
تا ابد هیچ فرامُش نکنم پندش را

سخنش قند و نبات است ، خدا می داند
چه شود دل شنود صحبتِ چون قندش را؟!


طارق خراسانی

12تیر 1396

[1] . بیت از استاد کاظم بهمنی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 239 0 نظر
آراء این پست
0 رای

عنوان پست:حال عجیب

ارسال شده توسط مرتضی برخورداری
مرتضی برخورداری
مرتضی برخورداری متولد 1356 روستای دشتخاک زرند از توابع استان کرمان شغل معلم ،مجم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 08 جولای 2017
در غزل

با تو ای عشق دلم حال عجیبی دارد

عاقلی مست که رفتار نجیبی دارد

 

می زند بغض شبیخون به گلویش همه شب

این ستمدیده به لب «ام یجیبی » دارد

 

حال دل حال پدر گشته به هنگام ازل

بی محابا هوس خوردن سیبی دارد

 

جامه ی رزم به تن دارد افسوس به لب

در دل کوچه یقین کهنه رقیبی دارد

 

لشکر دل به هوا خواهی  یار آمد وعشق

قصد افروختن جنگ صلیبی دارد

 

میهمان تو پُر از زخم وترک خواهد بود

بی جهت نیست دلم شوق طبیبی دارد

 

آتش سینه دمیده است زخاکسترو لب

چون زغالی ست که پیوسته لهیبی دارد

 

گوئیا آب نخورده ست تکان از رخ آب

این سرابی ست که آهنگ فریبی دارد

 

آه ای عشق تو هم مرهم و هم درد،عجب

دشت آرام تو طوفان مهیبی دارد

 

 

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 262 0 نظر
آراء این پست

تنهاییاتو تازه می فهمم!

ارسال شده توسط مريم انصاری فر
مريم انصاری فر
مريم انصاري فر تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 08 جولای 2017
در چارپاره
 
تنهاییاتو تازه می فهمم
تنهاییای دردناکت رو
دارم به جای تو تو آغوشم
قالیچه ی پهن رو خاکت رو
 
می ترسم از جمعیت حاضر
اینا که سر تا پا سیاپوشن
اینا که از بس خودزنی کردن
افتادن و یک گوشه بیهوشن
 
می ترسم از رد گلابی که
رو صورتم میریزه ناغافل
از اسم تو رو دسته های گل
از چای با خرما و عطر هل
 
نه میره فکرت از خیال من
نه میره غم از توی تن پوشم
نه پرچما از روی دیوارا
نه صوت عبدالباسط از گوشم
 
من کوچه ها رو دور خواهم زد
تا راه خونه دورتر باشه
تا اینکه ماه خونه برگرده
از ماه شب پر نورتر باشه
 
تنهاییاتو تازه میفهمم
تنهاییای دردناکت رو
دارم به جای تو تو آغوشم
گل های مریم روی خاکت رو
 
مریم انصاری فر
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 146 0 نظر
آراء این پست
0 رای

خنده.دار

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 06 جولای 2017
در طرح - هایکو

وقتی به تو فکر می کنم
دیگر به روی هیچ کس
نمی خندم
تو
خنده.دار ترین اتفاق
زندگی من بودی
علی رفیعی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 164 0 نظر
آراء این پست
0 رای
«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت