نماد اعتماد الکترونیکی

تعداد مطالب نشريه:5654
تعداد پست وبلاگ ها:5152
تعداد نظرات وبلاگ ها:9663
تعداد نظرات نشريه:5597
بازديد مطالب نشريه:530042
بازديد اشعار وبلاگ ها:5136107
تعداد کاربران:1502
تعداد وب لینک ها:131

بهار بارانی

ارسال شده توسط معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 18 آوریل 2017 در سپید - نیمایی

بهار بارانی

 

نگاهم تا دستان مهربان خدا می‌رود.

آسمان کبود است.

ذوق باریدن دارد.

ترنم بهار در ترانه‌ی آسمان جاری است.

انبوه ابرهای بهاری، زیباترین فصل خدا را بشارت می‌دهند.

بازی بی‌تابانه‌ی برگ و باد، که بهانه‌گیر باران است.

بهانه‌گیر فصلی تازه.

ریشه‌ها بیدار، سبزه‌ها سرک می‌کشند.

لحظه‌های تشنه‌ی دیدار، باران انتظار را می‌جویند.

بهار نزدیک است.

همه در انتظار، از شعر باران تو لبریز.

پس بهار بارانی من کجاست؟

ریه‌های اندیشه‌ام مسموم گشته، از هوای سرد و تیره‌ی رخوت و پریشانی.

سرمای رخوت من کی سر خواهد آمد؟

جوانه‌های زرد،

زیر آوار شاخه‌های سرد،

وجودت را فریاد می‌زنند.

بهار بارانی

 

نگاهم تا دستان مهربان خدا می‌رود.

آسمان کبود است.

ذوق باریدن دارد.

ترنم بهار در ترانه‌ی آسمان جاری است.

انبوه ابرهای بهاری، زیباترین فصل خدا را بشارت می‌دهند.

بازی بی‌تابانه‌ی برگ و باد، که بهانه‌گیر باران است.

بهانه‌گیر فصلی تازه.

ریشه‌ها بیدار، سبزه‌ها سرک می‌کشند.

لحظه‌های تشنه‌ی دیدار، باران انتظار را می‌جویند.

بهار نزدیک است.

همه در انتظار، از شعر باران تو لبریز.

پس بهار بارانی من کجاست؟

ریه‌های اندیشه‌ام مسموم گشته، از هوای سرد و تیره‌ی رخوت و پریشانی.

سرمای رخوت من کی سر خواهد آمد؟

جوانه‌های زرد،

زیر آوار شاخه‌های سرد،

وجودت را فریاد می‌زنند.

شاخه‌ی قلبم غنوده‌ در غبار تیرگی‌ها.

پژمرده‌های خزان‌زده‌ی نگاهم، ملتمسانه ابرها را می‌جویند.

چشم‌های خیس پنجره‌ی لحظه‌ها، نظاره‌گر آسمان.

چشم‌های خیس خواهش من، حضور بارانی تو را در انتظار.

بیا و دشت متروک رؤیاها را طراوتی تازه ببخش.

گام‌های نگاهم از جست‌وجوی آسمان خسته است.

زمین برای خوشبختی من تنگ است.

سرمای رخوت من کی سر خواهد آمد؟

شاپرک‌ها با لهجه‌ی شیرین یاسمن‌ها آشنایند،

گل‌بوسه‌های باران، با تبسم سنجاقک‌های رنگین.

ابرهای سپید آسمان، با دنیای تشنه‌ی زمین.

ای آشنای همیشه‌ی لحظه‌های روییدن،

همه‌ بهار را با تو تکلم می‌کنند.

تو که با نیلوفری‌ترین گل‌های وجودمان آشنایی، باریدن آغاز کن.

در این دشت آشنایی، سرودن آغاز کن.

بوی سبز نغمه‌ی موزون باران می‌آید،

بوی عطر نرگس می‌آید. تو در راهی.

آسمان، طلوع باران را ژاله‌ژاله هدیه می‌دهد.

باران زیبای جاودانه‌ی من! تو در کجای آسمانی؟

از سفر سبز خود باز گرد.

با طلوع خود، روح سرد مرا از محبس اندوه‌ سرگشتگی‌ام برهان.

گام‌های نگاهم راهی آسمان توست.

آسمانی که با تشنگی من آشناست.

ببار ای باران همیشه‌ی لحظه‌های بهاری من،

ببار و تن رنجور مرا، از جنگل تاریک هجران، تا رهایی رؤیاها، از این تباهی برهان.

کلاغان گریان

 بر شاخه‌های عریان،

 پریشانی زمان

را بدرود می‌گویند.

عطر آهنگ بهار نزدیک است.

باران، بر طراوت انتظارت، شکوهی دیگر می‌افزاید.

دشت سبز یاقوتی، با آسمان کبود مشتاق باریدن، هم‌آواز می‌شود.

باران تو را خبر می‌دهد که در راهی.

بارانی از مهر و عشق و آرامش.

بوی نرگس و روشنی و سعادت می‌آید.

گنجشک‌های خندان منتظر، پشت پرچین آسمان، مژده‌ی رویش می‌دهند.

خبری از طلوع بارانی تو نیست.

من منتظر بهار تازه‌تری‌ام، بهاری تا ابد سبز.

از میان گذشته و امروز،

بیکرانگی‌ات را بگستر.

می‌دانم که تو از دشت سرد رخوت ذهنم دور نشده‌ای.

تو همین ‌جایی،

میان نم‌نم نیاز نوازش‌های بارانی.

باران که می‌بارد، تو در راهی.

تو نزدیک منی، باطراوت‌تر از بهار.

صدای شاد رود، سبزه‌های تازه‌ی احساس را از خواب بیدار می‌کند.

لحظه‌ای گذر می‌کند ‌و بهار، روییدن آغاز می‌کند.

در این یک‌رنگی‌ها سهم من از بهار، تنها لحظه‌های تب‌دار انتظار دیدار است.

مگر فصل‌های زمین کامل نشده‌اند، پس تو کجایی؟

چند فصل مانده تا بهار عظمت انتظار تو؟

برای زیبا شدن، فصل به فصل تا بهار منتظر می‌مانم.

 تا شکوه کرامت باران،

تا پایکوهی بادها و رقص شاخه‌ها

منتظر می‌مانم.

ناجی زمین،

من می‌خواهم زیر باران تدبیر تو خیس ‌شوم.

نوای بارانی تو، نویدی بر تاریکی زمان دشت خاموش من است.

این فصل‌ها آرامم نمی‌کنند،

فصلی تازه می‌خواهم.

فراتر از شکوه سبز بهار.

فصلی پر از عطر نرگس بارانی.

در کجای آسمان پنهانی؟

گل‌باران کن وجود مرا از نگاهی نو.

در یک پگاه آدینه،

طراوت را به دشت سبز یاقوتی هدیه کن.

من تو را سبز می‌خواهم.

سپیدی نامت را تا رنگین‌کمان آسمان می‌کشم.

تمام رستگاری من، آسمان من و سعادت من، تویی.

بهار، بهترین بهانه برای بازگشت است.

بازگشت آبی کوچ

پرندگان هم عاشقانه بازمیگردند.

تو کی خواهی آمد؟

همه‌ی گنجشک‌های آرزو در لانه‌ی سینه‌ها با حضور تو به پرواز درمی‌آیند.

بیا و رنگین‌کمان طلایی طلوع را از پشت دروازه‌های روشنی بگستران.

ای تمام آرزوها،

زیر قوس زیبای رنگین کمانت مرا نیز مأوا بده.

خوشبختی حقیقی را از آن ما کن.

می‌دانم که تو با گام‌های تابناک حضورت،

از رنگین‌کمان طلوع پایین می‌آیی و نجوای نجیب مرا اجابت می‌کنی.

و

همه‌ی گل‌های هستی عطر نرگس می‌دهند.

محمدی سیف، معصومه، مجله پیام زن، فروردین ماه سال 1393، شماره 265

 

آراء این پست
0 رای
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.

نظرات

تا حالا نظر داده نشده، شما اولین نظر دهنده باشید.

شما هم نظر بدهید

مهمان
مهمان شنبه, 25 نوامبر 2017
«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت