نماد اعتماد الکترونیکی

تعداد مطالب نشريه:5650
تعداد پست وبلاگ ها:5140
تعداد نظرات وبلاگ ها:9660
تعداد نظرات نشريه:5468
بازديد مطالب نشريه:505054
بازديد اشعار وبلاگ ها:4788504
تعداد کاربران:1499
تعداد وب لینک ها:131

مناسبتی

قصه ی پُر غصه

ارسال شده توسط مرتضی برخورداری
مرتضی برخورداری
مرتضی برخورداری متولد 1356 روستای دشتخاک زرند از توابع استان کرمان شغل معلم ،مجم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در دوشنبه, 17 اکتبر 2016
در مناسبتی

آن لحظه ای که ام ابیها به در رسید
آن دم که زهر کینه به عمق جگر رسید
تازه شروع قصه ی غم بود با حسین
در کربلا قصه ماهم به (سر )رسید

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 906 0 نظر
آراء این پست

مادررهبرشهید

ارسال شده توسط باقیدارامید«بیگزاد»
باقیدارامید«بیگزاد»
درقریه سبزسموچ ولسوالی( شهرستان) مرکزبهسود ولایت (استان) وردک سال: 1344 تولد دور
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 23 سبتامبر 2016
در مناسبتی

 

مثنوی درفراق مادررهبرشهید مزاری (رح(:

مادری باکوله بارِ درد رفت

دُورِ... دُور... ازچشمِ هرنامرد رفت

اوبه ملت مثلِ مادربود رفت

اشک درچشمش شناوربودرفت

شِکوَه امّا ازغمِ دیرینه داشت

داغِ صد آلاله را درسینه داشت

شاهدختِ کوهِ آتش زاد بود

مادری حماسه وفریاد بود

اوکه شاهدبودبرجورخسان

ناسپاسی ها بدید ازناکسان

دامنِ او برعلی گهواره بود

بیست ویک سال تمام آواره بود

روبسوی کعبه ی مقصودکرد

با تمامِ غصه ها بدرود کرد

سالهارا ازمزاری دوربود

دل پُرازغم حالتش رنجوربود

درکلاسش طفلِ را تعلیم کرد

تا به ملت رهبری تقدیم کرد

رهبری که عزت قومش خرید

ذوالفقارش دیوشب را سربرید

تارقم زد سرنوشت ملتش

کوه بابا افتخارِعزتش

او زخونش دفعِ استبدادکرد

مکتبِ باعزتِ ایجاد کرد

اُف به تو ای روزگارِ بدسرشت

تابکی آزادی را باخون نوشت

 

باقیدارامید"بیگزاد"

8/11/1394

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 754 0 نظر
آراء این پست

مادرسلام مادرپهلو شکسته ام

ارسال شده توسط سید علمدار ابوطالبی نژاد
سید علمدار ابوطالبی نژاد
سیدعلمدارابوطالبی نژاد تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 13 مارس 2016
در مناسبتی

 

 

 


  سروده ای ناتمام تقدیم به محضر مادرسادات ، دردانه ی رسالت وولایت، انسیه ی حورا،حضرت زهرا(س)



مادرسلام مادرپهلو شکسته ام

من آمدم بقیع ودوزانو نشسته ام

می بینیم که غمزده وزاروخسته ام

آخردخیل برتو دراین کوی بسته ام

 

یک لحظه می شود نظری سوی من کنی

کنج دل شکسته ام بانو وطن کنی

 

بی بی کجاست قبر تو تا من ببویمش

باآب چشمه های دوچشمم بشویمش

خواهم هزار درد دلم را بگویمش

من شیعه ام بگو که کجاها بجویمش

 

بی بی ببین که شیعه ترا جار می زند

سر را زدرد بر در و دیوار می زند

 

درهجر قبرتست که من آه می کشم

شب،سربه ناله دردل هرچاه می کشم

در بوم سینه نقش ترا ماه می کشم

درخواب نه که بادلی آگاه می کشم

 

زهرای اطهری وبه عالم نمونه ای

حالت بگو به شیعه که مادرچگونه ای

 

بیمارعشق تست هلا ای طبیب، دل

تنها تویی از عالم و آدم حبیب دل                             

بگذاشته ست سرزفراقت به جیب ،دل

بین رفته است صبروقراروشکیب دل

 

جز اشک وآه وناله نباشد نصیب او

بشنو دمی تو ناله ی امن یجیب او

 

مادرشکوه عشق توعالم گرفته است

هفت آسمان به سوگ تو ماتم گرفته است

باغ ولا خزان زده و غم گرفته است

شیعه برای سینه زنی دم گرفته است

 

عاشق شدند عالم وآدم به روی تو

سر می دهندنوحه ملایک به کوی تو


......   

 

 

 

 

 

بازدید: 1065 0 نظر
آراء این پست
0 رای

داغی عظیم

ارسال شده توسط سید علمدار ابوطالبی نژاد
سید علمدار ابوطالبی نژاد
سیدعلمدارابوطالبی نژاد تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 20 آگوست 2015
در مناسبتی

 

 



او
خورشیدخانه ی مابود
دردا غروب
که تقدیریست
برای طلوعی دیگر
درجهانی دیگر



به مناسبت درگذشت پدرعزیزوارجمندم وتقدیم به روح آن مرحوم  که عارف مسلک بودو مردخدا و سرشارازعشق ومهروعاطفه :


پدرم مرد خدابود خدا می داند

آیت صدق وصفابود خدا می داند

خالی ازبغض وریا بود خدا می داند

بهترازآینه ها بود خدامی داند

 

عارفی بود که هرلحظه خدابا اوبود

هرکجا بود به تسبیح و ثنا با اوبود

 

خواستم تادم پیریش عصایش باشم

سرورم باشد ودرزیرعبایش باشم

شمع ،اوباشدوپروانه برایش باشم

خاک،درزیرقدمهای رهایش باشم

 

هرچه دارم همه ازنفحه ی روحانی اوست

اومسیح من وجان ازدم عرفانی اوست

 

عشق اوحک شده درسینه ی من تاهستم

هست هرآینه ، آیینه ی من تاهستم

جای اودردل بی کینه ی من تاهستم

اوست پیغمبر دیرینه ی من تاهستم

 

هست برمذهب اومذهب من ،اشهد ان...

نام او ورد لب وهرشب من ،اشهد ان...

 

درکلامش همه دم ذکرخداجاری بود

چشمه ای بود دراوآب صفا جاری بود

عشق اوبود که درسینه ی ماجاری بود

مهر او بود که در آینه هاجاری بود

 

به خداسینه ی اوبود چواقیانوسی

بود پیشانی او درشب ما فانوسی

 

هرکجابود،خدابودوخدابودوخدا

برلبش ذکردعابودودعابودودعا

حرف او،وردوثنابودوثنابودوثنا

دل اوباغ صفابودوصفابودوصفا

 

چه خزانیست که اینگونه به باغ افتاده

در دل باغ ،چرا این همه داغ افتاده

 

ازفراقش به دل باغ چه داغی مانده

یاد اودر دل ما مثل چراغی مانده

زین خزان نه گل زیبا ونه باغی مانده

بهر ما هم نه دلی و نه دماغی مانده

 

چه عظیم است ببینید خزان را در باغ

چه عظیم است،عظیم است،عظیم است این داغ

 

 

 



 

بازدید: 1087 0 نظر
آراء این پست
0 رای

شق القمر

ارسال شده توسط سید علمدار ابوطالبی نژاد
سید علمدار ابوطالبی نژاد
سیدعلمدارابوطالبی نژاد تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 05 جولای 2015
در مناسبتی

 


باعرض تسلیت ایام شهادت حضرت علی(ع) به محضر همه ی عزیزان وآرزوی قبولی طاعات وعبادات درلیالی قدر والتماس دعا

شق القمرشده است مگرمی شود چنین؟!

شق القمر شده است بیا و خودت ببین

دراین شب سیاه که کوفه ست غرق خواب

از فرق سر شکافته شد ماه را جبین

از پشت آنچنان به فرق علی  زدند

خون جبین اوست که پاشیده برزمین

ای اهل کوفه شرم مدارید از رسول

بشکافتید فرق او با تیغ  آهنین

باور نمی کنید علی  وارث نبیست

یاد آورید واقعه ی حج  آخرین

باطلحه وزبیر به جنگ جمل ، دلش    

شرمت مبادکرده ای خون،ام مومنین؟!

*

شق القمرشده است که ،خون،چشم آسمان

شق القمرشده است که خون شد دل زمین

 

 

 

 

 

بازدید: 1045 0 نظر
آراء این پست

مثنوی دلتنگی

ارسال شده توسط مرتضی برخورداری
مرتضی برخورداری
مرتضی برخورداری متولد 1356 روستای دشتخاک زرند از توابع استان کرمان شغل معلم ،مجم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 18 آوریل 2015
در مناسبتی

دلتنگی

دلتنگ شدم دوباره یادت کردم   

عمریست به اشک دیده عادت کردم

 

یک لحظه به دیدار تو مشتاق شدم  

 یک بار دگر شهره ی آفاق شدم

 

گفتم تو نیایی چرامن نروم

 تونازکنی باز چرا من نخرم

 

یک شاخه گل گلایول و ظرفی آب

 یک شیشه گلاب قمصرو اشکی ناب

 

من آمدم وتوباز پیدا نشدی   

 من مست تو وتوباز شیدا نشدی

 

کی بود قرارمان که تنها بروی    

  آخر چه مرامیست که بی ما بروی

 

یک شب که قرار از کفم بیرون شد   

یک بار دگردودیده ام پرخون شد

 

در خواب شدم در آسمان چرخیدم   

آخر به شلمچه پیکرت را دیدم

 

صد پاره شده مثال عباس علی   

 بی تاب شده برای دیدار ولی

 

ناگاه تمام دشت بارانی شد

 از ترکش خمپاره چه طوفانی شد

 

دانم به شلمچه تاابد خواهی ماند

 پیوسته سرود عاشقی خواهی خواند

 

امروز دوباره میهمانت شده ام     

خورشید تویی و آسمانت شده ام

 

دلگیر شدم از اینکه قبرت خالیست  

 جای تو پلاک و کوله  ی غمباریست

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1059 0 نظر
آراء این پست

مرگ جنگل

ارسال شده توسط مونا فریدونی
مونا فریدونی
دانشجوی مترجمی زبان و گیتاریست و شاعر مجموعه پیکر سنگی نشر مایا
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 09 ژانویه 2015
در مناسبتی

 

آه میکشند

چه غریبانه و تنها

هر کدام میسوزند

ایستاده و جدا

افتاد بار دیگر به جان جنگلی

یک آتش خانمان سوز

که ندارد رحم و عطوفت

کجا خواهند گریخت

حیوانات جنگل

.. آن پرنده کوچک

آسمان شاهد است

و عدالت اما غایب است

میسوزد قلبم برای سوختنِ

آن تک برگِ درخت

که بود شاید سهم گوزنی, آهویی آنسوتر

  هست سخت تر از آن

بی توجهی به این سوختن ها

که می بلعد درختها و حیوانات

حیف که دور بود آن ابر

افسوس که بود

گرفتار خشکسالی دیگر

... میسوزد جنگل این زخمِ تازه ای نیست

این است خشکسالی که تنها معنایش تشنگی نیست

تشنگی نیست

 

 

 

 

 

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 891 1 نظر
آراء این پست

شعری درباره میلاد رسول اعظم ص

ارسال شده توسط سیدمحمدنواب صفوی
سیدمحمدنواب صفوی
سیدمحمدنواب صفوی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 07 ژانویه 2015
در مناسبتی

                                                          گل فضیلتها

توسبزه زار نمودی کویر دنیا را                                    بنفشه زار نمودی تو خاک صحرا را

چو راه گم شد و انسان اسیر شنها شد                            تو رهسپار نمودی به کوی خود ما را

رسید چون که به پایان تب غم فترت                         رُخَت عیان شد و فطرت گرفته جانها را

هوای سرد زمستان جاهلیت رفت                              بهار خوش نفست زنده کرده بطحا را

زآفتاب وجودت تلألؤ توحید                                   کنار می زند اینک منات و عزّی را

تو ای مبشّر مُنذر تو ای سراج منیر                             به صبح روشن ایمان دریده شبها را

شکست طاق ستم چون تو دیده بگشودی                   رهاندی از غم ظلمت اسیر یلدا را

ز کهکشان جبینت ستاره چون بارید                          نمود روشن از عرفان حریم دلها را

به شاخصار وجودت گل فضیلتها                               بشارتیست الهی گلاب و صهبا را  

به قرنها سخنی بین عرش و فرش نرفت                    به حسن روی توبگشوده یار لبها را

نشسته بر لبت آیه چو در و مروارید                         دهان چون صدفت برگرفته دریا را

چو بلبلی به چمنزار معرفت خوانی                         حدیث مَن عَرَفَ نَفسه درونها را  ( نفسه بنا بر قواعد عربی نفسهو خوانده می شود)

زباده ای که تو نوشانده ای به میخانه                     پیاله ایش بَرَد مست تا خدا مارا

بیا و سوره انسان دوباره انشا کن                         بر این جهان پریشان بخوان کفورا را

 

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1033 2 نظر
آراء این پست

لیلا

ارسال شده توسط جلال دهقان
جلال دهقان
.جلال دهقان متولد شهرستان کنگاور رشته تحصیلی کامپیوتر تحصیلات مهندسی نرم افزار
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 21 نوامبر 2014
در مناسبتی

لیلا.

آنقدردلش قرص بود

که قرص هایش یادش رفت

وناگهان موجی از خلیج

آمدو مشتی را موجی کرد

تا در دشت مجنون

به دنبال لیلایش باشد

...................

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1165 0 نظر
آراء این پست

خدانامه

ارسال شده توسط محمد محسن خادم پور
محمد محسن خادم پور
محمد محسن خادم پور تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است. بنده شیرازی هستم درح
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 23 می 2014
در مناسبتی

 

الهی سر آغازِهرسازه ای

تومبنا و معیارِ اندازه ای

 

تقابل،تعامل،تبادل توئی

سبب سازِسازِتعادل توئی

 

الهی توپردازش وُسازشی

نگهدارافزایش وُ کاهشی

 

پدید آورهمرهان در نهان

فروزنده ی کهکشان در نشان

 

الهی تومنظورهر خواهشی

گواراترین تابش وُ بارشی

 

گرایش ،نوازش ،نیایش توئی

خریدارِهر درد وُ سایش توئی

 

الهی دلیلی ، گُمانی زُلال

دمی بی تو بودن خیالی مُحال

 

فرارم،قرارم،جوازم توئی

عبورم،حضورم ،نمازم توئی

 

الهی پُرم کن پُر ازاشتیاق

شفا ده دلم را بیک اتفاق

 

بگیرم زنام وُ بریزم به کام

ببندم به بندِ محبت تمام

 

محمد محسن خادم پور-1387

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1091 1 نظر
آراء این پست

امید عباسی

ارسال شده توسط نادیا مهرسا
نادیا مهرسا
نادیا تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 14 ژانویه 2014
در مناسبتی

به یاد یک قهرمــــــــــــــــان
تقدیم به روح بلند امید عباسی:

تو اهلِ اون دیاری که شهره ست قهرمـــانیش
مثل بزم ِ سیـــــــــــــاوش ، میون ِ هُرم آتیش
رسید اون روز،که جونت پرید از توی دستات
تو رفتی توی آتیـــــش ، گرفت کم کم نفسهات
تو رفتی تا که ریــــــــحان ، پیش ِمادر بمونه
تو نیستی ، یادگـــارات ؛ هنوز با ما می مونه
همونی شد که خواستی ، بـــه آرزوت رسیدی
مثل اسم بزرگت ، واسه ایران امیــــــــــــدی 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 961 0 نظر
آراء این پست

معناهای دینی و رویکرد پسامدرن

ارسال شده توسط سودابه مهیجی
سودابه مهیجی
سودابه مهیجی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 24 نوامبر 2013
در مناسبتی

معناهای دینی  و رویکرد  پسامدرن

سودابه مهیجی

 

جهانی که امروز در آن زندگی میکنیم فارغ از مرزهای جغرافیایی ، جهانی ست راز زدایی شده.یعنی آنچه که در گذشته های دور در چشم انسان با معنا  یا مقدس تلقی میشد و به همان دلیل باورهای معنوی و متافیزیکی او را پدید می آورد امروزه در بسیاری عرصه ها رنگ باخته. بشر از روزی که با سرعتی چشمگیر پا در وادی تکنولوژی و پیشرفت های علمی نهاد جهان پیش روی خود را با نگاهی بسیار متفاوت از گذشته ، تفسیر کرد. رابطه ی خود با جهان و طبیعت را گونه ای دیگر بیان نمود و به همین دلیل خود را مسلط بر دنیا دانست. و بی نیازی خویش را از "راز" ها ، رسما اعلام نمود. این چنین پایان عصر رازآلودگی فرارسید.

مقدسات و نیز معنا ها فقط در حیطه ی مذهب نبوده و نیستند . اسطوره ها نیز  حامل این مفاهیم اند. (که البته دین و اسطوره هر دو به شکل هنر تجلی میابند. یعنی هنر میراث خوار این دو و از جهتی زایای معانی ست )پس باید پذیرفت که دین و اسطوره ماهیت راز الود دارند. یعنی وِجهه ی شان استعاری ست که باید همواره از ورای حجابی معناگرایانه به آن وجهه  نگریست.نمیشود با نگرش علمی به آنها نزدیک شد و موشکافی شان کرد. چون در اینصورت از خویش ، از هویت خویش ، برهنه شده و پاره پاره می گردند. بدل به شیئی میشوند که دیگر آن چیز ِ سابق نیست.درست مثل کالبدی که بی لباس شده،  تک تک اعضایش از هم گسیخته و پیش روی ما به هیات اندام های جدا جدا از قبیل دست و پا و سر و ... قرار میگیرد. این مجموعه ی اندام ها هیچ معنایی را به ما القا نمی کند و هیچ کارکردی ندارد. حتی عاری از زیبایی و جذابیت است.حال آنکه اگر به هم بپیوندند و به شکل جسم انسانی در آیند معنا خواهند داشت .

کارکرد دین و اسطوره معنا دادن به زندگی ست. این هر دو کلان-روایاتی هستند که نمی توان با مثله کردن به هویتشان پی برد. اجزاءشان هیچکدام به تنهایی معنا ندارند. یعنی اعتقادها و باورها را نمی توان جراحی کرد. و در ساحتِ مثلا فیزیک و یا زیست شناسی بررسی نمود. نمی توان دانست اعتقاد دقیقا از کدام بخش بدن انسان سرچشمه میگیرد؟چگونه میشود اعتقاد را اندازه گرفت؟ واحد اندازه گیری آن چیست؟ ایا جرم و حجم دارد؟ و...

از این رو اعتقادات را نیز رازآمیز می نامیم. به مثابه ی اینکه تنها کافی ست باوری نسبت به چیزی داشته باشید تا قطعا در زندگی شما اثر بگذارد و به محض آنکه به چیزی بی اعتقاد شوید خود را از حیطه ی تاثیرات آن خارج کرده اید.شاید این جمله را شنیده باشید:

"هر اندازه که به خداوند ایمان داشته باشی او همان اندازه برای تو وجود دارد"*

ویژگی دنیای پسامدرن این است که رازها به فراموشی سپرده میشوند چون در چنین دنیای برهنه ای راز که ماهیت رمزآمیز و استعاری دارد اصولا نمیتواند جایی داشته باشد. حال اگر در دل این جنین جهانی بخواهیم به مولفه های دینی و اسطوره ای روی آوریم و از آنها برای زندگیمان بهره بجوییم چه میشود؟

آیا باید برای این کارفضاسازی خاصی انجام داد، ملاحظاتی را روا داشت ، یا میشود با همین دستاویزهای مدرن و بی پرده مبادرت ورزید.؟

اگر بخواهیم از قهرمانان دینی با ابزارهای مدرنیته تصویری ارائه دهیم و یا آیینی برپا کنیم به چه صورتی خواهد بود؟ آیا جز این است که در فضای مدرن اجرای یک آیین _ در لباس مدرنیته _ در حد یک سرگرمی تنزل خواهد یافت؟ جز این است که آنچه در چنین شرایطی از یک حماسه ارائه میشود ، تصاویر برهنه و سطحی  ست که به نمایش چشم و گوش و دست و پای آن پیکره ی عظیم و منسجم می پردازد؟

قهرمانان و شهیدان پیکری از اندیشه ها و معنا ها ی بلندند که جز با سیستم تفکر اسطوره ای نمی توان آنان را بازسرایی کرد."شهید" یک کهن الگو ست نه واژه ای حادث شده در کوتاه مدت.ابزارهای ، کلمات ، نگرشها و فضاهای پیش پا افتاده و راززدایی شده ی امروزی که هیچ جنبه ی هرمنوتیک و استعاری در آنها نیست  مناسب برای تحلیل و بازنمایی این کهن الگو و ارائه ی آیین ها  نیست.

از همین رهگذر است که در نوحه خوانی های روزگار مدرن ما یک سری جریاناتی دیده میشود که آشوب و تشتت به همراه دارند. آیینی که قرار است آرامش از دست رفته ی انسان امروزی را در ساحت بیوقفه ی تمدنِ پرسروصدا به او بازگرداند ، بر بیقراری او می افزاید. و سوالات ذهن پریشانش را بیشتر میکند.چرا که برخی نوحه سرایان _ تاکید میکنم برخی _ قصد دارند با ابزارهای  پست مدرن از قبیل انواع خاصی از موسیقی ودایره واژه گان و نحوه اجرا  و نیز چشم انداز آوانگارد و عریان ، مرثیه سازی کنند.

کافی ست از بیرون به این فضا نگاهی بیندازیم. تا ببینیم در این حالت از معنای فربه و متعالی یک آیین ، چه باقی می ماند؟ جز صداها و کلماتی بریده بریده ، که تصاویری شکسته و بی عمق و پاره پاره ارائه میدهند. تصاویری مثل دست جدا ، سر بریده ، گلوی دریده ، انگشت قطع شده  و تشنگی و....که در فضای مدرن کاملا جا افتاده و موجه  و قابل فهم اند ، جز شکل و شمایل یک سلاخ خانه چیزی به ذهن متبادر نمی کنند. حال انکه این واژگان همه مربوط به اندام  مقدس و عظیمی از یک معنا و کلان روایت  شگرفند. مربوطند به یک عرصه ی تاریخی که در آن حادثه ای شگفت وقوع پیدا کرده و این حادثه هرگز دستخوش زمان و مکان نخواهد شد و" معنا"ی خود را تا همیشه بر دوش خواهد کشید.روایتی که قرار بوده با تاثیرگذاری در حیطه ی باورهای ما تغییر و در زندگی ما تاثیر به جا گذارد.معنایی که جز با نگاه حماسی موجودیت نمیگیرد. یعنی ، نمیشود انرا به شکل یک نسل کشی ساده ، یک واقعه ی تروریستی معمولی یا حتی یک جنایت دید.

با آنچه درباره ی راز و راززدایی گفته شد به نظر میرسد که حتی در دنیای پسامدرن نیز بهترین راه برای رهیافتن به اسطوره ها و حصول آرامش از آنها و بهبود بخشیدن به زندگی با کمک آنها ، بیان کردنشان به همان شیوه ی سنتی و باستانی ست.و چندان دخل و تصرف و هنجار شکنی در باب ساحتی که اسطوره را می توان به منصه ظهور رساند، نمیشود کرد. یعنی همان گونه که ماهیت اسطوره ها ایجاب میکند، فضاسازی ها باید معناگرایانه باشد.

هنوز هم که هنوز است تعزیه ها و سروده هایی که سبک وسیاق پیشامدرن دارند بهترین سخنان را در شرح حال اساطیر ملی و مذهبی گفته اند. این نه بدان معناست که حرف تازه ای نمیتوان زد یا نوآوری دراین حیطه ممکن نیست. بلکه باین معنی که با همان نگرش استعاری به دور از برهنگی و پرده دری آثارمان را خلق کنیم.

 یادمان باشد که اسطوره و دین ، ماهیتی استعاری و کنایی دارند. که باید آنرا در قالب بدنه ای یکپارچه و در لباسی محترم بی آنکه کالبد شکافی کنیم بسراییم و مصور سازیم.به قول سهراب سپهری تنها باید در افسون گل سرخ شناور باشیم بی آنکه گلبرگ هایش را از هم جداکنیم و بخواهیم سراز راز معطر بودنش درآوریم.چرا که  گلبرگ هایش زیر چاقوی  تشریح می پژمرند. جهانِ بی اسطوره قطعا خلاء های بسیار خواهد داشت . عده ای از سوگواری های امروز تنها از آن جهت که از اسطوره ها دور شده و هیات بی پرده به خود گرفته اند چنین عجیب و غریب می نمایند. بی پرده گی خصیصه ی دنیای امروز است وبه هیچ وجه نمی توان آن را با دین که هزاران حجاب معنایی دارد ،جمع کرد.   

 

 

 

 

 

 

*پ. ن : مصطفی مستور- روی ماه خداوند را ببوس – نشر مرکز

 

بازدید: 1081 2 نظر
آراء این پست

...

ارسال شده توسط مریم صابری
مریم صابری
مریم صابری تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 16 نوامبر 2013
در مناسبتی

 

باسلام به دوستان و مدیریت خوب سایت شعرانه و تسلیت ایام شهادت امام حسین (ع):

 

 

 

با نام حسین سیل غم جاری شد

بر سینه بزن که وقت دلداری شد

 

گر عاشق خاندان زهرا هستی

برخیز که موسم عزاداری شد

 

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 883 4 نظر
آراء این پست

نینوا

ارسال شده توسط محمد محسن خادم پور
محمد محسن خادم پور
محمد محسن خادم پور تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است. بنده شیرازی هستم درح
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 15 نوامبر 2013
در مناسبتی
نگاه لاله ها پژمرده سرد است
سکوت لحظه ها از جنس درد است

دلِ آئینه ها گردیده رنجور
شکسته درعبورغصه ها نور

نوای نینوا نی زد به دنیا
امیر کربلا هی زد به فردا

از این درد و مصیبت داد و فریاد
مسیر امتی بی راهه افتاد

درنگ خاطراتی از پیَمبر
سقوط مردمی گم کرده حیدر

الا ای ابر دلگیر حکایت
ببارازسینه ی تنگِ شکایت

نمادِ عاشقی را سر بریدند
عمود خیمه را آتش کشیدند

نه تنها تن دریدند و گسستند
که درویرانه ها زنجیر بستند

اسیری را بسی اندوه دادند
غمی سنگین تراز صد کوه دادند

محمد محسن خادم پور-1384
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 933 0 نظر
آراء این پست
0 رای

رویِ دست ... میرود از دست !

ارسال شده توسط زهرا ابراهیمی
زهرا ابراهیمی
متولد 3 آذر ماه 1370 دانشجوی کامپیوتر خیلی خیلی ناگهانی شروع کردم به نوشتن
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در جمعه, 15 نوامبر 2013
در مناسبتی

 

چه خـوب

که زهـرا نبـود ؛

تا ببینـد که مهریه اَش

چه خونـی به دلِ حسین ـَش کـرد ! /.

 

 

به قلم زهرا ابراهیمی

 

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 994 2 نظر
آراء این پست

مثنوي خون - به احترام ثارالله

ارسال شده توسط م.مرداد
م.مرداد
م.مرداد.مدرس دبيرستان و مراكز آموزش عالي
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 09 نوامبر 2013
در مناسبتی

به نيزه مي رود امشب سر شكوفه ي ياس           

 

                     اعوذُ باالشّط خون از هجوم شرّالناس

 

اعوذ باالنّفس داغ آيه هاي تنت                        

 

                        اعوذ من همه ي چاك هاي پيرهنت

 

اعوذ باالتّب تند عطش به نهر فرات                 

 

                              از انجماد اهالي اسفَلَ الدركات

 

 اعوذ از شُبَهات عرب به كينه ي تو            

 

                    به جاي جاي گل زخم هاي سينه ي تو

 

به آن نگاه تنوري كه از لبت گرم است         

 

                  به هفت ده و دويِ از شراب تو سرمست

 

به آن زمان غريبي كه مادرت گل داد          

 

                      از آنهمه سخن از داد و اينهمه بيداد

 

بگو! عرب، چه شد آن هاي و هوي بيعتتان؟      

 

                      بگو كجاست دوازده هزار خطّ امان؟

 

شما كه بر لبتان صد نماز مي بيزيد                

 

                  چگونه خون خدا را به خاك مي ريزيد؟

 

دريغ و درد كه بر عشق راه را بستيد!             

 

                     حياتتان همه مرگ و گمانتان هستيد!

 

حسين، به خون گلوگاه غنچه ات سوگند     

 

                   به گود مسلخ تو، اين خدايْ جایِ بلند

 

قسم به دعوت تو زير تيرها به صلات          

 

                    به شرح تشنگي و شرم آبروي فرات

 

قسم به راز نمازت ميان كرب و بلا               

 

                       قسم به جمع شهيدان عاشقان ولا

 

به لحظه اي كه به صلح و نجات نه گفتي!       

 

                     عطشفشانده به آب حيات نه گفتي!  

 

از آن زمان كه تو رفتي به روي نيزه ي زار         

 

                كسي به مثل تو قرآن نخوانده بر نيزار

 

تو اي حديث شب افتاده، عاشق بي يار           

 

            تو اي كه عشق تو شد بين عاشقان معيار

 

من از دعاي تو امّن يجيب مي چينم               

 

                  پر از هواي شما بوي سيب مي چينم  

 

به عشق اشك تو اين استغاثه ها خوب است     

 

             هواي حال خدا هم در اين نوا خوب است

 

اگر چه چشم من از عشق غنچه مي چيند       

 

            «تو را چنان كه تويي هر نظر كجا بيند؟»

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 890 1 نظر
آراء این پست

مثنوي خون - به احترام ثارالله

ارسال شده توسط م.مرداد
م.مرداد
م.مرداد.مدرس دبيرستان و مراكز آموزش عالي
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 09 نوامبر 2013
در مناسبتی

با نام خدا و ياد حسين- اين مثنوي در شب شعر آييني عالي شهر اجرا شد

به نيزه مي رود امشب سر شكوفه ي ياس           

 

                     اعوذُ باالشّط خون از هجوم شرّالناس

 

اعوذ باالنّفس داغ آيه هاي تنت                        

 

                        اعوذ من همه ي چاك هاي پيرهنت

 

اعوذ باالتّب تند عطش به نهر فرات                 

 

                              از انجماد اهالي اسفَلَ الدركات

 

 اعوذ از شُبَهات عرب به كينه ي تو            

 

                    به جاي جاي گل زخم هاي سينه ي تو

 

به آن نگاه تنوري كه از لبت گرم است         

 

                  به هفت ده و دويِ از شراب تو سرمست

 

به آن زمان غريبي كه مادرت گل داد          

 

                      از آنهمه سخن از داد و اينهمه بيداد

 

بگو! عرب، چه شد آن هاي و هوي بيعتتان؟      

 

                      بگو كجاست دوازده هزار خطّ امان؟

 

شما كه بر لبتان صد نماز مي بيزيد                

 

                  چگونه خون خدا را به خاك مي ريزيد؟

 

دريغ و درد كه بر عشق راه را بستيد!             

 

                     حياتتان همه مرگ و گمانتان هستيد!

 

حسين، به خون گلوگاه غنچه ات سوگند     

 

                   به گود مسلخ تو، اين خدايْ جایِ بلند

 

قسم به دعوت تو زير تيرها به صلات          

 

                    به شرح تشنگي و شرم آبروي فرات

 

قسم به راز نمازت ميان كرب و بلا               

 

                       قسم به جمع شهيدان عاشقان ولا

 

به لحظه اي كه به صلح و نجات نه گفتي!       

 

                     عطشفشانده به آب حيات نه گفتي!  

 

از آن زمان كه تو رفتي به روي نيزه ي زار         

 

                كسي به مثل تو قرآن نخوانده بر نيزار

 

تو اي حديث شب افتاده، عاشق بي يار           

 

            تو اي كه عشق تو شد بين عاشقان معيار

 

من از دعاي تو امّن يجيب مي چينم               

 

                  پر از هواي شما بوي سيب مي چينم  

 

به عشق اشك تو اين استغاثه ها خوب است     

 

             هواي حال خدا هم در اين نوا خوب است

 

اگر چه چشم من از عشق غنچه مي چيند       

 

            «تو را چنان كه تويي هر نظر كجا بيند؟»

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 802 0 نظر
آراء این پست
0 رای

قطعه ی غدیر

ارسال شده توسط علی میرزائی(رها)
علی میرزائی(رها)
علی میرزائی(رها) دبیر زیست شناسی باز نشسته ی دبیرستان های مشهد مقدس
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 27 اکتبر 2013
در مناسبتی

آخرین حج رسول انجام شد

آمد و گردید مهمان در غدیر

با هزاران کاروانی مصطفی

کرد منزل در بیابان در غدیر

تا کند ابلاغ ،فرمان ِ خدا

بر همه جمع مسلمان در غدیر

رفت بر منبر کنار ِ او علی

آسمان شد نورباران درغدیر

گفت،بعد از من علی مولا بود

چهره ها گردید شادان درغدیر

گفت اکملت لکم الیوم دین

با علی بستند پیمان در غدیر

اشک شوق آمد به چشم مومنین

دیده گریان،چهره خندان،درغدیر

مسلمین جام از غدیر خم زدند

از زلال ِنور ایمان در غدیر

هجده ی ذی الحجه مانده چون گلی

بر سر ِ خار ِمغیلان در غدیر

بعد ِچندین قرن ازحج الوداع

روح دین جاری است،چون جان در غدیر

مانده هم ،خاکستری آیاهنوز

در اجاق سرد بی جان در غدیر؟

ای «رها»عید ِ«غدیرخم» بود

یادگار عهد و پیمان در غدیر

علی میرزائی

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 945 1 نظر
آراء این پست

غرور مردهای شهر

ارسال شده توسط میلاد عبدی
میلاد عبدی
میلاد عبدی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 03 اکتبر 2013
در مناسبتی

غرور مردهای شهر شده بازیچه دنیا
همه انگار خوابیدند در این شهر پر از رویا
برای مرد های مرد شهامت دیگه کافی نیست
همه از "پول" میگویند کسی از عشق شاکی نیست
چه حالی داره اون روزی که میگردی پی روزی
ولی در آخر شب باز ته جیب هاتو میدوزی
برای مرد های ما شرف یعنی یه لقمه نان
برای این هدف هم هست ،همه افتادن از ایمان
همه افتادن از عرشو به زیر فقر میمیرند
به زیر پای آن بالانشینان جای میگیرند 

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1230 0 نظر
آراء این پست

خداحافظ مادر 3

ارسال شده توسط مجیدشاکری حسین آباد
مجیدشاکری حسین آباد
مجیدشاکری حسین آباد تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 22 سبتامبر 2013
در مناسبتی

بار دیگر قلبم از دنیا گرفت
خانه ام تاریک و چشمانم تر است
گشته ام دلتنگ لالایی او
قلب غمگینم سرای مادر است

مادرم رفتی و بعد از رفتنت
من یتیمی بی کس و تنها شدم
تا ابد غمگینم از دوری تو
زورق دریای ماتم ها شدم

داغ مرگت مادرم در قلب من
بعد رفتن ذره ای هم کم نشد
سالیان طی شد ولی داغ مرا
ماه و روز و لحظه ها مرهم نشد

نیمه شب دیدم تو را در خانه ام
با خدا مشغول بر راز و نیاز
چادری بر سر دوباره بسته ای
گوشه ی سجاده، هنگام نماز

طی شد آن رویا و من با اشک خود
سنگ قبرت را نوازش می کنم
تا تو برگردی میان خانه ام
از خدا صد باره خواهش می کنم

از غم و از غصه هر شب تا سحر
مثل شمعی گشته چشمان ترم
می چکد هر لحظه از دوری تو
می چکد تا روز مرگم مادرم

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 904 1 نظر
آراء این پست

عمربی حاصل

ارسال شده توسط مجیدشاکری حسین آباد
مجیدشاکری حسین آباد
مجیدشاکری حسین آباد تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 21 سبتامبر 2013
در مناسبتی

این جهان مثل قفس گشته در اندیشه ی من
روحم آزرده و درمانده میان بدنم
در تولد شده محکوم و ندانم که چرا
جرم من چیست که دنیا شده زندانِ تنم

کودکی  چشمه ی حسرت شده در خاطرمن
دست پر مهرکسی روی سر و شانه نبود
بچگی طی شد و افسوس که در خانه ی من
 جز غم و  ماتم و جز دردِ غریبانه  نبود

عمر باطل سپری گشته رسیدم به بهار
در جوانی شده هم بستر من بخت سیاه
باغ امید مرا نیست به جز رویش خار
در کویر دل من مرده گُل و برگ و گیاه

هرشب این است سوالم که چرا غم زده ام
هدفم چیست در این عالم لبریز گناه
بخت من را چه کسی رنگ سیاهی زده است؟
عاملش چیست؟چرا هستی من گشته تباه

در جوانی شده مو ی سر من رنگ سپید
پیر مردیست نود ساله درون دل من
دفتر شعر سیاه و تن لبریز گناه
گشته این زندگی و عمر من و حاصل من

چشم بر هم نزدم عمر من از نیمه گذشت
عاقبت میرسد آن روز، که فرسوده شوم
گوشه ای جان دهم از درد فراموشی خویش
تا که مرگ آید و آن لحظه که آسوده شوم

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 902 0 نظر
آراء این پست
0 رای

حکایت زن زناکارو سگ باوفا

ارسال شده توسط مجیدشاکری حسین آباد
مجیدشاکری حسین آباد
مجیدشاکری حسین آباد تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 21 سبتامبر 2013
در مناسبتی

خارج از ده به دشت سرسبزی
باغ بود و درخت بسیاری
صاحبش یک جوان زیبا رو
مونس او سگ وفاداری

نوکری خدمت سگش میکرد
در قفس همسرش به زندان بود
نان خشکی غذای هر روزش
در دلش غصه ی فراوان بود

روزگاری از آن مکان رد شد
پادشاهی و لشگری همراه
همسرش را میان زندان دید
چشم پر خون و سینه ای پر آه

نعره ای زد گناه این زن چیست
همسرت را اسیر خود کردی
ماجرا را بگو به من ظالم
ای جوان، کینه توز و نامردی

همسرت چون فرشته ای زیباست
عمر او را تو داده ای بر باد
یا بگو ماجرای ظلمت را
یا تو دانی و ضربه ی جلاد

آه سردی کشید و گفت ای شاه
آمدم من به خانه ام روزی
ناگهان صحنه ی بدی دیدم
صحنه ی زشت و درد جانسوزی

کنج خانه کنار آن دیوار
گوشه ای دنج و انحنا باشد
دیدم این زن کنار مردی پست
غرق عیش و تب زنا باشد

من گرفتم دو دست مردک را
پیکرش را به روی سر بردم
همسرم  خنجری به دستش داشت
ضربه ای را ز خنجرش خوردم

جوی خونی ز من روان گردید
تا نخوردش تکان دگر مشتم
ضربه هایی به من پیاپی زد
جای زخمش ببین تو بر پشتم

غرق خون نقش بر زمین  بودم
ضربه هایی که بر سرم کوبید
تا رسیدم به حال بیهوشی
او لگدها به پیکرم کوبید

ناگهان از کنار این خانه
رحمت از جانب خدا آمد
بر نجات من ستمدیده
این سگ خوب و باوفا آمد

همسرم را کنار نعشم دید
دست پر خون و چهره ای خندان
حمله ور شد به این خیانتکار
دست او را گرفته بر دندان

نا گهان مرد بی حیا با چوب
ضربه ای را به پشت حیوان زد
سگ گلویش گرفت و او را کشت
ناله و ضجه ی فراوان زد

رفت و راهی شد او به هر سویی
باخدایی به نزد من آورد
رفته بود او به این ده بالا
کدخدایی به نزد من آورد

اینچنین او به چنگ و دندانش
حائلی بر نجات جانم بود
گر نبود این سگ وفادارم
مرده بودم که بر زیانم بود

حرف او لحظه ای که پایان یافت
پادشاه آنچنان به خود آشفت
رفت و بین سپاه یارانش
جمله ای را میان آنان گفت

قدر یک سگ کمی وفاداری
گر به قلب سیاه آدم بود
این جهان چون بهشت جاویدان
خالی از هر بلا و ماتم بود

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1025 0 نظر
آراء این پست
0 رای

عیدتان مبارکباد

ارسال شده توسط کوروش نادرخانی
کوروش نادرخانی
کوروش نادرخانی تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 17 مارس 2013
در مناسبتی

با همین دل ِ زمستانی ، عیدتان مبارکباد
با دوچشم ِبارانی ،عیدتان مبارکباد

دشتها همه سبزو ، آهوان سرمست
باهمه زمستانی ،عیدتان مبارکباد

گفتمش بس کن ،عید نوروز است
روزهای پایانی ،عیدتان مبارکباد

دل، سبک مغز و ،بخششی باید
این دل ِ دبستانی عیدتان مبارکباد

خانه آب و جاروشد ، عطرها بیفشانیم
آمده به مهمانی ،عیدتان مبارکباد

با تو ای خفته ، ای تو شاهد رفته
کشته های میدانی ،عیدتان مبارکباد

با تو کرمانی ، ای تو آذری و بلوچ
عرب ولر وخراسانی ،عیدتان مبارکباد

مردمان ِ تهران و اصفهان و شیرازی
با تو رشت و گرگانی ، عیدتان مبارکباد

راست و ،چپ و ،جنوب و شمال
مردمان ِ یزدانی ،عیدتان مبارکباد

ای تویی که در غربت.باغم ِ پریشانی
دست در گریبانی، عیدتان مبارکباد

یاوران ِ آزاده ،خفتگان ِ در دل خاک
زنده گان و زندانی ،عیدتان مبارکباد

سرخ و سبز و سفید ، جاودانه میماند
شیرهای ایرانی عیدتان مبارکباد

(کوروش نادرخانی )

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1093 3 نظر
آراء این پست

نو

ارسال شده توسط کیوان فرهادی
کیوان فرهادی
متولد 28 مهر 1375 محصل، دبیرستان شهید بهشتی بوشهر
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 14 مارس 2013
در مناسبتی

 

ســردی غــم رفـتــه از جــان جـهـان          آمـده نـــوروز و خــوش آمــد بــهـار

نـغـمـه خـوان بـا سـاز کـوکـش آمــده         هــمــدم شــب هــای تــار بــی قــرار

 

رازهـــا دارد قـــنــاری بـــا درخـــت        بلبل و گل روز و شب سرگرم حرف

رود بـاز آغــوش خــود را کـرده بـاز        بـر تـن ابــر بــهـار و جـوی و بـرف

 

جـیک جـیک شاد گـنجـشـکـان مست          مـی نـــوازد گــوش مــا بــا پــنـدهــا

شـادمــان لبــخـنـد زن بــر زنـــدگــی          تــا نـبــاشــد جــان اســیــر بــنــدهــا

 پـاک کـن دل را ز هـر درمــانــدگـی        خــوب و بــد را مـهـربـانـی پیشه دار

مـــرغ احــســاس درونــت را بـگــو:        تــا نــبــاشــی کـیـنه دار جـغـد و مار

 

قــــدر ایــــام ســــلامــــت را بــــدان         بــا امــیــد و قــلب خـوش سعی جـدید

در پــس هــر روزگــار بـی نــشـــاط       روز شــادی و طــرب خــواهـد رسید

 

نـــو شده روز و جهان و سال و جان         فـــکر هـا را نـیــز بـایــد نـــو کـنـیـم

حرف های بی هدف دیگر بـس است         واژه هــا را نــیــز بــایــد نــو کـنـیـم

 

کیوان 24/12/1391

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1032 1 نظر
آراء این پست

من نبودم/خدابود

ارسال شده توسط زیتا رضایی
زیتا رضایی
کارشناس مدیریت/دانش آموخته فیلم سازی
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 20 فوریه 2013
در مناسبتی

من نبودم/خدا بود

 

توی آن صحرای آفتاب سوخته

عشق بود

با اهل و بیتش

با دوستانش

با فلسفه زیبای جاویدانش

 

من نبودم/خدا بود

وعطش

که لبریز بود 

از لبهای فرات

تا ببارد عشق

تا ببلعد فرات

تا ببلعد لبهای سوخته صحرا

 

من نبودم /خدا بود

و حسین

که اسماعیل شد/

ذبح شد

ذبیح بزرگ خدا شد

مسیح شد

مصلوب شد

موسی شد

و به  آواز گوساله ای فروخته شد

 

من نبودم /خدا بود

و صحرا که خون عشق را می مکید

وداغ

که از چشمهای خورشید می چکید

و...

ناگهان عید قربان شد

حسین  شهید شد

شاهد شد

بودنی شد

بودا شد

تا همیشه جاویدان شد

 

 

من نبودم /خدا بود....

 

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1345 4 نظر
آراء این پست

نور.صدا.تصویر

ارسال شده توسط سیدعلی اصغر موسوی
سیدعلی اصغر موسوی
استادسید علی اصغر موسوی متولد 2/3/1345 در روستای "چهارحد" شاعر نویسنده و پژوهش
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در پنج شنبه, 06 دسامبر 2012
در مناسبتی

 

نور، صدا، تصویر

***

آسمان "امروز"، "بردار" از زمین "تصویر"ها را

ثبت کن در دفترت، "آهنگ" این تکبیر ها را

آسمان، دیگر نخواهی دید، در اوج شهادت

"صحنه پردازان" عاشق در دل شمشیرها

آسمان، دیگر نخواهی دید، در "متن" حوادث

"نور پردازان" متن فجرها، تکویر ها را

گر چه المیزان عشق اند،این ورق های پریشان

تا چه میزان، "نقد" باید کرد، این تفسیر ها را

بغض ها هر آینه "تکثیر"ی از یک "صحنه" هستند

"صحنه برداری" کن ای آیینه این تکثیر ها را !

بعد از این باید "صدابردار" فصلی تازه باشی

بشنوی در روح صحرا، مویه زنجیر ها را

روز عاشورا، درون "پرده ی آخر" ندیدی ؟

زخم زخم سینه ی گل، در مصاف تیرها را

"کارگردان" با همین "تدوین" باورها، سبب شد

دلنشین سازد نگاه سرخ این تصویر ها را !

***

استاد سید علی اصغر موسوی

قم- 1377

 
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1442 3 نظر
آراء این پست

هفتمین بند نی نوا

ارسال شده توسط سیدعلی اصغر موسوی
سیدعلی اصغر موسوی
استادسید علی اصغر موسوی متولد 2/3/1345 در روستای "چهارحد" شاعر نویسنده و پژوهش
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 21 نوامبر 2012
در مناسبتی

 

زدیک به دو هفته  است که به سوگ فقدان مادر استاد موسوی، بانو بتول اسلامی نشسته ایم. عنایت کنید در هنگام خواندن این شعر با ذکر فاتحه ای روح آن مرحوم مغفوره را  شاد کنید. استاد موسوی از تمامی عزیزانی که با ایشان همدردی کرده و یا در مجلس ترحیم شرکت کرده اند سپاسگزاری می نماید و برایشان از خداوند منان اجر و ثواب می کند.

اجرکم عندالله!

**

بشنو از نی، وسعت پژواک را

انعکاس ناله ی افلاک را

هر صدایی را که تنهایی نهفت

نی، میان نغمه ها همواره گفت:

وسعت فریاد من، صبحی پرند؟!

واکن از دل، عقده های دردمند

تا، ز هفت اقلیم عالم، بگذرم

گرد دل تنگی نگیرد باورم

            *  *  *

اوج غم هر چند با ناله یکی ست

خاطرات نی، فقط در ناله نیست

ریشه ی اندوه نی، در نی نواست

زخمه هایش، خاطرات کربلاست

نی نوازانی که عاشق نیستند

عاشق فصل شقایق، نیستند

هر چه دل، صرف ترنّم می کنند

بند هفتم را، به لب گم می کنند

بند هفتم، در مقام عاشق است

در مقام عاشقان لایق است

بند هفتم، نغمه ی شور دل است

قصه ی اشک و عبور محمل است

بند هفتم، نی نوای سینه هاست

گریه آیینه در آیینه هاست

بند هفتم … یا همان بند عجیب؟!

مانده همواره به روی نی، غریب

غربت آباد نوایش، بند بند

زخمی فصلی سراسر، دردمند

ریشه ی هر نغمه در نی، نینواست

نینوا، اندوه نسل کربلاست

 بشنو از نی، نی، نوای آشناست

نی، نوای آشنای نینواست

اینکه با نی سرّ حق را گفته اند

بند بندش را به مژگان سُفته اند

نی فقط مفهوم داغ لاله نیست

نی فقط مضراب زخم ناله نیست

سر هفتاد و دو نور سرمد است

فصلی از نا گفته های احمد(ص) است

آنکه می بایست گوید، چون نگفت؟!

تا تواند شیعه سرّ دل نهفت

کربلا یعنی: کتاب سرّ حق

پرسش دل در جواب سرّ حق

کربلا یعنی : سکوت بو تراب

اوج فریاد حقیقت در جواب

کربلا یعنی: مرام فاطمه(س)

جنت الماوای نام فاطمه(س)

هر کسی خواهد جوابی بشنود

آیه ای، فصل الخطابی بشنود

باید اول نای دل را خون کند

بعد از آن،خود را زغم مجنون کند

تا سراغ سینه ات آید جنون

گریه باید کرد، گریه غرق خون !

نی همیشه خون ز دل جاری کند

تا تو را در مویه ات، یاری کند

سینه می خواهد حدیث درد عشق

درد سازد مرد غم را، مرد عشق

تا نوای نی نوا ،دل می برد

سمت دشت کربلا دل می برد

                *  *  *

" بشنو از نی" نی نوای ناله را

کربلا در کربلای ناله را

از نیستانی که می آمد نوا

مانده زخم اشک و خاکستر به جا

بانگ شهنایی که بر هامون نشست

گریه های بی صدا، بر لب شکست –

بیت الاحزان سکوت ناله بود

یادگار سرزمین لاله بود

سینه سینه از غم دل سوختند

لب به شکوه ، در نیستان دوختند

تا به دنبال یقینی که بلا

خیمه خواهد زد به دشت کربلا !

هستی خود را ز سرها وا کنند

دل فدای جاری دریا، کنند.

عاشقانه، مست باده از الست

سر گرفته پیش رو، افشانده دست

همنوا با نغمه ی لاهوتیان

پر گشوده تا دل هفت آسمان

لحظه لحظه، مثل شبنم، بی زوال

ره سپردند از نیستان خیال

هفتمین بند بلند آوای عشق

شد به دشت کربلا، شهنای عشق

             *   *  *

تا نوای نینوا، دل می برد

سمت دشت کربلا، دل می برد

هر که دارد غیرت آیینه را

می دمد حیرت، حریم سینه را

" سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق "

بشنو از نی، نی نشان، نینواست

نی نوا، زخم نوای کربلاست

***

 شعر از :استاد سید علی اصغر موسوی " سعا "،

برگرفته از کتاب نینوا، تالیف استاد محمد شجاعی.

 

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1483 7 نظر
آراء این پست

اهل توحید

ارسال شده توسط طلعت خیاط پیشه( طلای کرمانی)
طلعت خیاط پیشه( طلای کرمانی)
طلعت خیاط پیشه هستم .در کرمان در پنجم تیر ماه متولد شده ام. در رشته ی علوم ترب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 21 نوامبر 2012
در مناسبتی

 

     تشنه ام ای اشک من جاری بشو

                                        مرهمی  در فصل  بیداری بشو

     گم شدن در بی نهایت  تا بکی

                                      خفته  در  خواب جهالت  تا  بکی

     در سکوتت ریشه میگیرد جمود

                                      می شود  دلها  ز سا زشها   کبود

     یک شبی باید نخوابی تا سحر

                                       عاشقی  باید  گشایی  بال   و  پر

     پیش نامردان نباید خم شوی

                                     با  یزیدی  مسلکان   محرم   شوی

     درس همت را علی دادت بهوش

                                   چون شهیدان  جامه ی غیرت  بپوش

     آنکه  در خونش زمین در خود تپید

                                        داده هفتاد و دو تن یک جا  شهید

     در قیامش  دم  بدم  ذکر و دعاست

                                       تکیه  گاهش   ربنا  واغفر لناست

     آنکه با خونش ستم  شد سر نگون

                                        کربلا روییده  شد  در  بزم  خون

     مشتعل  باید  کنی  ادراک   خود

                                       گل کنی  در  اربعینی  خاک  خود

     باید از جان  بگذری  در هر نفس

                                        تا  رها  گردی   رها  از هر قفس

     شیعه  یعنی  عاشقی  در بزم راز

                                         قطع  استبداد  مطلق   در  نما ز

     چون شهیدان  سر  بکف داری بیا

                                          اهل  توحیدی  شرف  داری  بیا

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1629 9 نظر
آراء این پست

شرح عاشقي

ارسال شده توسط سجاد صادقي
سجاد صادقي
برچسب شاعريم زده اند بايد كه فرد لايقي باشم دور از تمام عنوان ها سجاد صادقي ب
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 20 اکتبر 2012
در مناسبتی

پا برهنه در خيال من دويدي
تا به سلول هاي مغز من رسيدي
در زدي و منتظر ماندي كه آخر
فسفري از مغز پوكم وا كند در
فسفر وامانده در را باز كرد
اين چنين حرف خودش آغاز كرد
آمد و گفت اي مزاحم كيستي ؟
آدمي ؟ يا مثل آدم نيستي ؟
كار تو با كيست اينجا آمدي ؟
يا كه اصلا بيخودي در مي زدي ؟
تو پريشان گشتي و با حال زار
گفتي اسمم هست،عشق و ياد يار
آمدم تا مثل مخ در كله ات
همرهت باشم درون خانه ات
فسفر بي مخ به خود آمد و ديد
وانت اسباب عشق از راه رسيد
بعد اسباب كشيُ (و) رفت و رو
عشق،خود را كرد،در ذهنم فرو
چتر زيباي خودش را باز كرد
زندگي را در مخم آغاز كرد

برچسب ها: برچسب گذاری نشده
بازدید: 1745 2 نظر
آراء این پست

دن کی شوت

ارسال شده توسط سیدعلی اصغر موسوی
سیدعلی اصغر موسوی
استادسید علی اصغر موسوی متولد 2/3/1345 در روستای "چهارحد" شاعر نویسنده و پژوهش
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در شنبه, 15 سبتامبر 2012
در مناسبتی

 

سوار مرکب جنون(دن کی شوت)

***

کف کرده پوزه‌اش به تقلای بی‌درنگ

بس که جویده در کف خاخام، پالهنگ

خِنگ سیاه پوزه‌ی بوزینه شکل را

باید که بست پار دُمی هم کنار تنگ

اهریمن است آن که شده همچنان سوار

خاخام پیر جلوه نکرده به آب و رنگ

خاخام پیر، پیرو موسی (ع)، نه سامری ست 

"شیطان " نشسته روی چنین مرکب ملنگ !

هر دو کنار گند و کثافت شبیه هم

اسب و سوار، مست جنون، منگ منگ منگ

"صهیون" همان سوار و « یو اس آ» به زیر پاش

 "دُن کیشوتی" که با همه دارد خیال جنگ

همواره در جهان، همه دم فتنه می کند:

با فیلم و با مقاله و با بمب، یا تفنگ

این روزها به سمت خدا پارس می کند

با پوزه‌ی دراز کف آلود و هر دو چنگ

گویا دوباره کرده فراموش در زمین ؟!

مردان حق نشسته به راهند چون پلنگ

"خیبر" هنوز معرکه پرداز مردهاست

"بدر و حنین"، سر به سر آماده با خدنگ

"لبنان" فقط نمونه‌ی یک خشم ساده بود

"ایران" برای معرکه آماده بی‌درنگ !

با "غبغبی" که "دمبه‌ صفت" باد کرده است

شمشیر من کفاف بود، یا که قلوه سنگ

***

تابستان 1391

بازدید: 1531 2 نظر
آراء این پست
«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت