نماد اعتماد الکترونیکی

تعداد مطالب نشريه:5660
تعداد پست وبلاگ ها:5152
تعداد نظرات وبلاگ ها:9663
تعداد نظرات نشريه:5597
بازديد مطالب نشريه:528265
بازديد اشعار وبلاگ ها:5110284
تعداد کاربران:1502
تعداد وب لینک ها:131

سپیده که سر بزند

ارسال شده توسط معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در یکشنبه, 30 آوریل 2017 در سایر..

سپیده که سر بزند

سپیده که سر بزند، فصلی تازه خواهم سرود.

این لحظه‌ ها آرامم نمی‏ کنند

قدری روشنی می‌ خواهم

پریشانی‌ ام را پرپر کن، ای صبح تازه‏ ی من!

سر بزن صبح سپید من!

سپیده که سر بزند

سپیده که سر بزند، فصلی تازه خواهم سرود.

این لحظه‌ ها آرامم نمی‏ کنند

قدری روشنی می‌ خواهم

پریشانی‌ ام را پرپر کن، ای صبح تازه‏ ی من!

سر بزن صبح سپید من!

این آسمان بیکران، این شفافیت حضور،

‏فقط بال‌ های طلایی فرشتگان تو را می‌ خواهد

پاییز لحظه‏هایم را شاخه‌های برهنه‌ی فرتوت فریاد می‌زدند

دست‌هایم در تمنای بهار است.

گم بودم.

و از درک باران عاجز

اما کنون، به دنیای زیبای فرشته‏ای تو می‌اندیشم

لحظه‌هایم نمناک حضور توست،

اما در آرامش‌ام، پس از یک غم

پر از نم ‌نم بارانم

پس از یک رَعد

می ‌ایستم بر بام بلند معرفت

حال، سپیده نزدیک است

پروانه، پرواز میکند.

و به صبح چشم می‏دوزد.

پروانه، روی شانه‌های من مینشیند

با هم به بهار می‌رویم، به فصلی تازه

مسیر نور تا افق امید روشن می‌شود

می‏خواهم من نیز اوج گیرم.

پروانه شوم، پرواز شوم.

من آگاه شدم. آگاه از حضور تو،

آگاه از اوجی که خالق خوبی‏ها در روح منِ خاکستری، خلق کرده،

یک جوانه ی کوچک در ذهنم می‏ شکفد

من سپیدی حضورت را لمس کردم.

مدت‌ هاست که منتظر نغمه‌ های ملایمی از رویش بودم.

در برزخ تیرهی تردید، به دنبال گوهر بااصالت صبح می  گردم.

به دنبال بهار،

با کوله‌ باری از شکوفه‏های عشق، تو را می‌جویم.

سبزه‏ های نشاط

و ابرهای تازه‎‎ی رویش، که آبستن باران‏ اند.

اکنون من درختی تنومندم، با ریشه‌هایی جاودانه

می‌خواهم در بیکرانه‌ی آبی اقتدار، خانه کنم.

به همان میزان که سر، بلند می‌کنم، ریشه‌هایم نیز در خاک محکم‌تر می‌شود.

شکوه خدا در قلب من متجلی می‌شود.

دیگر پاهای رفتنم سست نیست.

من درختی تنومندم.

بر لوح ضمیر اشتیاقم، خنکای نسیم ایمان می‌وزد. من به آفتاب نزدیکتر

بوی بهار بَرخیزتر،

من نیز به صبح روشنی، نزدیک‏تر،

تو به من عاشق‎تر

و من به لبخندهای طلایی خورشید وابستهتر،

گرما و روشنی در جان من تازه می‌شود.

این بزرگترین عظمتی است که از آن من شده.

ریشه‌هایم محکم و محکم‌ تر می‌شود.

من طلوع سیمای صبح سعادت را در پرستش پاکم یافتم.

می ‌خواهم به فوارهی انسانیت صعود کنم.

تندبادها و آذرخش‌های شیطانی در من گم می‌شود.

از لحظه‌ های روشنی، جلو افتاده‌ام.

به تمام درهای بسته، به تمام بن ‏بستها پشت می‌کنم.

من تا صبح می ‏رویم.

چرا که هنوز ریشه در خاک دارم.

از چشمهی زلال انسانیت ام، قطره قطره قداست می‌ چکد.

به صبح نزدیک می‌شوم،

به نزدیکترین همسایه‌ی خدا.

من طلوع می‏کنم.

من صبح را نفس می‏کشم.

حال تمام روشنی از آن من است.

امید در دستان من است.

سعادت با من همنواست.

عشق با من نغمه‏خوانی میکند.

پروانه‌ها می‏رقصند.

من بهشت برین را در زمین تجربه می‌کنم.

به صبح نزدیک می‌شوم،

به نزدیکترین همسایه‌ ی خدا.

 

آراء این پست
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
معصومه محمدی سیف تا حالا بیوگرافی خود را ثبت نکرده است.

نظرات

تا حالا نظر داده نشده، شما اولین نظر دهنده باشید.

شما هم نظر بدهید

مهمان
مهمان سه شنبه, 21 نوامبر 2017
«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت