نماد اعتماد الکترونیکی

تعداد مطالب نشريه:5650
تعداد پست وبلاگ ها:5140
تعداد نظرات وبلاگ ها:9660
تعداد نظرات نشريه:5468
بازديد مطالب نشريه:506139
بازديد اشعار وبلاگ ها:4805026
تعداد کاربران:1499
تعداد وب لینک ها:131

لالایی محبّت

ارسال شده توسط معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در چهارشنبه, 19 آوریل 2017 در شعرانه

تقدیم به تمامی مادران این سرزمین که لالایی محبت را در گوش کودکان زمزمه می‌کنند.

لالایی محبّت                                                             

 

افق صبح نگاهت سر زده.

چشمهایم را به رخ خورشیدگون تو می‌گشایم.

در امتداد نغمه‌های لطیفت، شیرینی کلامت را می‌چشم.

پنجره‌ی پلک‌هایم با بوسه‌ی خوش الحان ترانه‌هایت باز می‌شود.

من در آغوش عطوفت تو آواز مهربانی را آغاز می‌کنم.

در کنار تو، دنیایی از امیدواری را تجربه می‌کنم.

از اولین باری که دیدگانم را به روشنی نگاه تو گشودم،

جز سایه‌ی روشن مهر چیزی ندیدم.

تقدیم به تمامی مادران این سرزمین که لالایی محبت را در گوش کودکان زمزمه می‌کنند.

لالایی محبّت                                                             

 

افق صبح نگاهت سر زده.

چشمهایم را به رخ خورشیدگون تو می‌گشایم.

در امتداد نغمه‌های لطیفت، شیرینی کلامت را می‌چشم.

پنجره‌ی پلک‌هایم با بوسه‌ی خوش الحان ترانه‌هایت باز می‌شود.

من در آغوش عطوفت تو آواز مهربانی را آغاز می‌کنم.

در کنار تو، دنیایی از امیدواری را تجربه می‌کنم.

از اولین باری که دیدگانم را به روشنی نگاه تو گشودم،

جز سایه‌ی روشن مهر چیزی ندیدم.

سحرگاهان، کودکی مرا روبه‌روی خدا می‌نشاندی،

من از بهشت زیر پای تو وضو میساختم.

الفبای عارفانه‌ی دل را به من می‌آموختی.

دستهای گرمات رنگین‌کمانی می‌ساخت به وسعت پرواز، به حجم نیایش.

و من ذره‌‌های نابی از نور خدا را در زلالی نگاهت نظاره می‌کردم.

بر سجاده‌ی عشق تو نماز می‌خواندم.

نمازی با عطر نان بهشتی،

به طراوت گل‌های اطلسی باغچه.

گیسوان شب فام تو را در دست می‌گیرم و نوازش می‌کنم.

تو را که از سپیده‌دم بیداری و بهار را به تشنگی گل‌های اطلسی باغچه‌ی کوچک هدیه می‌دهی.

روز و روشنی را در چهره پنهان داری و تبسم را در سایه سار مهربانی‌ات.

شکوه عشق را در قلب پاکت لمس می‌کنم.

وقتی منتظر مهربانی‌ لطیف تو‌ام،

بی‌آنکه زمزمه‌اتکنم، با کلامی معجزه‌گر آرامم می‌کنی.

همیشه در ناشکیبایی‌هایم، در تسکین دردهایم، تنها به دنبال تو هستم.

تکیه‌گاه من!

ترنم دلنشین محبتت را در ضمیر اشتیاقم بچشان.

برایم لبخند بزن.

لبخند پررنگی که بوی نارنجی خورشید بدهد، در سپیده‌دم افق پرعطوفت عشق.

لبخند بامداد تو، تنهایی‌ام را تا سراسر روز تسکین است.

برایم حرف بزن.

 آرامم کن ای سروش لحظه‌های تنهایی‌ام.

بگذار با تو آرام گیرم و این آرامش در تمام وجودم رخنه کند.

 تکیه‌گاه ساکت لحظه‌های پرهیاهوی من.

پژواک عظمتت را بر من بنمایان.

‌پیچک‌های نگرانی‌ات را پرپر کن.

من منتظر تلاوت آیه‌های سپید توام.

نهال احساس را در من برویان، همچون همیشه.

از سکوت تو پیداست، می‌دانم که تو پر از فریادی.

فریاد بزن!

کوله بار خستگی بر دوش نگاهت سنگینی می‌کند.

با من از عمق ناپیدای مظلومیتت بگو، از دردهای ناگفته‌ات.

بگذار کُنج دل من، گنجینه‌ی دیرینه‌ی مهربانی‌هایت شود.

بگذار من هم بهشت برین را در زمین تجربه کنم.

با من سخن بگو.

سکوت سحرآمیز تو آزارم می‌دهد.

بخند، فریاد بزن، لبریز از ترانه و تکلم شو.

در کنار من تماشایی شو،

تویی که همیشه در نگاه پنهانی و دیده نمیشوی.

چشمان مشتاقم را فروغی دوباره ببخش.

من همیشه حرف زدم،

خندیدم و فریاد زدم.

تو با دستان گرم اراده‌‌ات پیکر احساس مرا صیقل دادی.

شنیدی و دم نزدی،

تنها با لالایی آرامت، آیه‌های امید را به روزهای زندگیام‌ بخشیدی.

حرفهای نگفته‌ات هم‌چنان پنهان ماند و ماند.

لالایی‌هایت را تکرار کن.

در انتهای بیکرانه نگاهت، فریادت پنهان گشته.

یگانه‌ترین ترانه‌ای که در رگ‌های زندگی می‌جوشی،

پشت پرچین تنهایی‌ات، خود را فریاد بزن.

وقتِ لالایی عاشقانه‌‎‎ی توست.

من به آرامشی که از تو دارم،

به غزل جاودانه‌ای که از تو آموختم،

پشت به تاریکیِ تنهاییِ خود می‌کنم.

من تو را دارم، ترانه‌سُرای ساکتی که پر از لالایی آرامش است.

دست در دستان تَرَک خورده‌ی مهربانی‌ات، تنهایی را تَرک می‌کنم. ترانه می‌خوانم.

چین پیشانی‌ات آشناترین خطوطی است که واژه‌های قلب مرا با ادراک صمیمانه‌ی تو پیوند می‌هد.

بیدارم کن.

خواب ناز من نازک‌تر از خیال لطیف خورشید است.

از خواب تُرد خویش بیدارم کن.

مرا از دنیای سرد ناخوشی‌ام دور کن.

می‌دانم که آفتابی در نگاه تو پنهان است و فرشته‌ای در لبخندت.

وقتی که اندوه روحم، مژه‌های مرجانیام را نمناک میسازد،

قلب عاطفه‌های عاشقانه‌ات دردناک میشود.

تو از خنده‌های من شاد و از غصه‌هایم، دلگیر می‌شوی.

پس آواز خودت را کجا پنهان کرده‌ای مهربانم؟

من فقط لای لای روشن تو را در انتهای شبهای تاریک می‌شنوم.

چهره‌ات تا ژرف‌ناک‌ترین عمق نگاهم رخنه می‌کند،

اما باز این سکوت، واژه‌های پنهانت را نشان نمیدهد.

فریاد بزن!

نغمه‌ی امید را با دلی سپید از خواب بیدار کن.

شعر حیات را در تن خواب‌آلود من پرثمر ساز.

دست‌های بلورینت، مرهمی از ناز و نوازش بر زخمهای زندگی‌ام است.

امیدت واژه‌ای که در یأس ‌آمیزترین لحظات، آن را برایم معنا کردی.

 از دیروز تا فردا.

تو را ستایش می‌کنم،

ای انتهای شبی دراز!

در کجای لحظه‌های مهربانی لانه داری که بهشت در وجودت جا مانده.

مرا  هم بهشتی کن، ای بخشنده‌ی شعور،

مهربانم، سرچشمه‌ی سرور.

فروغ تو تا انتهای زمان جاوید است،

درهای آسمان عشق، همیشه گشوده است.

تو از سکوت لبریزی،

اما گل‌های اطلسی بهشت نام نورانی تو را نجوا می‌کند.

نالههای بی‌صدایت،

تنهاییات، غصه‌هایت، همه‌ی بغض‌ها و اشک‌هایت.

جوانههای پنهانی است در پشت پیکر خستهات.

نقش دست‌های رنجیده‌ی تو، زیباترین نقش‌هاست،

با هر بار دیدن تو، با نوازش‌های لطیف لالاییهایت،

نهال تنم پر از شکوفه می‌شود.

گویی هم‌آغوش پروانه‌ها شده‌ام.

تمام بال‌های خسته‌ی تنهایی‌‍‌ام به بال فرشتگان می‌خورند.

خدای زیبایی‌ها در من طلوع می‌کند.

در لباسی از جنس نور، فرشته می‌شوم.

 شکوفه‌ی بوسه‌ام را به تو تقدیم می‌کنم، الهام بخش لحظه‌ها و گذشته‌هایم.

روز زیبایی‌های تو را به ترانه مینشینم.

ستاره‌ی سپاس را به پای تو می‌ریزم.

عطوفت را لایق نمی‌دانم که تمثیل تو سازم.

 نام بلند تو همیشه جاودان است و جاودان می‌ماند ای مهربان لحظه‏هایم،

من عاشقانه شبیه تو می‌شوم.

این بزرگترین عظمتیاست که می‌توان در زمین تجربه کرد.

در بهشت آرزو راه یافتن، توصیفی یکتا از وجود توست.

تو ناب‌ترین لالایی عاشقانه را در لاله‌های گوشم، نجوا ‌کردی.

من با لالایی محبت تو روشنی تازه یافته‌ام را نظاره می‌کنم،

از صبحدم نورانی عشق، تا پگاه سپید صبح که با بوسه‌ی طلایی تو از خواب ناز بیدار شوم،

روزهای  با تو بودن را به ترانه مینشینم،

چرا که تو شادمانه‌ترین ترانه‌ی فصل زندگی‌ام هستی.

ماهنامه پیام زن، اردیبهشت 1392،شماره 254

آراء این پست
0 رای
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.

نظرات

تا حالا نظر داده نشده، شما اولین نظر دهنده باشید.

شما هم نظر بدهید

مهمان
مهمان یکشنبه, 24 سبتامبر 2017
«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت