نماد اعتماد الکترونیکی

تعداد مطالب نشريه:5654
تعداد پست وبلاگ ها:5152
تعداد نظرات وبلاگ ها:9663
تعداد نظرات نشريه:5597
بازديد مطالب نشريه:529001
بازديد اشعار وبلاگ ها:5119166
تعداد کاربران:1502
تعداد وب لینک ها:131

حضرت مستطاب عشق آمد ، ضجّه زد در مغاک خاک ابلیس

ارسال شده توسط ابراهیم حاج محمدی
ابراهیم حاج محمدی
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم
کاربر در حال حاضر افلاین است.
در سه شنبه, 22 آگوست 2017 در غزل

های و هویی در آسمانها بود، رعد بر خود مهیب می پیچید

هر چه گل بود زود می پژمرد، خار بر گل أُریب می پیچید

 

شیطنت ها که از بشر سر زد، پای در گل شدند آدم ها

شعله ور گشت آتش عصیان، در جهنم لهیب می پیچید

 

ضجه ها بود فاش تر از پیش ناله ها  دلخراش تر از پیش

وای در گوش جان انسان ها ناله ی نی عجیب می پیچید

 

رود ها تر دماغ اگر بودند در گلستان گلی نمی پژمرد

گل  ز شادابی اش مگر آنی روی از عندلیب  می پیچید؟

 

خشم دژخیم روزگار از بس باغ ها را به داغها سوزاند

کوه حتی  در استواری ها ، برفرازش نشیب می پیچید

 

خشکسالی به جان باغ افتاد ، بس که  باران کنسک می بارید

رود اگر رو به گلشنی می کرد ،راست می رفت و شیب می پیچید

 

دخمه ای بود و صد عسس درآن سینه می شد قفس ،نفس در آن ،

حبس شاید از آن سپس در آن، محبس « أم مَّن یُّجِیب » می پیچید

 

ساحلی ها خدا خدا کردند رحمت حق نصیب انسان شد

زل به دریا زد آسمان ناگاه، موج بر خود نجیب می پیچید

 

بر نیستان نهیب زد طوفان ، «خیزران » را به جان شرر افتاد

 تاک بی تاب بر خودش لرزید ، نسخه اش را عجیب می پیچید

 

پا به دنیا گذاشت ذالنوری  که جواد الأئمّه اش خوانند

گل به دامان دشتها رقصید ، بوی گل دلفریب می پیچید

 

سینه اش رعد اگر ستبر افتاد تیرگی در نهاد ابر افتاد

نسترن  دلنواز می رقصید، باد با فرّ و زیب می پیچید

 

یاسمن می گرفت از او نکهت، شور مستی به یاد باد افتاد

هر کجا پا نهاده می دیدند ، در فضا عطر سیب می پیچید

 

می گرفت از جمالش ایمان، جان ، جود از او به وجد می آمد

غنچه را سهره قلقلک می داد، عطر گل بی رقیب می پیچید


حضرت مستطاب عشق آمد ، ضجّه زد در مغاک خاک ابلیس

در فراسوی سنبلستان ها، ضجه اش نا شکیب  می پیچید

 

آراء این پست
0 رای
برچسب ها: برچسب گذاری نشده
در سوّمین روز از چهارمین فصل سال 1339 هجری شمسی به تاوان اینکه پدر پدر پدرانم به تلبیس ابلیس لعین از ثمره ی شجره ی ممنوعه ای در بهشت تناول کرده بود، به محبس تنگ و تاریک دنیا پای نهادم.

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در ایـــن دیـــر خـــراب آبـــادم

پدرم که خدایش بیامرزاد از مردمان کرمان بود و مادرم که عمرش دراز باد از دیار خراسان است.

تحصیلات خود را تا پایان مقطع متوسطه در فریمان گذراندم و پس از آن موفق به طی دوره کارشناسی در تهران و کارشناسی ارشد در رشته ی فلسفه و حکمت اسلامی در مشهد مقدّس شدم.

همزمان با تحصیلات دانشگاهی ، ادبیّات عرب {اعم از صرف و نحو و عروض و قافیه و معانی و بیان} ونیز فقه و اصول را در محضر اساتید برجسته حوزه ی مشهد و قم فراگرفتم و مقالات متعدّدی در زمینه ی مسائل اجتماعی و فرهنگی در مجلّات و نشریّات به طبع رسانده ام . از جمله :

1- نسبیّت اخلاق از دیدگاه متفکّر شهید استاد مطهّری

2- مبانی حکومت دینی در اندیشه ی سیاسی استاد شهید مطهّری

3- آزادگی و آزادی حق با وظیفه

4- جهاد اکبر جامعه { امر به معروف و نهی از منکر }

5- مطهّری و فهم شریعت و طبیعت

6- نظری به دقت پیرامون ازدواج موقت

و...........

سرودن را از 15 سالگی آغازیدم و در همه ی قوالب شعری سنتی و نو و نیمایی طبع آزموده ام و طنز را جدی گرفته ام .

نظرات

تا حالا نظر داده نشده، شما اولین نظر دهنده باشید.

شما هم نظر بدهید

مهمان
مهمان چهارشنبه, 22 نوامبر 2017
«تمامي كالاها و خدمات اين وبسایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»
طراحي و پياده سازي سايت: شماره تماس جهت طراحي سايت