نماد اعتماد الکترونیکی

تعداد مطالب نشريه:5571
تعداد پست وبلاگ ها:5021
تعداد نظرات وبلاگ ها:9637
تعداد نظرات نشريه:5078
بازديد مطالب نشريه:444049
بازديد اشعار وبلاگ ها:3931151
تعداد کاربران:1544
تعداد وب لینک ها:132
اشتراک در feed آخرین پست ها

چه جای نفس!

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 18 فوریه 2017
در شعرانه

 

 

میان کویری که آتش،بس است

چه جای نفس،در من و ما،کس است

 

 

سیده مریم جعفری

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 9 0 نظر
آراء این پست

قند و غزل

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 18 فوریه 2017
در کوتاه نوشته ها


درس عاشق، درس دیوان،هر که گوید بحر عشق
من بگويم از تو در دل،بای باران مانده است


خوانده ام از شعر های دفترت قند و غزل
خواندنی ها را بگو در من که ای جان مانده است


آن که از دیوان تو در دفترم بحری گشود...
می نویسم قابلی دارد که پنهان مانده است

.
.

سیده مریم جعفری

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 3 0 نظر
آراء این پست

ماهی به ماهی

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 16 فوریه 2017
در غزل


ماهی به ماهی...
.
.
ماهی به بال مهتاب آرام آرمیده
بر صخره از نشاطی،دل درس بد ندارد
ّ
من رهنورد خوابم،در جرگه ی تو آبم
چونان تو در فرازی دل شد که حد ندارد
.
باران ببار اینجا از وسعت عروضی
انشا ز قاف و قافی حد بر عدد ندارد
.
تندر نشان گرفت از بالی ز یک عقابی
مردی چونان ستاره،ماهی رصد ندارد
.
.

سیده مریم جعفری
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 19 0 نظر
آراء این پست

بمون و مرد باش

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 15 فوریه 2017
در ترانه

من خواب می بینم هنوز

تو توی آغوش منی

راحت نمی زارم بری

چند ساله فکر رفتنی

رویای من تصویر تو

رو بوم نقاشی شده

باور بکن تنها شدم

دنیا چقد خالی شده

امسال تحویلم نکن

من درد غربت می کشم

دستام و می گیری ولی

دست روی تربت می کشم

چیزی نگو تا بینمون

حرف نگفته باشه باز

لطفا بمون و مرد باش

این خونه رو با من بساز

علی رفیعی وردنجانی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 9 0 نظر
آراء این پست
0 رای

وصف خرد و عشق(تک-بیت ها)

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 14 فوریه 2017
در شعرانه
وصف خرد و عشق ز یک دایره نیست
از وصف دو من ز عشق با دل گره نیست
............................................................
 
اشک از صریر غم ز عطر یاس پابرجاست
از آیه ی کوثر دلی،دلبسته چون دریاست
.....................................................
 
پادشاهی که به عالم نفروشد مهری
بنده ی خویش کند، ماه مهان، گیسو را
...................................................
 
دو رکعت عشق در معنی نگنجد
که هر معنی به یک یعنی نگنجد
....................................................
 
ماه ،قانون تو من را خوش نوشت
وقتی از دل ،باده ای پر خون نوشت
...................................................
 
قالب ز غزل،صفحه ی دل،فال تو باشد
وقتی وطن عشق در اقبال تو باشد
..............................................
سیده مریم جعفری
 
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 22 0 نظر
آراء این پست

قصیده خراسان

ارسال شده توسط طارق خراسانی
طارق خراسانی
رشته تحصيلي ام پس از دوران دبستان تا دانشكده فني ، تمامن فني بوده يعني آموزشگاه
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 13 فوریه 2017
در سایر..

قصیده ویرایش شده و کامل خراسان
شامل 172 بیت
این قصیده را چون فرزندی دوست دارم.

1. خراسان ای زمینَ ت گوهرستان
2. سرایت جلوه گاهِ عشق و ایمان
3. زِ هجرت ای بلندآوازه ی دهر
4. دریدم سال ها از غم گریبان
5. به مژگان گر غباری نقره گون شد
6. مرا آه  جگر دیده ست مژگان
7. اگر نی ناله ای دارد عجب نیـست
8. جدایش کرده دستی از نیستان
9. پریشانی ز خاکََ ت دور بادا
10. اگر چه بی تو می باشم پریشان
11. ز خاکَ ت رُسته بادا سرو و سوسن
12. کویرت جمله بادا باغ و بستان
13. کشیده سر اگر البرز، دارد
14. به سر میلِ تماشای خراسان
15. نه تنها سر،  که دیری گسترانده
16. به سـویَ ت این عروس دهر دامان
17. تو را قصری بسازم از قصیده
18. که ایمن باشد از توفان و بوران
19. نه کم آرم بر این قصرِ مُرَصَّع
20. مسلمانم، وَأوفُوا الکَیلَ و میزان
21. اگروالا و گر بالاترینی
22. تو را والا و بالا کرد قرآن
23. به انگشتر نشاندی گوهرِ نور
24. چه نوری! رشکِ خورشید درخشان
25. به لعلِ خفته در خاکِ تو بی شک
26. زَنَد زانو بَرَش لعلِ بَدخشان
27. عزیز است آن فروغِ چشمِ طاها
28. غریب است آن به آغوشِ تو مهمان
29. عجب دارالشفایی باشد آن جا
30. که دردِ بی دوا، آن جاست درمان
31. پناه آورده آهو  بَر مُقامَش
32. نرفت از پیش او نومید حیوان
33. به چشم خویش دیدم در حریمَ ش
34. شتر، خیزان، پی او هم، شتربان
35. گهی بر دست و گه بر پای می جَست
36. تو گویی آتشی بودش به کوهان
37. کنارِ پَنجَره فولاد، آرام
38. نشست و چشم او شد پُر ز باران
39. شتر بر خوان رحمت جای بگرفت
40. شتربان، غافل از آن خوانِ رحمان!
41. برو بَر درگهِ فرزندِ موسی
42. شکسته دل، مُراد خویش بستان
43. دلم دارد هوایِ بارِگاهت
44. بگیرم دست و بَر درگاه بنشان
45.نشانده خاکِ نیشابور بر چشم
46. فقیه عارفی چون فضلِ شاذان
47. چهار استاد او بودند معصوم
48. بزرگِ دانش و  عاری ز نقصان
49. به خاکَ ت بوسـه زد شیخِ بهایی
50. به عشقَ ت پشتِ پا زد بر سپاهان
51. به شوق دیدنت مانند اسفند
52. بر آتش شد دلِ خاقانِ شَروان
53. به سالِ" سیصد و هفتاد و دو" گفت
54.یکی قومِ فریغون این سخن ، هان
55. «زمین گِرد است و می گردد»  همین مرد
56. زِ خاکَ ت سر برآورده به کیهان
57. الا ای مرد اهل فضل ،  دارد
58. به کوپرنیک، کشفَ ت ارج و رُجحان
59. ابوالحارث! ، امیرِ آل فرغون
60. عزیزا! ، آسمانی مردِ سبحان
61. خدا را  گر بجویم آستانت
62. در آیم بر دَرَت، اُفتان و خیزان[1]
63. خراسان شاد زی!، افشانده ای تو
64. به دامان لوء لوءِ لالا و مرجان
65. نظامُ المُلکِ تو اعجوبه ی دهر
66. که مُلکِ تو از او بگرفت سامان
67. به دین و دانش و حِلمَ ش توان گفت
68. نصیر الدین طوسی را مسلمان
69.  ابوریحان ریاضی دانِ مشهور

70. جهانِ دانشِ او نیست پایان

71. به دست آورده او قطرِ زمین را
72. رصد ها داشته در کوهِ لَغمان
73. ز خوارزمی جهان رایانه دارد
74. پدید آورده خوارزمی در ایران
75. به طوسَ َت خفته اعجازی زحکمت
76. مسیحای ادب ، فرزندِ دهقان
77. نگردد تا وطن ویران ز دشمن
78. جوانان را به ناوَردی فَراخوان
79. کمر در خدمتِ فرهنگ بشکست
80. دریغا زان شکستِ عهد و پیمان
81. گدایان اعتبارِ گفته دارند
82. ندارد اعتباری حرفِ سلطان
83. سخن را دانشی باید که دانست
84. کجا قدر سخن دانسته نادان ؟!
85. تماشایی بود کاخِ سخن را
86. که دلها عرصه و اشعار اعیان
87. خراسان، کارگاهِ گوهرِ نظم
88. به کارِ گوهری آری کماکان
89. شناسای قصیده انوری بود
90. چنان رنگین کمان را نقش الوان
91. به بیهق رایت تاریخ بر پاست
92. زِ بیهقی نشان بر رایت آن
93. همانا تالی او شد جوینی
94. به صدق گفته هایش بوده ایقان
95. به شعر رودکی در رقص و آواز
96. همه جسمم، همه روحم، همه جان
97. به خاکت رابعه، عشق آفرین شد
98. به عصرِ او، کجا این بوده امکان؟
99. به اکسیرِ هنر آن ماه  گویی
100. لطیف از پرنیان بودی دو چندان
101. ولی با این همه، در گاهِ پیکار
102. به مانندش نبوده کس به میدان

103. زنی معشوق خود را می رباید
104. به میدان نبرد از چنگِ گُردان
105. به "بکتاش" او دل و دین داد و افتاد
106. درونِ آتشی، از عشقِ سوزان
107. به جُرمِ عاشقی در خون تپیده
108. خداوند سرود و عشق و عرفان
109. خراسان را ، خداوند شرف بود
110. شهیدِ اولِ بلخَت ، زِ " نِسوان"
111. چه جانسوزست مرگِ سرخِ عاشق
112. که کوه از غم شود چون برگِ ترخان
113. مرا باشد دعایی در سحرگاه
114. الهی، عشق را از ما مگیران
115. مئی ده ، تاکه بی تاوان رَوَد غم
116. که جان ها غم، همی گیرد به تاوان
117. خراسانا ،خراسانا ،خراسان
118. برآمدگاهِ عشق و شیدِ تابان
119. تو را گفتن، سرودن، وصف کردن
120. الا ای خاکِ پاک من، نَبِتوان
121. به گردون کی فروشم خاکِ خیام
122. فدای او همه گردونِ گردان
123. که دانش ریزه خوارِ سفره اوست
124. جهان دارانِ دانش گردِ آن خوان
125. شرابِ جامِ جامی هر که نوشد
126. به مستی رَه بَرَد تا کشورِ جان
127. سرودِ عنصری دارد چه اعجاز
128. به طبعِ مُرده بخشد آبِ حیوان
129. غزال وحشی عشقت غزالی
130. به کوی عشق و، جانش پای کوبان
131. ادیب وعارف و آدم ، سنایی
132. بخیلان را که دل از اوست بریان
133. به اَقرانش ندیده چرخِ گردون
134. که بر نفسِ ستمگر ، گشته اِقران
135. بخارا، شاد زی، از ابن سینا
136. ز حکمت او بود رُکنی زِ اَرکان
137. همه دانا از آن فرزانه ی عشق
138. "همه دان" را گواه آورده بُرهان
139. به حیرت مانده ام از بوسعیدت
140. نبُرد و بُرد عرفان از بَرَش نان
141. به عصرِ خود، به چشمِ خویش دیدم
142. برای نان  که عرفان بود دکان
143. به دارِ عشق تو مردان و مَردَت
144. به مُلکِ « باشتینَ ت » سربداران
145. که این قومِ بزرگِ دار بر دوش
146. گرفته خاکت از غولِ بیابان
147. به پندارم اهورایی سرایی
148. اهورایی، اهورایت نگهبان
149. خراسان ای مُقامِ رادمردان
150. به بدخواهان نخواهی داد جولان
151. در آویزد هر آن کو با تو پنجه
152. ندارد حاصلی جز آه و حرمان
153. بپَروردی ابومسلم، به تدبیر
154. بتازد تا ز بَر تازی ، بدان سان
155. هراسان رفته از کشور چو گردی
156. ز نادرشاه تو "اشرف" به " افغان
157.به غیرت منزل خورشید پیمود
158.سرا آشفته بود و داد سامان
159.چو ظلم روس وعثمان کرد طغیان
160.بر آورد او دمار از روس و عثمان
161.ولی با این همه بر "هند" بَد کرد
162.چپاول را چه باید کرد عنوان؟!!
163.به دهلی کُشت نادر تا توانست
164.ز خون یک شهر شد دریای عمان
165.شه هندو چو شد تسلیم نادر
166.به فرمانی گرفت آن ظلم پایان
167.چنان سرعت به فرمان بود، گویی
168.که بادی بَروَزَد بَر برگِ قَضبان!!
169.پس از آن این مَثَل در هند باشد:
170.« مگر از نادری داری تو فرمان؟!!»
171.به عصیان، تیغ بر چشم کسان بُرد
172.دَریدَش سینه آخر تیغِ عصیان
173.ولی ای پادشاهِ فتح و توفیق
174.نباشد کس تو را همپا و همسان
175.مبادا جانت ازغم ها پریشان
176.به دور از جان تو اندوه و احزان
177.چه باید کرد؟ این قانون چرخ است
178.گهی شادی در آن ، گاهی که افغان
179.به قصدِ غارتِ آرامِ دیگر
180.چو نادر رفت، آمد انگلستان !
181.نی ام خشنود از غم های هندو
182.مبادا این ستم هرگز به دوران
183.هرآن کس ظلم را نیکو شـمارد
184.حرامی خورده او شیری ز پِستان
185.خدا را آرزو دارم که روید
186.گُلِ وحدت، جهان گردد گلستان
187.به گوشم می رسد از باره ی نور
188.صدای انفجاری در مزینان
189.گرانقدری که قدرِ خود گران داشت
190. گران سنگی که بر ما گشته ارزان
191.تپد آن آسمانی قلبِ تاریخ
192.درونِ پیکرِ فریادِ دوران
193.به ظلم آری نخواهم گفت، آری
194.سرودِ قلبِ تاریخ است این، هان
195.گران لفظِ دَریِّ ناصرِ تـو
196.قَبای نور باشد بر قُبادان
197.به پای جمله ی خوکان نریزد
198.گهر های دَری را گر دهد جان
199.به نفس خیره پیروز است ناصر
200.بنازد تا ابد  زو خاکِ یَمگان
201. اگر شیراز پروردَه ست سعدی
202. خراسان را "نَزَاری" در" قَهسـتان"
203. خراسانی ست " مولانایِ بلخی "
204. به تاریخ این حقیقت هست عریان
205. پدر از بَلخ و ضِدِ ظلم و بیداد
206. بَری از دولتِ " خوارزمشاهان"
207. از این رو ترکِ موطن کرد با غم
208. به " قونیه" به رنج بگرفت اسکان
209. ادب آموزگارِ ما بهار اســت
210. دبیر نظم و من طفلِ دبستان
211. خراسان را گُهر ری بَر گرفته
212. تبرک گشت خاکِ ری ز ایشان
213. فروزانفر  ادیبِ بی بدیلی
214. که بود استاد دانشگاهِ تهران
215. هنر تا زنده در مُلکِ کمالم
216. بشد از کِلکِ آن مَردِ هُنردان
217. بسی صورتگرانِ چین، به حیرت
218. همی بگرفته انگشتان به دندان
219. به نیشابور تو، جان بُرد و جان داد
220. هنرمندِ فَرهمَندِ فَراهان
221. اگر چه زاده ی تبریز باشد
222. کُلِنِل، شیر مَردِ آلِ پسیان
223. سرش را داده است در راهِ میهن
224. به گاهِ جنگ، در اطرافِ قوچان
225. به عطارت عطارد مانده مبهوت
226. دل پروین ربوده پیرِ مستان!؟
227. به رودی زهره او را در سرود است
228. به یغمایَ ت درود آورده کیوان
229. بدیدم خشت مالِ شاعری را
230. به سال شصت و یک در ماهِ آبان
231. به پایِ دوستان گر جان نهاد او
232. نبودش ذرّه ای امیدِ جبران
233. فرود آمد به گاهِ کار بر خاک
234. عرق های جبینَ ش مثلِ باران
235. مُتکایش ز خشت و بستر از خاک
236. چنین قصرِ اَمَل را کرد ویران
237. که تا مردم بَری گردند از او
238. ستم دیوانه می خواندش به بُهتان
239. زده بر پیکرِ آن نازنین سنگ
240. بسی نادان که در کوچه ، خیابان
241. ندانستند آن موج آفرینان
242. کجا ترسد زِ موجی مُرغِ طوفان
243. نه بهرِ نان خدا را می پرستید
244. نه از شوقِ بهشت و حور و غِلمان
245. به سـختی نان به کف آورد یغما
246. به سیمایش همه گِل بود و سیمان
247. زِ بَر می خواندآیاتِ الهی
248. سحرگاهان، چو مرغانِ خوش الحان
249. همانا او به دانایی کشیده
250. به اسلام ریایی خطِ بُطلان
251. به دیوانِ عدالت، مرد یغماست
252. که عجزِ خود بر او می بُرد دیوان
253. مرا او هم رفیق و پیر و استاد
254. که کوه مشکلاتم کرد آسان
255. ازاو درگوشِ من این پند باقیست
256. زتو خواهم جوان، داری که اِمعان
257. که تا چرخَ ت نرنجاند تو را  تن
258. تن خود را به کار، آری برنجان
259. ز خوی زشتِ حیوانی حذر باد
260. قفس را نیست هرگز جای انسان
261. نشاید بود در خاکِ خراسان
262. که زندانی و زندانبان و زندان
263. من او را شاعری آزاده دیدم
264. که از مدحَت، چو آهویی گریزان
265. از آن مَردِ شریف و نیک پندار
266. نه تنها من، فلک گردیده حیران
267. عزیزا، ای جوانِ کوی خورشید
268. بزرگا، رهروِ راهِ نیاکان
269. نِگر ایران فضایی تازه دارد
270. فضا را در نوردیدَه ست ایران
271. تو را چوگانِ توفیق است در دست
272. دلیرا، با هوشا، این گوی و میدان
273. به زیرِ بارِ بیگانه ، مَبَر دوش
274. که دشمن می نَهد بر دوش پالان
275. به دالانِ سیاست، پا مَنِه، زانک
276. شرف خواهد ز تو دلالِ دالان
277. به یاران بهاری دل  سپاری
278. قوی گردی و دورازضعف و خذلان
279. بهار از پی بَرت آرد که گرما
280. ره آورد خزان باشدزمستان
281. مبادا دیو پنداری فرشته
282. مبادا ظلم را خوانی تو احسان
283. مبادا گُل به خواری بر کشانی
284. مبادا خار جایِ گُل ، به گلدان
285. تو را گر دیدگان دشمن شناسد
286. نبیند مردمان، ایرانِ ویران
287. به همَّت کاخِ دانش را بنا کن
288. بماند تا ابد این سخت بنیان
289. تو قَدرِ دین خود، آنگه بدانی
290. که بر چشمان نهندش، جمله ادیان
291. دویی بگذار و با وحدت قرین شو
292. فروریزی چنین، بنیان شیطان
293. چراغ وحدت آخر روشنی یافت
294. به یک گام از خراسان تا مریوان
295. همانا دیده اند و دیده ام من
296. سیاهین پرچمی بردوش خوبان
297. بر اوجِ پرچمِ آنان ، چه زیبا
298. سرودِ عشق و آزادی نمایان
299. سمرقند و بخارا، مرو و غزنین
300. هرات و بلخ، این شش بخش استان
301. قسم برعشق ، من با این قصیده
302. بدون جنگ آرم بر خراسان
303. به هر شام و سحر دارم دعایی
304. الهی غم از آن سامان بگردان
305. به ذرّه، ذرّه خاکِ مُشک بویش
306. به مهرت؛ بذر شادی را بیفشان
307. به درگاهِ سخن، دَربانی ام دِه
308. که آنم به ز صد مُلکِ سلیمان
309. که درگاهِ سخن را شأن این بس
310. سلیمان سر بَرَد بَر خاکِ دربان
311. چراغ راهِ من شعرِ کهن باد
312. فروزان باد یارب، آن فروزان
313. دِژِ نیمایی ام چون کوه مُحکم
314. کهن را بوسه ی نیماست، دژبان
315. نی ام شاعر ولی با شعر دمساز
316. که کردم بارها این نکته اِذعان
317. خدا داند که در عالم ندارم
318. به غیر از دفتر شعری به اَنبان
319. مرید همتِ مسعود شاهم
320. به وحدت هستم از مستانِ ایشان
321. سُکانِ کشتیِ نَفسَم به دستش
322. اگر بحرِ هوس می کرد طغیان
323. -به شوقِ وحدتِ ادیان، به گیتی
324. مرا جاری ست،آری خون به شَریان
325. شعوری جُسته ام در ذرّه ای خُرد
326. که شرح آن نمی گنجد به دیوان
327. به سیم و زر نبستم دل، که دیدم
328. برون آرد ز کف دستی به یک آن
329. هر آنکو گفت ایزد داده ام زَر
330. بدان آن گفته اش باشد که هَذیان
331. به تحقیق این حقیقت شد پدیدار
332. بجز دزدی نگردد زَر فراوان
333. تو را این نکته بس از بازی چرخ
334. کجا شد کشتیِ گنجِ "رضاخان"!؟
335. خجل زین شعرِ نا قابل به توسـم
336. بسان زیره ای بُردن به کرمان
337. زِ صد جز یک نگفتم از تو ای پاک
338. که نتوان این حقیقت کرد کتمان
340. بمانا، تا که این چرخ است گردان
341. فری باش و فری زی و فری ، مان
342. کریمان حاجتِ خورشید دادند
343. مرا رازی بود در سینه پنهان
344. ز اوجِ چرخ "طارق" می سراید
342. مپوشان چشم، چون من از خراسان
طارق خراسانی

پی نوشت

[1] .کتاب مجهول المؤلف حدود العالم کتابی است درباره جغرافیای عمومی که در سال 372 قمری تألیف شده و به امیر ابوالحارث محمد بن احمد از سلسله فریغونیان که در گوزگانان حکمرانی داشته‌اند، اهدا شده است. (احتمال می رود ابوالحارث محمد بن احمد بن فریغون پس از آنکه دریافت زمین گرد است و برگرد خویش می چرخد دستور تحقیق و تدوین کتاب حدودالعالم را صادر کرده باشد، زیرا کتاب  به او اهداء می شود )مینورسکی ترجمه‌ای دقیق و ادبی از این کتاب کرده است؛ زیرا این کتاب یکی از نسخ منحصربه‌فرد و از کتب اولیه نثر فارسی است. قدیمی‌تر از شاهنامه فردوسی است و کلمات و ترکیبات آن بسیار جالب و قابل توجه است. مینورسکی ابواب و فصول این کتاب را شماره‌گذاری کرده (1 ـ 61) و ذیل هر فصل مطالب مختلف و بخش‌های جداگانه، شماره‌های جداگانه دارند. سخن اندر دریاها، سخن اندر جزیره‌ها، سخن اندر رودها، سخن اندر کوه‌ها، ناحیه تبت، ناحیه چینستان، ناحیه یغما، ناحیه غوز، ناحیه خراسان، ناحیه حدود خراسان، ناحیه خفجاج، ناحیه سند، ناحیه ماوراءالنهر، ناحیه دیلمان، ناحیه عرب، ناحیه شام و .... برخی از عناوین فهرست این کتاب هستند.

حُدودالعالم من المشرق الی المغرب، (معنی: کرانه‌های جهان از خاور تا باختر) از کتاب‌های منثور فارسی سده ۴ ق(۳۷۲ ق برابر با ۳۶۱ ش و ۹۸۲ م) است. حدودالعالم با یافته‌های امروزی، نخستین کتاب جغرافیا به زبان فارسی است. این کتاب در رابطه با شکل و موقعیت کره زمین، جغرافیای عمومی، به ویژه جغرافیای سرزمین‌های اسلامی است.

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 4 0 نظر
آراء این پست
0 رای

پلک آخر

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 12 فوریه 2017
در ترانه

تنها همیشه تو خودم

می شینم و پک می زنم

از وقتی که عاشق شدم

حرفام و بت رک می زنم

این خواب بی انگیزه رو

باید پر از آغوش کرد

باید چراغ خونه رو

پلکی زدو خاموش کرد

من آرزو کردم بری

اما بهت می گم نرو

هی التماست می کنم

وقتی نمی بینی من و

علی رفیعی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1 0 نظر
آراء این پست
0 رای

سطر محزون

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 10 فوریه 2017
در غزل
 
 پهلو شکستند و نشست اندر زمینی
فریادها  کردند یک  ره ،عشق و دینی
 
خیل سپاه آتشی آورده  داغی
یک گریه از مادر به راه سرزمینی
 
خَم پشت یک ابرو نمی آرد، نه هرگز
سهم محبت شد، نگاه دل چنینی
 
کافر نه از ظلمت هراسید و نه از قلب
فریاد کردش سرزمین با یک دو عینی
 
ماتم ،مزار و عالمی بر حسرت خاک
قمری زند شمس دو گیتی بر ثمینی
 
جاهی به آدم ،می نماید  این تغزل
غیر دل ،عالم می نگارد خط ،غمینی
 
سیده مریم جعفری
سروده 1394
 
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 33 0 نظر
آراء این پست

پیراهن افروخت

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 10 فوریه 2017
در دوبیتی

 

 


مردی که از اسطورگي پیراهن افروخت


هرگز نخواهد مرد چون دل آسمان دوخت


این خاک از مرگی نمی گرید که شاد است


مردان نمی میرند هرگز جان ز جان سوخت
.
.
سیده مریم جعفری

 
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 20 0 نظر
آراء این پست

آواز ابدیت و عبودیت

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 10 فوریه 2017
در سپید - نیمایی

 

 


و جهان..
از او به ما و از ما به او
اندیشه ی گذاری بود
که از لمس حقیقت تا اعجاز کبوتران از حرمي
روح را در پرتو گدازه ها جان می بخشید
غلظت غم ،از غبار فراسو در پنداره ها
تجسم رویا در عبور از عطش
زمانی که زمان
در آغوش لبخندها
چشم وا کرده بود
و قلم
می خواند و می راند و می رقصید
تا شب پرکان
در آواز ابدیت و عبودیت
بر فراز مهر و ماه
طنین تازه ای را ترانه کنند.
.
سیده مریم جعفری

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 20 0 نظر
آراء این پست

آواز شب پرکان

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 10 فوریه 2017
در سپید - نیمایی

 

 


و جهان..
از او به ما و از ما به او
اندیشه ی گذاری بود
که از لمس حقیقت تا اعجاز کبوتران از حرمي
روح را در پرتو گدازه ها جان می بخشید
غلظت غم ،از غبار فراسو در پنداره ها
تجسم رویا در عبور از عطش
زمانی که زمان
در آغوش لبخندها
چشم وا کرده بود
و قلم
می خواند و می راند و می رقصید
تا شب پرکان
در آواز ابدیت و عبودیت
بر فراز مهر و ماه
طنین تازه ای را ترانه کنند.
.
سیده مریم جعفری

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 2 0 نظر
آراء این پست

عنوان پست:چون رود

ارسال شده توسط سیده مریم جعفری
سیده مریم جعفری
کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی پژوهشگر حقوق متولد رشت 28 خرداد 1366
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 10 فوریه 2017
در دوبیتی

 

 

چون رود...
.
.
چون می اگر جاری شوی
در رود اگر ساری شوی
خواهی تو بيني سنگ را
آنگه که درباری شوی
.
پ.ن:

درباری یا در،باری(صفات حق تعالی)
ساري:رونده

 

 
 
 
 
 

 

 

سیده مریم جعفری

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 12 0 نظر
آراء این پست

قطب آغوشت

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 08 فوریه 2017
در ترانه

چن ساله از دستای من دوری

چن ساله نوری منتظرم باشم

چیزی ندارم جز یه قاب خیس

این عکس و رو دیوار می پاشم

گاهی تبسم می کنی از غم

گاهی دلت می خواد دریاشی

من خوب فهمیدم که ممکن نیست

حتی یه لحظه عاشقم باشی

این جاده روبه مرگ می رقصه

خاتون من ماه و نمی بینه

یخ می زنم تو قطب آغوشت

تعریف من از زندگی اینه

علی رفیعی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1 0 نظر
آراء این پست
0 رای

ریا

ارسال شده توسط مرتضی برخورداری
مرتضی برخورداری
مرتضی برخورداری متولد 1356 روستای دشتخاک زرند از توابع استان کرمان شغل معلم ،مجم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 07 فوریه 2017
در عاشقانه ها

 

این نقابی ست زتزویر وریا،بردارید

تا به کی شام غریبانه سحر پندارید

 

دامن خشک زمین و نفس داغ بلا

دانه ها خرد و عقیمند که هی می کارید

 

باید این معرکه ها دار مجانین بشود

آخر انکار چه حاصل که همه بیمارید

 

مرغ امین به قفس کرده و دستی به دعا

ابری ازجنس غبار است نخواهد بارید

 

نه چو منصور به حقید و نه عیسا نفسید

فارغ از دار و به گردن شکنی چون دارید

 

رنگ زردی ست به سر تا قدم برگ امید

بس که شلاق خزانید و پی آزارید

 

باغ اخلاص گرفتار تبر های ریاست

تا که برگِرد گل عشق همه چون خارید

 

مطربی مست ِمی و باده برآورد خروش

داغ پیشانی یتان را همه هیچ انگارید

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 4 0 نظر
آراء این پست

قصیده ویرایش شده و کامل خراسان

ارسال شده توسط طارق خراسانی
طارق خراسانی
رشته تحصيلي ام پس از دوران دبستان تا دانشكده فني ، تمامن فني بوده يعني آموزشگاه
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 05 فوریه 2017
در سایر..

قصیده  ویرایش شده و کامل خراسان
شامل 172 بیت
این قصیده را چون فرزندی دوست دارم.

1. خراسان ای زمینَ ت گوهرستان
2. سرایت جلوه گاهِ عشق و ایمان
3. زِ هجرت ای بلندآوازه ی دهر
4. دریدم سال ها از غم گریبان
5. به مژگان گر غباری نقره گون شد
6. مرا آه  جگر دیده ست مژگان
7. اگر نی ناله ای دارد عجب نیـست
8. جدایش کرده دستی از نیستان
9. پریشانی ز خاکََ ت دور بادا
10. اگر چه بی تو می باشم پریشان
11. ز خاکَ ت رُسته بادا سرو و سوسن
12. کویرت جمله بادا باغ و بستان
13. کشیده سر اگر البرز، دارد
14. به سر میلِ تماشای خراسان
15. نه تنها سر،  که دیری گسترانده
16. به سـویَ ت این عروس دهر دامان
17. تو را قصری بسازم از قصیده
18. که ایمن باشد از توفان و بوران
19. نه کم آرم بر این قصرِ مُرَصَّع
20. مسلمانم، وَأوفُوا الکَیلَ و میزان
21. اگروالا و گر بالاترینی
22. تو را والا و بالا کرد قرآن
23. به انگشتر نشاندی گوهرِ نور
24. چه نوری! رشکِ خورشید درخشان
25. به لعلِ خفته در خاکِ تو بی شک
26. زَنَد زانو بَرَش لعلِ بَدخشان
27. عزیز است آن فروغِ چشمِ طاها
28. غریب است آن به آغوشِ تو مهمان
29. عجب دارالشفایی باشد آن جا
30. که دردِ بی دوا، آن جاست درمان
31. پناه آورده آهو  بَر مُقامَش
32. نرفت از پیش او نومید حیوان
33. به چشم خویش دیدم در حریمَ ش
34. شتر، خیزان، پی او هم، شتربان
35. گهی بر دست و گه بر پای می جَست
36. تو گویی آتشی بودش به کوهان
37. کنارِ پَنجَره فولاد، آرام
38. نشست و چشم او شد پُر ز باران
39. شتر بر خوان رحمت جای بگرفت
40. شتربان، غافل از آن خوانِ رحمان!
41. برو بَر درگهِ فرزندِ موسی
42. شکسته دل، مُراد خویش بستان
43. دلم دارد هوایِ بارِگاهت
44. بگیرم دست و بَر درگاه بنشان
45.نشانده خاکِ نیشابور بر چشم
46. فقیه عارفی چون فضلِ شاذان
47. چهار استاد او بودند معصوم
48. بزرگِ دانش و  عاری ز نقصان
49. به خاکَ ت بوسـه زد شیخِ بهایی
50. به عشقَ ت پشتِ پا زد بر سپاهان
51. به شوق دیدنت مانند اسفند
52. بر آتش شد دلِ خاقانِ شَروان
53. به سالِ" سیصد و هفتاد و دو" گفت
54.یکی قومِ فریغون این سخن ، هان
55. «زمین گِرد است و می گردد»  همین مرد
56. زِ خاکَ ت سر برآورده به کیهان
57. الا ای مرد اهل فضل ،  دارد
58. به کوپرنیک، کشفَ ت ارج و رُجحان
59. ابوالحارث! ، امیرِ آل فرغون
60. عزیزا! ، آسمانی مردِ سبحان
61. خدا را  گر بجویم آستانت
62. در آیم بر دَرَت، اُفتان و خیزان[1]
63. خراسان شاد زی!، افشانده ای تو
64. به دامان لوء لوءِ لالا و مرجان
65. نظامُ المُلکِ تو اعجوبه ی دهر
66. که مُلکِ تو از او بگرفت سامان
67. به دین و دانش و حِلمَ ش توان گفت
68. نصیر الدین طوسی را مسلمان
69.  ابوریحان ریاضی دانِ مشهور

70. جهانِ دانشِ او نیست پایان

71. به دست آورده او قطرِ زمین را
72. رصد ها داشته در کوهِ لَغمان
73. ز خوارزمی جهان رایانه دارد
74. پدید آورده خوارزمی در ایران
75. به طوسَ َت خفته اعجازی زحکمت
76. مسیحای ادب ، فرزندِ دهقان
77. نگردد تا وطن ویران ز دشمن
78. جوانان را به ناوَردی فَراخوان
79. کمر در خدمتِ فرهنگ بشکست
80. دریغا زان شکستِ عهد و پیمان
81. گدایان اعتبارِ گفته دارند
82. ندارد اعتباری حرفِ سلطان
83. سخن را دانشی باید که دانست
84. کجا قدر سخن دانسته نادان ؟!
85. تماشایی بود کاخِ سخن را
86. که دلها عرصه و اشعار اعیان
87. خراسان، کارگاهِ گوهرِ نظم
88. به کارِ گوهری آری کماکان
89. شناسای قصیده انوری بود
90. چنان رنگین کمان را نقش الوان
91. به بیهق رایت تاریخ بر پاست
92. زِ بیهقی نشان بر رایت آن
93. همانا تالی او شد جوینی
94. به صدق گفته هایش بوده ایقان
95. به شعر رودکی در رقص و آواز
96. همه جسمم، همه روحم، همه جان
97. به خاکت رابعه، عشق آفرین شد
98. به عصرِ او، کجا این بوده امکان؟
99. به اکسیرِ هنر آن ماه  گویی
100. لطیف از پرنیان بودی دو چندان
101. ولی با این همه، در گاهِ پیکار
102. به مانندش نبوده کس به میدان

103. زنی معشوق خود را می رباید
104. به میدان نبرد از چنگِ گُردان
105. به "بکتاش" او دل و دین داد و افتاد
106. درونِ آتشی، از عشقِ سوزان
107. به جُرمِ عاشقی در خون تپیده
108. خداوند سرود و عشق و عرفان
109. خراسان را ، خداوند شرف بود
110. شهیدِ اولِ بلخَت ، زِ " نِسوان"
111. چه جانسوزست مرگِ سرخِ عاشق
112. که کوه از غم شود چون برگِ ترخان
113. مرا باشد دعایی در سحرگاه
114. الهی، عشق را از ما مگیران
115. مئی ده ، تاکه بی تاوان رَوَد غم
116. که جان ها غم، همی گیرد به تاوان
117. خراسانا ،خراسانا ،خراسان
118. برآمدگاهِ عشق و شیدِ تابان
119. تو را گفتن، سرودن، وصف کردن
120. الا ای خاکِ پاک من، نَبِتوان
121. به گردون کی فروشم خاکِ خیام
122. فدای او همه گردونِ گردان
123. که دانش ریزه خوارِ سفره اوست
124. جهان دارانِ دانش گردِ آن خوان
125. شرابِ جامِ جامی هر که نوشد
126. به مستی رَه بَرَد تا کشورِ جان
127. سرودِ عنصری دارد چه اعجاز
128. به طبعِ مُرده بخشد آبِ حیوان
129. غزال وحشی عشقت غزالی
130. به کوی عشق و، جانش پای کوبان
131. ادیب وعارف و آدم ، سنایی
132. بخیلان را که دل از اوست بریان
133. به اَقرانش ندیده چرخِ گردون
134. که بر نفسِ ستمگر ، گشته اِقران
135. بخارا، شاد زی، از ابن سینا
136. ز حکمت او بود رُکنی زِ اَرکان
137. همه دانا از آن فرزانه ی عشق
138. "همه دان" را گواه آورده بُرهان
139. به حیرت مانده ام از بوسعیدت
140. نبُرد و بُرد عرفان از بَرَش نان
141. به عصرِ خود، به چشمِ خویش دیدم
142. برای نان  که عرفان بود دکان
143. به دارِ عشق تو مردان و مَردَت
144. به مُلکِ « باشتینَ ت » سربداران
145. که این قومِ بزرگِ دار بر دوش
146. گرفته خاکت از غولِ بیابان
147. به پندارم اهورایی سرایی
148. اهورایی، اهورایت نگهبان
149. خراسان ای مُقامِ رادمردان
150. به بدخواهان نخواهی داد جولان
151. در آویزد هر آن کو با تو پنجه
152. ندارد حاصلی جز آه و حرمان
153. بپَروردی ابومسلم، به تدبیر
154. بتازد تا ز بَر تازی ، بدان سان
155. هراسان رفته از کشور چو گردی
156. ز نادرشاه تو "اشرف" به " افغان
157.به غیرت منزل خورشید پیمود
158.سرا آشفته بود و داد سامان
159.چو ظلم روس وعثمان کرد طغیان
160.بر آورد او دمار از روس و عثمان
161.ولی با این همه بر "هند" بَد کرد
162.چپاول را چه باید کرد عنوان؟!!
163.به دهلی کُشت نادر تا توانست
164.ز خون یک شهر شد دریای عمان
165.شه هندو چو شد تسلیم نادر
166.به فرمانی گرفت آن ظلم پایان
167.چنان سرعت به فرمان بود، گویی
168.که بادی بَروَزَد بَر برگِ قَضبان!!
169.پس از آن این مَثَل در هند باشد:
170.« مگر از نادری داری تو فرمان؟!!»
171.به عصیان، تیغ بر چشم کسان بُرد
172.دَریدَش سینه آخر تیغِ عصیان
173.ولی ای پادشاهِ فتح و توفیق
174.نباشد کس تو را همپا و همسان
175.مبادا جانت ازغم ها پریشان
176.به دور از جان تو اندوه و احزان
177.چه باید کرد؟ این قانون چرخ است
178.گهی شادی در آن ، گاهی که افغان
179.به قصدِ غارتِ آرامِ دیگر
180.چو نادر رفت، آمد انگلستان !
181.نی ام خشنود از غم های هندو
182.مبادا این ستم هرگز به دوران
183.هرآن کس ظلم را نیکو شـمارد
184.حرامی خورده او شیری ز پِستان
185.خدا را آرزو دارم که روید
186.گُلِ وحدت، جهان گردد گلستان
187.به گوشم می رسد از باره ی نور
188.صدای انفجاری در مزینان
189.گرانقدری که قدرِ خود گران داشت
190. گران سنگی که بر ما گشته ارزان
191.تپد آن آسمانی قلبِ تاریخ
192.درونِ پیکرِ فریادِ دوران
193.به ظلم آری نخواهم گفت، آری
194.سرودِ قلبِ تاریخ است این، هان
195.گران لفظِ دَریِّ ناصرِ تـو
196.قَبای نور باشد بر قُبادان
197.به پای جمله ی خوکان نریزد
198.گهر های دَری را گر دهد جان
199.به نفس خیره پیروز است ناصر
200.بنازد تا ابد  زو خاکِ یَمگان
201. اگر شیراز پروردَه ست سعدی
202. خراسان را "نَزَاری" در" قَهسـتان"
203. خراسانی ست " مولانایِ بلخی "
204. به تاریخ این حقیقت هست عریان
205. پدر از بَلخ و ضِدِ ظلم و بیداد
206. بَری از دولتِ " خوارزمشاهان"
207. از این رو ترکِ موطن کرد با غم
208. به " قونیه" به رنج بگرفت اسکان
209. ادب آموزگارِ ما بهار اســت
210. دبیر نظم و من طفلِ دبستان
211. خراسان را گُهر ری بَر گرفته
212. تبرک گشت خاکِ ری ز ایشان
213. فروزانفر  ادیبِ بی بدیلی
214. که بود استاد دانشگاهِ تهران
215. هنر تا زنده در مُلکِ کمالم
216. بشد از کِلکِ آن مَردِ هُنردان
217. بسی صورتگرانِ چین، به حیرت
218. همی بگرفته انگشتان به دندان
219. به نیشابور تو، جان بُرد و جان داد
220. هنرمندِ فَرهمَندِ فَراهان
221. اگر چه زاده ی تبریز باشد
222. کُلِنِل، شیر مَردِ آلِ پسیان
223. سرش را داده است در راهِ میهن
224. به گاهِ جنگ، در اطرافِ قوچان
225. به عطارت عطارد مانده مبهوت
226. دل پروین ربوده پیرِ مستان!؟
227. به رودی زهره او را در سرود است
228. به یغمایَ ت درود آورده کیوان
229. بدیدم خشت مالِ شاعری را
230. به سال شصت و یک در ماهِ آبان
231. به پایِ دوستان گر جان نهاد او
232. نبودش ذرّه ای امیدِ جبران
233. فرود آمد به گاهِ کار بر خاک
234. عرق های جبینَ ش مثلِ باران
235. مُتکایش ز خشت و بستر از خاک
236. چنین قصرِ اَمَل را کرد ویران
237. که تا مردم بَری گردند از او
238. ستم دیوانه می خواندش به بُهتان
239. زده بر پیکرِ آن نازنین سنگ
240. بسی نادان که در کوچه ، خیابان
241. ندانستند آن موج آفرینان
242. کجا ترسد زِ موجی مُرغِ طوفان
243. نه بهرِ نان خدا را می پرستید
244. نه از شوقِ بهشت و حور و غِلمان
245. به سـختی نان به کف آورد یغما
246. به سیمایش همه گِل بود و سیمان
247. زِ بَر می خواندآیاتِ الهی
248. سحرگاهان، چو مرغانِ خوش الحان
249. همانا او به دانایی کشیده
250. به اسلام ریایی خطِ بُطلان
251. به دیوانِ عدالت، مرد یغماست
252. که عجزِ خود بر او می بُرد دیوان
253. مرا او هم رفیق و پیر و استاد
254. که کوه مشکلاتم کرد آسان
255. ازاو درگوشِ من این پند باقیست
256. زتو خواهم جوان، داری که اِمعان
257. که تا چرخَ ت نرنجاند تو را  تن
258. تن خود را به کار، آری برنجان
259. ز خوی زشتِ حیوانی حذر باد
260. قفس را نیست هرگز جای انسان
261. نشاید بود در خاکِ خراسان
262. که زندانی و زندانبان و زندان
263. من او را شاعری آزاده دیدم
264. که از مدحَت، چو آهویی گریزان
265. از آن مَردِ شریف و نیک پندار
266. نه تنها من، فلک گردیده حیران
267. عزیزا، ای جوانِ کوی خورشید
268. بزرگا، رهروِ راهِ نیاکان
269. نِگر ایران فضایی تازه دارد
270. فضا را در نوردیدَه ست ایران
271. تو را چوگانِ توفیق است در دست
272. دلیرا، با هوشا، این گوی و میدان
273. به زیرِ بارِ بیگانه ، مَبَر دوش
274. که دشمن می نَهد بر دوش پالان
275. به دالانِ سیاست، پا مَنِه، زانک
276. شرف خواهد ز تو دلالِ دالان
277. به یاران بهاری دل  سپاری
278. قوی گردی و دورازضعف و خذلان
279. بهار از پی بَرت آرد که گرما
280. ره آورد خزان باشدزمستان
281. مبادا دیو پنداری فرشته
282. مبادا ظلم را خوانی تو احسان
283. مبادا گُل به خواری بر کشانی
284. مبادا خار جایِ گُل ، به گلدان
285. تو را گر دیدگان دشمن شناسد
286. نبیند مردمان، ایرانِ ویران
287. به همَّت کاخِ دانش را بنا کن
288. بماند تا ابد این سخت بنیان
289. تو قَدرِ دین خود، آنگه بدانی
290. که بر چشمان نهندش، جمله ادیان
291. دویی بگذار و با وحدت قرین شو
292. فروریزی چنین، بنیان شیطان
293. چراغ وحدت آخر روشنی یافت
294. به یک گام از خراسان تا مریوان
295. همانا دیده اند و دیده ام من
296. سیاهین پرچمی بردوش خوبان
297. بر اوجِ پرچمِ آنان ، چه زیبا
298. سرودِ عشق و آزادی نمایان
299. سمرقند و بخارا، مرو و غزنین
300. هرات و بلخ، این شش بخش استان
301. قسم برعشق ، من با این قصیده
302. بدون جنگ آرم بر خراسان
303. به هر شام و سحر دارم دعایی
304. الهی غم از آن سامان بگردان
305. به ذرّه، ذرّه خاکِ مُشک بویش
306. به مهرت؛ بذر شادی را بیفشان
307. به درگاهِ سخن، دَربانی ام دِه
308. که آنم به ز صد مُلکِ سلیمان
309. که درگاهِ سخن را شأن این بس
310. سلیمان سر بَرَد بَر خاکِ دربان
311. چراغ راهِ من شعرِ کهن باد
312. فروزان باد یارب، آن فروزان
313. دِژِ نیمایی ام چون کوه مُحکم
314. کهن را بوسه ی نیماست، دژبان
315. نی ام شاعر ولی با شعر دمساز
316. که کردم بارها این نکته اِذعان
317. خدا داند که در عالم ندارم
318. به غیر از دفتر شعری به اَنبان
319. مرید همتِ مسعود شاهم
320. به وحدت هستم از مستانِ ایشان
321. سُکانِ کشتیِ نَفسَم به دستش
322. اگر بحرِ هوس می کرد طغیان
323. -به شوقِ وحدتِ ادیان، به گیتی
324. مرا جاری ست،آری خون به شَریان
325. شعوری جُسته ام در ذرّه ای خُرد
326. که شرح آن نمی گنجد به دیوان
327. به سیم و زر نبستم دل، که دیدم
328. برون آرد ز کف دستی به یک آن
329. هر آنکو گفت ایزد داده ام زَر
330. بدان آن گفته اش باشد که هَذیان
331. به تحقیق این حقیقت شد پدیدار
332. بجز دزدی نگردد زَر فراوان
333. تو را این نکته بس از بازی چرخ
334. کجا شد کشتیِ گنجِ "رضاخان"!؟
335. خجل زین شعرِ نا قابل به توسـم
336. بسان زیره ای بُردن به کرمان
337. زِ صد جز یک نگفتم از تو ای پاک
338. که نتوان این حقیقت کرد کتمان
340. بمانا، تا که این چرخ است گردان
341. فری باش و فری زی و فری ، مان
342. کریمان حاجتِ خورشید دادند
343. مرا رازی بود در سینه پنهان
344. ز اوجِ چرخ "طارق" می سراید
342. مپوشان چشم، چون من از خراسان
طارق خراسانی

پی نوشت

[1] .کتاب مجهول المؤلف حدود العالم کتابی است درباره جغرافیای عمومی که در سال 372 قمری تألیف شده و به امیر ابوالحارث محمد بن احمد از سلسله فریغونیان که در گوزگانان حکمرانی داشته‌اند، اهدا شده است. (احتمال می رود ابوالحارث محمد بن احمد بن فریغون پس از آنکه دریافت زمین گرد است و برگرد خویش می چرخد دستور تحقیق و تدوین کتاب حدودالعالم را صادر کرده باشد، زیرا کتاب  به او اهداء می شود )مینورسکی ترجمه‌ای دقیق و ادبی از این کتاب کرده است؛ زیرا این کتاب یکی از نسخ منحصربه‌فرد و از کتب اولیه نثر فارسی است. قدیمی‌تر از شاهنامه فردوسی است و کلمات و ترکیبات آن بسیار جالب و قابل توجه است. مینورسکی ابواب و فصول این کتاب را شماره‌گذاری کرده (1 ـ 61) و ذیل هر فصل مطالب مختلف و بخش‌های جداگانه، شماره‌های جداگانه دارند. سخن اندر دریاها، سخن اندر جزیره‌ها، سخن اندر رودها، سخن اندر کوه‌ها، ناحیه تبت، ناحیه چینستان، ناحیه یغما، ناحیه غوز، ناحیه خراسان، ناحیه حدود خراسان، ناحیه خفجاج، ناحیه سند، ناحیه ماوراءالنهر، ناحیه دیلمان، ناحیه عرب، ناحیه شام و .... برخی از عناوین فهرست این کتاب هستند.

حُدودالعالم من المشرق الی المغرب، (معنی: کرانه‌های جهان از خاور تا باختر) از کتاب‌های منثور فارسی سده ۴ ق(۳۷۲ ق برابر با ۳۶۱ ش و ۹۸۲ م) است. حدودالعالم با یافته‌های امروزی، نخستین کتاب جغرافیا به زبان فارسی است. این کتاب در رابطه با شکل و موقعیت کره زمین، جغرافیای عمومی، به ویژه جغرافیای سرزمین‌های اسلامی است.

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 64 0 نظر
آراء این پست
0 رای

فاصله

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 04 فوریه 2017
در ترانه

بین ما فاصله افتاد

بین تنهایی با تو

یک شب از خاطره برگشت

پس بگیر ، سبز چشمات و

من همون گمشده ی شهر

که همه عالم و کُشته

تو همون سنگ صبوری

غم تو سنگینه ، مُشته

می خوره تو صورت من

میشینه تو آینه هامون

انگاری عاشقا مستن

حمله کردن به دوتامون

دست تو رو سینه من

دست من لای موهاته

این کیه قد یه دیوار

سایه سایه پا به پاته

راهمون از ما جدا شد

من شدم تو ، تو شدی من

عاشقی حرف اضافه است

گریه کردم ، دم رفتن

تو نبینی گریه هام و

تو باید رنگ خدا شی

سبزی چشمات و می گم

نگو باید که جدا شی

علی رفیعی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 43 0 نظر
آراء این پست
0 رای

آسمان مالِ من است...

ارسال شده توسط مهدی نعیم
مهدی نعیم
مهدی نعیم تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 03 فوریه 2017
در سپید - نیمایی


آسمان مالِ من است

مثلِ چشمِ تو که آبی به تنش می آید
از کجا آمده ای
اهل کجایی، که دلم
هرتپش، نام تو

را
از ته جان میخواند
آه از فاصله
این حایلِ دیرینه عشق
جسم دور و روح
یا هر چه که نامش خوانی
اوج میگیردو 
تا خانه تو می آید
تا دم در
پشتِ بام خانه
هر کجا که هستی
زیر چشمش دارد
تو و هر لحظه تکاپویت را
خنده های گاه، بی گاهت را
گریه و حرف زدنهایت را
من کنارت هستم
لحظه ها بی منت
گوش کن حرف مرا
من گرفتارِ توام
چه بخواهی، چه نخواهی
دوست میدارمت و
دوست ندارم حتی
لحظه ای، ثانیه ای
زنده بمانم بی تو
چه بخواهی، چه نخواهی
همچنان چشم، تو را می پاید
تو و هرلحظه تکاپویت را
چه بخواهی، چه نخواهی...

.
.

مهدی نعیم.خیال

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 81 0 نظر
آراء این پست
0 رای

خواب بد

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 02 فوریه 2017
در ترانه

من اونقدر خواب بد دیدم

که حالم خیلی آشوبه

یه جوری عاشقم کردی

که تنهایی واسم خوبه

بهت اونقدر نزدیکه

تو تنهایی ات مجبوری

بگیریش توی آغوشت

فراموشم شده دوری

علی رفیعی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 60 0 نظر
آراء این پست
0 رای

دوباره ی زیستن

ارسال شده توسط حسن کثیر
حسن کثیر
بادل سراغ من بیا پشیمان نمیشوی اهل خوزستان -کارمند -متاهل عشقم شکار وشعر
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 29 ژانویه 2017
در شعرانه

هنوز نیاموخته ای شروع را
بازی کودکانه ایست عشق
ومرور فصل های تکرار
بهارراشاهد نگیر
زودگذرترین عیش هاست
به دوباره های زندگی بیند یش
چگونه های دوباره را
وعمرزیبای غروب
تجدیدخواهد کرد
خستگی مادرانه را
سرکش میشوی،چوطغیان لحظه های انتظار
بی آینه وشمعدان فکر نمیکنی
هیچ دوباره ی زیستن را
بدون آنکه دانسته باشی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 62 0 نظر
آراء این پست
0 رای

دوباره ی زیستن

ارسال شده توسط حسن کثیر
حسن کثیر
بادل سراغ من بیا پشیمان نمیشوی اهل خوزستان -کارمند -متاهل عشقم شکار وشعر
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 28 ژانویه 2017
در شعرانه

هنوز نیاموخته ای شروع را

بازی کودکانه ایست عشق

ومرور فصل های تکرار
بهارراشاهد نگیر
زودگذرترین عیش هاست
به دوباره های زندگی بیند یش
چگونه های دوباره را
وعمرزیبای غروب
تجدیدخواهد کرد
خستگی مادرانه را
سرکش میشوی چوطغیان لحظه های انتظار
بی آینه وشمعدان فکر نمیکنی
هیچ دوباره ی زیستن را
بدون آنکه دانسته باشی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 11 0 نظر
آراء این پست
0 رای

طعم زننده

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 28 ژانویه 2017
در ترانه

چشمات و وا نکن

دنیا قشنگ نیست

این بوم و پاره کن

آبی که رنگ نیست

...

من جیغ می کشم

تو گریه می کنی

شرم نگاهت و

کی هدیه می کنی

...

دستام رنگی ان

چشمات ابی ان

طعم زننده

لبهات عالی ان

علی رفیعی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 11 0 نظر
آراء این پست
0 رای

دار

ارسال شده توسط سجاد صادقي
سجاد صادقي
برچسب شاعريم زده اند بايد كه فرد لايقي باشم دور از تمام عنوان ها سجاد صادقي ب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 26 ژانویه 2017
در غزل

از پنجره ی اتاق دارم می زد
در خلوت کوچه باغ دارم می زد
هر لحظه برای من فال گرفت
با قهوه ی داغ دارم می زد
پایان شب سیه را می دید
در چشم چراغ دارم می زد
گاهی که هوای او می کردم
با درد فراق دارم می زد !
انگار برای او لذت داشت
با شادی و اشتیاق دارم می زد
وقتی که به سمت من می آمد
شومی کلاغ دارم می زد

#سجاد_صادقی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 69 0 نظر
آراء این پست
0 رای

زمستان شد

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 23 ژانویه 2017
در سپید - نیمایی

و زمستان شد .

فصل دیوار نویس های عاشق

فصل سقوط و سکوت

فصل مرگ

 بهار

ته مانده اشک های تو است

که این چنین بر تن یخ بسته خیابان

ذوق می زند

علی رفیعی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 121 0 نظر
آراء این پست
0 رای

آتش نشان، آتش نشان، آتش نشانم

ارسال شده توسط طارق خراسانی
طارق خراسانی
رشته تحصيلي ام پس از دوران دبستان تا دانشكده فني ، تمامن فني بوده يعني آموزشگاه
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 22 ژانویه 2017
در غزل

در مدح تو ای مهربان من ناتوانم

آتش نشان، آتش نشان، آتش نشانم

آن دست های بوی باران خورده ی تو

اهدایی عشق است، بر پیر و جوانم

وقتی غمت آرامش این مردمان است

بار غمت بر دوش، با جان می کشانم

بر سینه سر نه  تا به آرامی  برایت

 ای جان، أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَک بخوانم

در سوگ تان ای  گوهران سرزمینم

وی عاشقان، از دیده ام خون می فشانم

بداهه

طارق خراسانی

1 بهمن 1395

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 128 0 نظر
آراء این پست
0 رای

آتش نشان، آتش نشان، آتش نشانم

ارسال شده توسط طارق خراسانی
طارق خراسانی
رشته تحصيلي ام پس از دوران دبستان تا دانشكده فني ، تمامن فني بوده يعني آموزشگاه
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 20 ژانویه 2017
در غزل

در مدح تو ای مهربان من ناتوانم

آتش نشان، آتش نشان، آتش نشانم

آن دست های بوی باران خورده ی تو

اهدایی عشق است، بر پیر و جوانم

وقتی غمت آرامش این مردمان است

بار غمت بر دوش، با جان می کشانم

بر سینه سر نه  تا به آرامی  برایت

 ای جان، أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ بخوانم

در سوگ تان ای  گوهران سرزمینم

وی عاشقان, از دیده ام خون می فشانم

بداهه

طارق خراسانی

1 بهمن 1395

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 29 0 نظر
آراء این پست
0 رای

ها کن

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 19 ژانویه 2017
در ترانه

اینجا زمستونه

هیشکی نمی مونه

داغ دلت سرده

ها کن بسوزونه

علی رفیعی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 55 0 نظر
آراء این پست
0 رای

دخترانِ شهرما، از دَرد پَرپَر می زنند

ارسال شده توسط طارق خراسانی
طارق خراسانی
رشته تحصيلي ام پس از دوران دبستان تا دانشكده فني ، تمامن فني بوده يعني آموزشگاه
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 16 ژانویه 2017
در غزل

عاشقانِ سیم و زر، بر سیم آخر می زنند
در میان وحشتِ شب سایه ها دَر می زنند

ای که می گفتی زن و آئینه و قرآن و عشق
دخترانِ شهرما، از دَرد پَرپَر می زنند

مارهای زردِ خودخواهی پُر از زهرِ فریب
روی دل های پُر از تردید چَنبَر می زنند

دل به جُرمِ عاشقی هر لحظه اش طوفانی است
موج های وحشی غم بر دلم سَر می زنند

مردمی را دیده ام زوزه کشان از بهرِ نان
قصه ی این خواب را آخر به دفتر می زنند

گرگ هایی در لباس میش های بی دفاع
گله را در یک نبردِ  نابرابر می زنند

داوری کو؟ تا ببیند نا نجیبان در سرا
نان مردم می برند و دَم زِ داور می زنند

پهلوان ها را به نامردی زمین می افکنند
پرده ای تاریک بر وجدانِ داور می زنند

آفرین بر مردمِ بی ادعای سخت کوش
آن خرمندان به عزت ، حرف بهتر می زنند

طارق خراسانی

27فروردین 1393

اخیراً ویرایش شده است

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 89 0 نظر
آراء این پست
0 رای

نابودم

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 06 ژانویه 2017
در دوبیتی

حیف آبستن چشمان پر از نم رودم

حیف خاکستر سیگار و سکوت و دودم

حیف زلف و خم ابرو و لب و لبخندت

تو اگر گریه کنی قبر بکن نابودم

علی رفیعی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 89 0 نظر
آراء این پست

عادت نمی کنم

ارسال شده توسط علی رفیعی
علی رفیعی
علی رفیعی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 02 ژانویه 2017
در غزل

دارم به چشم های تو عادت نمی کنم

دارم به اشک های تو لبخند می زنم

اینجا غریب و مه آلود و ساکتم

اما برای آینه خرسند می زنم

حتی دلم برای تو تنگ می شود

دارد کلاه قرمزی ام رنگ می شود

عمری است ، قلب ، در تن من زار می زند

وقتی صدای تو آهنگ می شود

علی رفیعی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 39 0 نظر
آراء این پست
0 رای

دوستت دارم

ارسال شده توسط کوثر مددی
کوثر مددی
کوثر مددی متولد 23 آذر 1373 ساکن شهر تهران رشته تحصیلی طراحی مد و دوخت لباس
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 01 ژانویه 2017
در سپید - نیمایی

من از تکرار "دوستت دارم, ولی.." ها

خسته ام..

دلم,

یک "اما, دوستت دارم"

می خواهد !!

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 165 0 نظر
آراء این پست
«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت