نماد اعتماد الکترونیکی

تعداد مطالب نشريه:5654
تعداد پست وبلاگ ها:5152
تعداد نظرات وبلاگ ها:9663
تعداد نظرات نشريه:5597
بازديد مطالب نشريه:528996
بازديد اشعار وبلاگ ها:5119079
تعداد کاربران:1502
تعداد وب لینک ها:131
اشتراک در feed آخرین پست ها

باران و سیل و برف

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 12 نوامبر 2017
در غزل


 
دنیای شعرم پُر تر از  دنیای تو خالیست
تقویم ِ من لبریز ِ از تقدیر ِ اِشغالیست

حس ِ پرستوبودن و كنج قفس ماندن
حس ِ  من و پرواز و درد ِ بی  پر  و   بالیست
 
حتما خدا هم خوب می داند كه این عالم
با این همه ریز و درشتش باز پوشالیست

این آسمان  را كلبه ی چوبی نمی فهمد
باران  و سیل و برف  وقتی  از  بداقبالیست

  توفكر میكردی كه با یك مشت  وزن و حرف
شاعر شدن  آسان تر از ترفند ِ نقالیست


مرداب هرگز رود و دریا را نمی فهمد  
مرداب در خلوت همیشه غرق ِ خوشحالیست
 

اما همیشه چشمه ها چون روح ِ سرگردان
در پیچ و خم های زمان ، تصویرشان  عالیست
 
اكرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 52 0 نظر
آراء این پست
0 رای

13 آبان

ارسال شده توسط حنظله ربانی
حنظله ربانی
حنظله ربانی هستم از استان فارس شهرستان لامرد بخش اشکنان دهستان کال
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 04 نوامبر 2017
در چارپاره

#حنظله_ربانی
#چهارپاره
#سیزده_آبان

به مناسبت گرامیداشت 13 آبان و  روز دانش آموز
ـــــــــــــــ

روز ، روز شکوه باورهاست
عاشقی را دوباره تمرین کن
سبز شو در برابر دشمن
سرخ ، خود را فدایی دین کن

روز زرّین دانش آموز است
دانش آموزی آفتابی باش
با تو ایران بهار می ماند
پس بمان سبز و انقلابی باش

باش " فهمیده " ، بابصیرت ، چون
کفترانی که بی ریا رفتند
مثل آنان که در چنین روزی
پر گشودند و تا خدا رفتند

سروهایی که در برابر حق
سجده کردند و روسپید شدند
غزل سرخ عشق را خواندند
لاله لاله ، همه شهید شدند

واژه واژه شدند جاری تا
واژگون شد خطوط استکبار
پای طاغوت را قلم کردند
وَ سروده شدند معنادار

روزی از جنس روزهای خداست
قدر آن قدر لیله القدر است
برکاتش برای ما این " روز "
پربها مثل غزوه ی بدر است

پس بیا تا توان به تن داری
حرمتش را بدار فرزندم !
تا همیشه شعارت این باشد :
« من به این انقلاب پابندم »

حنظله ربانی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 74 0 نظر
آراء این پست

در اربعین

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 04 نوامبر 2017
در غزل

در اربعین، چشم تری  در آتش و خون
ماندَ ست، زینب .....  خواهری در آتش و خون
 
در  قتلگاه  ِ نینوا پیچیده امشب
حال و هوای دیگری   در آتش و خون
 
زینب به هر سویی دوان ،گریان و نالان
گوید ز  داغ ِ پیکری  در آتش و خون
 
امشب چهل شب بی حسین و بی رقیه
زینب شده نیلوفری  در آتش و خون
 
فریاد های العطش ، عباس ......عباس
دست بریده ،یاوری  در آتش و خون
 
زینب.... چهل شب ، داغ ِ هفتاد دو خورشید
دارد و  و داغ دختری  در آتش و خون
 
 
از  دختری کوچک هزاران داغ دارد
داغ رقیه ، پر پری در آتش و خون
 
شرم از گلوی اصغر  شش ماهه دارد
تاریخ... شرم از   خنجری  در آتش و خون
 
سر می زند  تا صدهزاران اربعین اشک
رگبار ِ چشمان تری در آتش و خون
 

###    ###   ###   ###

امشب به دست باد ها هر سو دوان است
از سوزها   خاکستری در آتش و خون


امشب صدای  ناله ها ،فریاد ها، زخم
پیچیده لای دفتری در آتش و خون
 
اکرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 59 0 نظر
آراء این پست

خوشحال

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 01 نوامبر 2017
در ترانه

چراغ خونه خاموشه
شبم سیگار و آغوشه
دلم رو سخت می گیرم
آخه چن ساله بی هوشه
تو می خوابی و من خوبم
تو دستای تو مصلوبم
سر بی روح و سنگین و
به دیوار تو می کوبم
همه از درد می میرن
من از درد تو خوشحالم
کجای سینه خوابیدی
که به زخم تو می بالم
علی رفیعی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 66 0 نظر
آراء این پست

قلبم همیشه برنده است

ارسال شده توسط مونا فریدونی
مونا فریدونی
دانشجوی مترجمی زبان و گیتاریست و شاعر مجموعه پیکر سنگی نشر مایا
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 20 اکتبر 2017
در پست مدرن
نمیدانم چگونه است' زمان زبان ندارد


 سختی روزگار امان ندارد


 مغز من گاه توان بلند پروازی ندارد


نمیدانم چگونه است که


 چشمانم میبیند و حس میکند و باور


اما قلبم همیشه برنده است


گذر زمان ، اینجا رنگی بر لب شب ندارد


 شب ماه را میخواباند با سکوت ستاره هایش


ابر به فکر میرودُ


  چشمها بسته می شود


اما قلبم همیشه برنده است، خواب را باور ندار 

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 92 0 نظر
آراء این پست

آمین

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 20 اکتبر 2017
در غزل

این جمعه هم  آزرده و   تعطیل مي چرخيد
دنبال  ِ  صور ِ  دور ِ   اسرافيل  مي چرخيد


قلب ِ خيابانهاي سرد شهر خالي بود
در آدمك هايش مِه و   قندیل  مي چرخيد


آنقدر غم باريد    تا سطح زمين پُر شد
حالا نگاه مبهم ِ  یک ایل مي چرخيد


دنيا زمين را باز هم محكم تكان ميداد
گهواره اي در خواب هاي  نیل   مي چرخيد


آخر   ترك خورد انجماد ِ  كهنه ي دنيا
انگار در متن زمان  قربيل مي چرخيد


در آسمان ِ  اين كوير  ِ تشنه ي بي ابر
يك قطره باران  در پی ِ    هابيل مي چرخيد


دنيا دگرگون شد  و رعدي دهر را پيچيد
ديدند آياتي كه   با  ترتيل    مي چرخيد


ديدند در اين جمعه هاي خسته  ي بي مرز
آمين ِ  يارب يارب ِ تعجيل     مي چرخيد

 

اکرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 65 0 نظر
آراء این پست

شعله ای شعر

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 20 اکتبر 2017
در غزل

زندگی در همه ابعاد   زمین گیرم   کرد
 تا به خود آمدم از کل ِ  جهان سیرم  کرد

مثل خوابی که شب ِ حادثه را گم می کرد
گم شد و صبح .... به صد حادثه تعبیرم کرد

سهم من یک قلم و چکه ای از جوهر بود
که  ورق پاره ا ی  از درد  فراگیرم   کرد

کودکی.... روشنی ِ بودن ِ مادر را داشت
که مرا در سفر ِ  عشق سرازیرم    کرد

کودکی... فصل جوانی .... سریالیست  بلند
که به کوتاهی ِ یک لحظه     شبی پیرم  کرد

خواستم قصه ی لبخند به پایان نرسد
قطره ای   اشکِ تمسخر شد    و تحقیرم کرد

و خدا یی که مرا سخت در آغوشش داشت
شعله ای شعر به جانم زد و تبخیرم   کرد


اکرم بهرامچی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 32 0 نظر
آراء این پست
0 رای

هستی

ارسال شده توسط اکرم بهرامچی
اکرم بهرامچی
وقتی که آغاز شدم نفهمیدم و بی شک پایانم را نیز............
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 20 اکتبر 2017
در غزل


دردادگاه ِ خلقت ، وقتي كه خشكساليست

محكوم بودن ِ  ما   ،  يك فرضِ احتماليست
 

 

وقتي گناه ِ  آدم،    قانونِ ِ سيب سرخ است
وقتي بهشت و دوزخ،      آغاز ِ  اتصاليست


تبدار ِ سيب و گندم ،     بي جرم بر سر ِدار

تقصير ِهيچكس نيست، تقدير لا اباليست



بودن و يا نبودن ، اين فيلمنامه ي ماست

دنياي ما سكانسِ ِ ، يك قاب ِ عكس خاليست
 

 

امروز یک سلام است     ،فرداخدانگهدار
شايد تمام هستي ،     در بين اين اهاليست


عاشق شويم     ،  بايد،    باعشق زنده باشيم
وقتي نشاني ِ مرگ   ، در غرب ِ *  اين حواليست




مفهوم ِ عشق   لبخند، يا اشك يا رهايي
تعبير هرچه باشد   ، مفهوم ِ عشق ، عاليست

 

 

حالا كه هست اين است     بايد كه هست باشيم
حتي اگر     كه بودن   ،    يك قصه ي خياليست


  اكرم بهرامچي

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 35 0 نظر
آراء این پست
0 رای

دریای مهربانی(بحرالموده)

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 08 اکتبر 2017
در غزل


دستهايت جدا ز تن سردند
بي تو امشب كجا نمي گریند؟
.
حرفهایت به زیر لب خاموش
دستهایت جدا جدا بردند
.
رستگاری همین دو شعر از عشق
سینه هایی که از غضب مُردند
.
حس و ظاهر اگر همین باشد
از تو دارم نشان که بی حدند
.
از حسابی جدا ،سری از عشق
دست هایی که از لبي زردند
.
چهره ها در صف هزاران شعر
باختم از سری که بر دردند
.
لامسه از دو شعر انگشتت
خواب شد از دلی که آزردند
.
تو محبی قضا چرا خواندن؟
شعر عصری از قدی که پژمردند
.
دستهایت پر از صلابت،موج
خون به دل شد که از سری کندند
.
دولت تو بهای خون از سر
ترجمان شد غزل که بر کردند
.
در رثای حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
 

سیده مریم جعفری

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 174 0 نظر
آراء این پست
0 رای

سوءتفاهم

ارسال شده توسط سجاد صادقي
سجاد صادقي
برچسب شاعريم زده اند بايد كه فرد لايقي باشم دور از تمام عنوان ها سجاد صادقي ب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 07 اکتبر 2017
در چارپاره

لبخند مرا بس بود
چشمک که زدی مردم
چشمان خودم را من
با دست خود آزردم

تقصیر خود من بود
دیدار نگاه تو
از چاله که بیرون شد
افتاد به چاه تو

چشمان غریب من
معصوم تر از آب اند
کابوس که نه رویا
بیدارن و در خواب اند

عمری نگران بودند
دلواپس و جا مانده
با دیدن روی تو
شد فاتحه ام خوانده

آه ای شکر نایاب
زیبایی افسون گر
کی میکنی از دردم
از داغ دلم کمتر ؟


یک ترس غم انگیزی
از آب شدن دارم
شمعم که میلی به
بی تاب شدن دارم

والله که بعد از تو
سوء تفاهم شد
در دایره ی قسمت
سهم دل من گم شد

لبخند زدی اما
حالم نم باران داشت
چشمک که زدی جانم
سودای بیابان داشت

بیمارم و بی تابم
محتاج نگاه تو
هرجای جهان هستی
الله پناه تو

 

#سجاد_صادقی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 77 2 نظر
آراء این پست

مائیم همین اکبر { تقدیم به قهرمان کربلا حضرت علی اکبر سلام الله علیه}

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 02 اکتبر 2017
در سایر..

مانند خودت هستی ، مانند امین، اکبر
چون نور پر افشانی ــ « از پا منشین» ــ اکبر
 
همتای محمّد کو ؟ در صورت و در سیرت ؟
غیر از تو درین عالم ، یا خلد برین، اکبر
 
ای ذات تو از پاکی ،مرآت خداوندی
از هر چه اهورایی ، بردی دل و دین اکبر
 
ای ماه که می خندی، پیداست که خرسندی
با لطف خداوندی، شد عرش نشین، اکبر؟
 
تابیده فروزان فر،مانند تو خورشیدی
هرگاه یساری را ، رو کرده یمین ، اکبر
 
دارد به یقینم تا «لا» طاقت« الا » را
ابلیس بکوبد سر ، یکسر به زمین، اکبر
 
دانی که  چه غوغایی ، یاهو بکند بر پا
اندازد اگر در جان ، یکباره  طنین ، اکبر
 
هر کس  که خدا جو شد سر مست ز یا هو شد
سیمرغ به دام افکند  بهتر چه از این ؟ اکبر
 
بر خیز ،چو گل بشّاش، در عشق شناور باش
ای روشنی قلبم ، ای ماه جبین ، اکبر
 
از پا نشناسد سر، مانند تو ای گل، هر
کس ، باخته  دل یکسر ، بر گوهر دین اکبر
 
این قوم که می بینی با خویش گلاویزند
این قوم دلی دارند آکنده زکین اکبر
 
این قوم که می بینی ــ اولاد ابی سفیان ــ
خوکان  ابی جهل اند، با فتنه قرین، اکبر
 
از  حضرت سبحان دور، از رحمت رحمان دور
بودند چنان، زیرا ، گشتند چنین ، اکبر
 
اولاد ابی سفیان،یا حرمله یا شمرند
از نطفه ی ناپاکان بستند جنین ، اکبر
 
ماتم زده ایم امّا باید که شرر باشیم
اندوه تو بیش از حد گر هست وزین اکبر
 
باز است فرارویت راهی به بهشت امّا
از خار مغیلان پر، سرشارترین اکبر
 
انگار عطش داری تب بی غل و غش داری
باید که ننوشی جز از ماء معین اکبر
 
جانی که تو داری تا در رهن خداوند است
جز این نه به دل ره ده ، جز این نه گزین اکبر
 
رامیم خدا رامیم، بی دغدغه ، آرامیم
اینگونه رجز خوان باش این گونه ببین اکبر
 
داریم چنین نقشی ، چون نور فرح بخشی
«سر بر نکند خورشید» الّا ز کمین اکبر
 
عینیّت پاکی ها در توست محقّق تا
باشی متبلور از فردوس برین اکبر
 
بختی به بلندای بختت نشود پیدا
کرده ست تو را اوّل ، حق دست گزین ، اکبر
 
من بر تو و تو بر من می بالم و می بالی
آن گونه که می بالد، چنبر به نگین ، اکبر
 
بحبوحه ی جنگ است و  در ما نه درنگ است و
می رخشم و می رخشی مائیم همین اکبر
 
هر کس که چو ما آگاه، بگذاشت قدم در راه
خوش باشد و بردارد  گامی به یقین اکبر

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 202 0 نظر
آراء این پست
0 رای

غزل " مریم "

ارسال شده توسط حنظله ربانی
حنظله ربانی
حنظله ربانی هستم از استان فارس شهرستان لامرد بخش اشکنان دهستان کال
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 27 سبتامبر 2017
در شعرانه


 

غزل " مریم "
بگو چگونه دل از من بریده ای مریم
به روی هر غزلم خط کشیده ای مریم

دلم به راه جوابت نشسته اما تو
هنوز هم گل خود را نچیده ای مریم

چه می شد آه ! بیایی ، بگویی ام ناگاه
که با دلم به تفاهم رسیده ای مریم

* مگر رقم بزنم با تو باز نیماوار
دوباره " قصه ی رنگ پریده " ای مریم

تو روسپید ترین واژه ی شب شعری
که آسمان غزل را سپیده ای مریم

بیا صدای رسای سروده هایم باش
بیا ، نگو که دل از من بریده ای مریم

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

*  قصه ی رنگ پریده  : نام  نخستین اثر منظوم نیمایوشیج

حنظله_ربانی
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 188 0 نظر
آراء این پست

نمرودآتش

ارسال شده توسط حسن کثیر
حسن کثیر
بادل سراغ من بیا پشیمان نمیشوی اهل خوزستان -کارمند -متاهل عشقم شکار وشعر
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 18 سبتامبر 2017
در شعرانه

 

من خجول ازدیده ات فریاد فریاد

هردم از هرسو رسد ، فرهاد فرهاد

با نظربازان مرو، درکوچه ها،شیادشیاد

عشق کتمان میکنی، ای وای وبیداد

راه می خانه نرو،صدطعمه صیاد

پرخطر گشته ست منزل واللهُ تنصاد*

مست ودیوانه اگر در عشق  اوفتاد

خام سوزد ،نمرود آتش،  یادباد

 

*صیدخواهی شد

 

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 218 0 نظر
آراء این پست
0 رای

من نباید قبل از مرگم، بمیرم

ارسال شده توسط معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 17 سبتامبر 2017
در شعرانه

 

می‏ خواهم عاشق شوم.

می خواهم هر صبح زندگی را با طراوت نامت آغاز کنم.

چشم ‎هایت، فانوس مرزهای تاریکی ‎ام

و

زلالی نامت را برملا کنم.

صدایم، گرم شود با نامت

و نگاهم،

در نای نای نوازش‌ های لطیف تکرار بی بدیل یک عشق

من باید هر صبح را به روی تو، پنجره باز کنم.

این جا،

انتهای روشنی هزاران پاییز سرد، لحظه‎ ی دوباره‌ ی سلام شاپرک‌ ها،

اینجا، زیباترین جای جهان است.

و من

می‌ خواهم تا آخر عمر

روحم را لبریز معمولی‌ ترین مهربانی‌ های عاشقانه‌ ی تو کنم

همین جا، پشت همین پنجره ‏ی بیدار صبح،

من نباید قبل از مرگم، بمیرم.

فکر کردن به نبودن، کار سختی است.

من باید تا همیشه‌ی طلوع خوشبختی، بیدار بمانم

تا همیشه‌ی پنجره‌های بیدار صبح

و همه‌ی پنجره‌های صبح را به روی تو باز کنم.

از هر دریچه که بنگری، دنیای من زیباترین جای جهان است.

من نباید قبل از مرگم، بمیرم.

می‌ خواهم هر صبح زندگی را با طراوت نامت آغاز کنم.

می‏ خواهم عاشق شوم.

معصومه، محمدی سیف، برگرفته از مجموعه «تو که باشی»، 1396.

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 223 0 نظر
آراء این پست
0 رای

من همینم که می بینی

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 16 سبتامبر 2017
در غزل

من همینم ، همین که می بینی! درد، بر دوشِ حسِّ تنهائی

شعرِ تَر می تراود از طبعم، تا بنوشی یک استکان چائی

 

من پُرم، پُر، از آه جانسوزی که امانم بریده است از آن

تو ولی بی خیال و فارغ بال ، مثل لولی وشان حالائی

 

می چمی مثل ماده آهوها،غافلی،غافل از هیاهوها

عمری از من گذشته است آری،می کشد عشق سر به رسوائی

 

بس که از درد دیده ام آزار، گفته ام با خودم هزارن بار

سر به بالین مرگ خود بگذار، جز به مردن اگر نیاسائی

 

گر نخواهی شوی پکر چون من، خانه بر دوش و دربدر چون من

گفته باشم که نازنین زنهار ، جان خود را به غم نفرسائی

 

شک ندارم که نیستی حوری، گاهگاهی ولی همینجوری

نکند ــ پیش خود گمان کردم ــ  نسخه ای دیگر از اهورائی؟

 

خوابم از سر پرانده ای دیری است، بی وفا با نگاه مشکوکت!

گرچه مادر بزرگ در گوشم ،جور و واجور خوانده لالائی

 

گاهگاهی که می زند غیبت،دربدر می شود هواخواهت

در زمین در پی تو می گردد،تو،ولی توی آسمان هائی

 

ول معطل تمام عالم هست، توی دنیا اگر نباشی تو،

بی تو مائیم بی برو برگرد،باده پیمای باد پیمائی!

 

بر فریبائی ات اگر خوردندغبطه گل ها، از این ملالی نیست

غافلی وای! از این که می دزدند ،از لبت غنچه ها شکوفائی

 

پیکرت هست رشک حورالعین، گل تری از هر آنچه گل دیدیم

آنچه را گل تر از گل است آیا می شود با گلی بیارائی؟

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 142 0 نظر
آراء این پست
0 رای

تا به کی باید تحمل کرد ...

ارسال شده توسط مريم انصاری فر
مريم انصاری فر
مريم انصاري فر تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 11 سبتامبر 2017
در غزل
 
می توان در فیلم هایت فتنه و آشوب را...
رقص در کاباره و نوشیدن مشروب را...
 
"گرمی مستی که می آید به رگ های تنت" 1
از لبت آهنگ آن خواننده ی محبوب را...
 
عادتم دادی به وافورت،به دود و نشئگیت
تا نبینی بعد از این تریاک نامرغوب را
 
حس "حمال الحطب" بودن عذابم می دهد 2
گُرده ام نگذار دیگر تکه های چوب را!
 
بی خیالی های موسی ... ضرب و شتم عبریان
تا به کی باید تحمل کرد این سرکوب را؟
 
مثل توکاهای بام "خانه‌ی سریویلی" 3
ترک خواهم کرد روزی لانه ی مخروبه را
 
 
1: گرمی مستی میاد توی رگ های تنم ( اردلان سرفراز ) 
2: و إمرأته حمالة الحطب ( سوره ى مسد )
3: خانه ى سريويلى ( على اسفنديارى )
 
 
مريم انصارى فر
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 181 0 نظر
آراء این پست
0 رای

«آنات » ما را بی وضوها شستشو دادند

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 11 سبتامبر 2017
در غزل

تا بر فروزد بی امان تر بی کران ها را

خورشید یک آن برنتابد کهکشان ها را

 

دنیا چراگاه شیاطین است بی تردید

جز این نده ره در دلت هرگز گمان ها را

 

 شیطان گمانم می پزد هر آن خیالی  خام

باید به پیش سگ بریزد پختمان ها را

 

 تکبیرة الاحرام هامان روح پرور نیست

گوئی بلالی لال می گوید اذان ها را

 

«ایّاک نَعبُد» هایمان چیزی نمی ارزید

تکثیر می کردیم زیرا «مستعان»ها را

 

بی هیچ شکی جمله سرحداتمان امن  است

در دست آرش ها اگر دیدی کمان ها را

 

امکان ندارد لامکان ها در مکان گنجند

در جای دیگر جستجو کن لا مکان ها را

 

این آسمان ها پاچه خار درد ها هستند

فرش زمین باید کنیم این آسمان ها را

 

از خواب غفلت بر نمی خیزند بی دینان

خرناس ها پنهان کنند آیا عیان ها را ؟

 

مطرب سرانگشتان خود را زخم خو تر کن

این زخمه در شور افکند شاید بنان ها را

 

طوفان نکند از جا بنای باجگیری را

دامن گرفت از بس زمینگیری زمان ها را

 

«آنات» ما را بی وضوها  شستشو دادند

باید به دست مرده شوها داد آن ها را

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 72 0 نظر
آراء این پست
0 رای

«آنات» ما را بی وضوها شستشو دادند

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 11 سبتامبر 2017
در غزل

تا بر فروزد بی امان تر بی کران ها را

خورشید یک آن برنتابد کهکشان ها را

 

دنیا چراگاه شیاطین است بی تردید

جز این نده ره در دلت هرگز گمان ها را

 

 شیطان گمانم می پزد هر آن خیالی  خام

باید به پیش سگ بریزد پختمان ها را

 

 تکبیرة الاحرام هامان روح پرور نیست

گوئی بلالی لال می گوید اذان ها را

 

«ایّاک نَعبُد» هایمان چیزی نمی ارزید

تکثیر می کردیم زیرا «مستعان»ها را

 

بی هیچ شکی جمله سرحداتمان امن  است

در دست آرش ها اگر دیدی کمان ها را

 

امکان ندارد لامکان ها در مکان گنجند

در جای دیگر جستجو کن لا مکان ها را

 

این آسمان ها پاچه خار درد ها هستند

فرش زمین باید کنیم این آسمان ها را

 

از خواب غفلت بر نمی خیزند بی دینان

خرناس ها پنهان کنند آیا عیان ها را ؟

 

مطرب سرانگشتان خود را زخم خو تر کن

این زخمه در شور افکند شاید بنان ها را

 

طوفان نکند از جا بنای باجگیری را

دامن گرفت از بس زمینگیری زمان ها را

 

«آنات» ما را بی وضوها  شستشو دادند

باید به دست مرده شوها داد آن ها را

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 78 0 نظر
آراء این پست
0 رای

و بعد

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 08 سبتامبر 2017
در غزل

نفس در جان، دمب جنبان شد و بعد

زندگی در مرگ عریان شد و بعد

 

مرد آتش سر فرو در خویش برد

عشق را جولان طغیان شد و بعد

 

فرصت سر در گریبانی نبود

ناگهان ایمان فراوان شد و بعد

 

بت شکن این بار در خود ،  بت شکست

عشق در قلبش فروزان شد و بعد

 

دشنه ای رقصید در دستی حریر

جان ابراهیم حیران شد و بعد

 

عزم خود را مرد آتش جزم کرد

هاجر امّا دل پریشان شد و بعد

 

سر به فرمان بود اسماعیل نیز

در دلش ناگاه طوفان شد و بعد

 

عشق دست و پای طوفان را که بست

باز ، دست و پای ایشان شد و بعد

 

خنده زد بر روی اسماعیل عشق

چشمهایش سنبلستان شد و بعد

 

شد محقق ناگهان ذبحی عظیم

جلوه گر تا عید قربان شد و بعد

 

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 77 0 نظر
آراء این پست
0 رای

غدیر

ارسال شده توسط سجاد صادقي
سجاد صادقي
برچسب شاعريم زده اند بايد كه فرد لايقي باشم دور از تمام عنوان ها سجاد صادقي ب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 06 سبتامبر 2017
در غزل

دنبال مطرح کردن امری خطیر است
جایی که یک عمر است درگیر کویر است
امروز باید گفت با این حاجیان که ...
برگشته اند از حج و فردا نیز دیر است
فریاد باید زد که این دستی که بالاست
دست علی مرتضی دست امیر است
امروز ، روز جانشینی نبوت ...
امروز ، روز عالی عید غدیر است
وقتی که دستش رفت بالا دید دنیا
که آسمان هم روبه رویش سر به زیر است

#سجاد_صادقی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 282 0 نظر
آراء این پست
0 رای

بر دست هوچیان عجبا ساز می دهند!!

ارسال شده توسط طارق خراسانی
طارق خراسانی
رشته تحصيلي ام پس از دوران دبستان تا دانشكده فني ، تمامن فني بوده يعني آموزشگاه
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 04 سبتامبر 2017
در سایر..

آنان که رو به محضر استاد می روند
شیرین زبان به دیدن فرهاد می روند
آن اهل باد ، در پی هر باد می روند

آنان که هر کجا گذر افتاد ، مى روند
پشت هزار گردنه از یاد مى روند

آنان که سخت تشنه ی دیدار شبهه اند!!
هر لحظه بی دلیل گرفتار شبهه اند
خوش باورند و یکسره در کار شبهه اند

همداستانِ قافله سالار شبهه اند
با پاى خود به دلهره آباد مى روند

دل را کدر نموده و دور از زلالها
همخانه با شعار و دروغین مقالها
این قوم بی خبر ز حرام و حلالها

تا عمق چشمهاى زلال غزالها
مثل نگاه خیره ى صیاد، مى روند

اینان همان قبیله ی وَهمی ز مردم اند
هر لحظه در مسیرِ خیالات خود گُم اند
بی شک به فکر رفع طلسمات کژدم اند

دنبال گنجهاى بزرگ تَوهُّم اند
هر کس نشان تازه ترى داد مى روند

مرغ هوس چو صاعقه پرواز می دهند
بردستِ هوچیان عجبا ساز می دهند !!
خود را فریب داده و هم باز می دهند

شب، دل به فال خواجه ى شیراز مى دهند
فردا به سوى پیرِ گناباد مى روند

گفتند کشور دل اگر بی بلا کنیم
دل را به عشقِ پاکِ خدا مبتلا کنیم
عاشق شویم و ملت عاشق صدا کنیم

گفتند: خاک را به نظر کیمیا کنیم!
اما به عشقِ "دست مریزاد" مى روند

از اهل باد ، گیر همین نکته را که ما
گفتیم و گوش گر بدهی دوری از بلا
اینان مرید بوده همانا که هیچ را

خود را سپرده اند به تقدیرِ موجها
وقتى به سمت ساحل فریاد مى روند

ما می رویم و باش ، پس از این ولی خموش
با باد های هرزه ، نه، با پیرِ می فروش
آن کس که داد باده و گفتا که نوش ، نوش

ما، سرو مى شویم... که سرهاى سبز پوش
بر باد مى روند، ولى شاد می روند!

طارق خراسانی

پ . ن
مخمس با تضمین از غزل خانم غزل آرامش

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 314 0 نظر
آراء این پست
0 رای

سه حرف عاشق(شهید محسن حججی)

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 03 سبتامبر 2017
در غزل

سه حرف عاشق(شهید محسن حججی)


با خون نوشته بودش بر نیزه او سه حرفی
بر نیزه هم نوشتند از یاد او به کتفی
راز و نماز حق را الله می ستايد
این غمزه از سری خون برداشت همزه الفي
بی حد نمی توان کرد از مرزها تجاوز
اما به عشق آری خون مي شود ز ظرفی
هر کس ندید آبی از تشنگی سرابی
با قامت دلیری دل می کند ز ضعفی
آه از سوار تکتاز بر شعله ی حریفان
دیوانه کرد مشقی خون را ز جمله عطفی
بیرون میا ز سنگر خون می چکد لبالب
این شعله پرستيز است ،عباس ،خون ز هدفی
در دفتر حقیقت خون را عزیز کردند
عباس ای علمدار دل داد ه ام ز شعفي
بر مرزبان سرودند حق را به سوز و ماتم
بر عشق شعله افزود خون از نیام شرفی
از جمع عاشقان ار الله می نوازی
با خنده خون نویس از دیوانگان ز حلفی

 

سیده مریم جعفری

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 273 0 نظر
آراء این پست
0 رای

مرده ام

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 01 سبتامبر 2017
در سپید - نیمایی

حالم
شبیه مرده ای است
که سالها در کورترین نقطه دنیا
زندگی می کند
و هیچ کس
این حقیقت را باور ندارد
که سالها است
مرده ام
علی رفیعی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 349 0 نظر
آراء این پست
0 رای

هذیان

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 29 آگوست 2017
در رباعی

نگاه مرده مردی درون آینه پنهان

دلی شکسته تر از من هزار گوشه زندان

کنار باد نشستم که رهگذر باشم

از این همه پستی و این همه هذیان

علی رفیعی 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 115 0 نظر
آراء این پست
0 رای

حضرت مستطاب عشق آمد ، ضجّه زد در مغاک خاک ابلیس

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 22 آگوست 2017
در غزل

های و هویی در آسمانها بود، رعد بر خود مهیب می پیچید

هر چه گل بود زود می پژمرد، خار بر گل أُریب می پیچید

 

شیطنت ها که از بشر سر زد، پای در گل شدند آدم ها

شعله ور گشت آتش عصیان، در جهنم لهیب می پیچید

 

ضجه ها بود فاش تر از پیش ناله ها  دلخراش تر از پیش

وای در گوش جان انسان ها ناله ی نی عجیب می پیچید

 

رود ها تر دماغ اگر بودند در گلستان گلی نمی پژمرد

گل  ز شادابی اش مگر آنی روی از عندلیب  می پیچید؟

 

خشم دژخیم روزگار از بس باغ ها را به داغها سوزاند

کوه حتی  در استواری ها ، برفرازش نشیب می پیچید

 

خشکسالی به جان باغ افتاد ، بس که  باران کنسک می بارید

رود اگر رو به گلشنی می کرد ،راست می رفت و شیب می پیچید

 

دخمه ای بود و صد عسس درآن سینه می شد قفس ،نفس در آن ،

حبس شاید از آن سپس در آن، محبس « أم مَّن یُّجِیب » می پیچید

 

ساحلی ها خدا خدا کردند رحمت حق نصیب انسان شد

زل به دریا زد آسمان ناگاه، موج بر خود نجیب می پیچید

 

بر نیستان نهیب زد طوفان ، «خیزران » را به جان شرر افتاد

 تاک بی تاب بر خودش لرزید ، نسخه اش را عجیب می پیچید

 

پا به دنیا گذاشت ذالنوری  که جواد الأئمّه اش خوانند

گل به دامان دشتها رقصید ، بوی گل دلفریب می پیچید

 

سینه اش رعد اگر ستبر افتاد تیرگی در نهاد ابر افتاد

نسترن  دلنواز می رقصید، باد با فرّ و زیب می پیچید

 

یاسمن می گرفت از او نکهت، شور مستی به یاد باد افتاد

هر کجا پا نهاده می دیدند ، در فضا عطر سیب می پیچید

 

می گرفت از جمالش ایمان، جان ، جود از او به وجد می آمد

غنچه را سهره قلقلک می داد، عطر گل بی رقیب می پیچید


حضرت مستطاب عشق آمد ، ضجّه زد در مغاک خاک ابلیس

در فراسوی سنبلستان ها، ضجه اش نا شکیب  می پیچید

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 246 0 نظر
آراء این پست
0 رای

....

ارسال شده توسط مونا فریدونی
مونا فریدونی
دانشجوی مترجمی زبان و گیتاریست و شاعر مجموعه پیکر سنگی نشر مایا
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 16 آگوست 2017
در سپید - نیمایی


دلش را شکست تا سهم زندگی
نکردش را بگیرد
قلبش را شکست تا عقل دیگر بهانه نداشته
و توبه کند،
چراکه هرازگاه کم می آوردانسانیت
و گاهی کم می آورد در وجودش
تکه ای از خود را
م.فریدونی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 307 0 نظر
آراء این پست
0 رای

سرش بهای دلی شد که جز به حق نسپرد ه ست

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 16 آگوست 2017
در غزل

{تقدیم به روح پاک شهید مدافع حرم  محسن حججی}

 

ببین سرایت غیرت، نگاه ژرف جنون را

ببین که با چه درایت نبسته طرف جنون را

 

طلایه دارنگاهی که جز شکوه ندارد

نبرده سمت خدا جز تب شگرف جنون را

 

به  داغ لاله قسم تا عنایتی نکند حق

کسی که  عشق بورزد، نبرده صرفه جنون را

 

به مدعا نتوان  زد دم از جنون که کسی که

نکنده  هیچ دل  از سر نشُسته ظرف جنون را

 

سرش بهای دلی شد که جز به حق نسپرد ه ست

فدای نحو که شاید کنند صرف جنون را؟

 

خدا کند که بفهمیم از این غرور مجسم

سکوت محض تحیر غریو  حرف جنون را

 

بهار عشق گلی را نکرده زینت بستان

زمان  اگر نه ز دامان  سترده  برف جنون را

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 130 0 نظر
آراء این پست
0 رای

بدون عنوان

ارسال شده توسط مونا فریدونی
مونا فریدونی
دانشجوی مترجمی زبان و گیتاریست و شاعر مجموعه پیکر سنگی نشر مایا
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 14 آگوست 2017
در کوتاه نوشته ها

[Photo]

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 120 0 نظر
آراء این پست
0 رای

کم کم

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 13 آگوست 2017
در ترانه

حالا کجا باید برم
وقتی که هرجا خونه تِ
گوشام و می گیرم بگو
دستای کی رو شونه تِ
لب هات و قرمز تر نکن
خون خوار آدم نیستم
انقدر نزدیکم نشو
من دیگه کم کم نیستم
علی رفیعی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 128 0 نظر
آراء این پست

جاده‌ها ترسو هستند

ارسال شده توسط معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 07 آگوست 2017
در شعرانه

اینجا چه قدر هوای اندیشه‌ام آفتابی

چه قدر خیال تو

خاطر خواب آلوده ام را بیدار می‌کند

 

 

اینجا چه قدر هوای اندیشه‌ام آفتابی

چه قدر خیال تو

خاطر خواب آلوده ام را بیدار می‌کند

 

من از عشق تو گرم

پرشورم

پس اخبار چه می گفت؟!

هشدار! هشدار!

''سرما نزدیک است''

''اگر در جاده هستید، زنجیر چرخ همراه داشته باشید''

این جاده برایم گرم گرم است

وقتی چرخ زندگی‌ام

نبض تپنده‌ی نگاهت

به زنجیر خورده است

 

جاده ها چه ترسو هستند

خبر ندارند که تو در راهی!

سوز و سرما کجا بود آخر؟

وقتی که جاده‌ها نیز رأس ساعت حضور تو

آواز گرم عاشقی، سر می‌دهند

می‌شود در اسفند ماه هم نوبرانه چید؟!

هوا بیشتر متمایل به پنج مرداد است

اینجا چه قدر هوای اندیشه‌ام آفتابی

چه قدر گرمم

به گمانم از این جاده گذر کردی؟!

محمدی سیف، معصومه، برگرفته از مجموعه شعر «تو که باشی»، در دست چاپ...

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 365 0 نظر
آراء این پست
0 رای
«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت